متالیکا
یکی از زیرشاخههای اصلی راک، سبک متال است که امروزه خود به عنوان یک شاخهٔ اصلی شناخته میشود. از موسیقی متال که به علت خشنبودن آواها به این نام خوانده میشود، به خودی خود زیر شاخههای متعددی منشعب شدهاست. دههٔ هشتاد میلادی دوران شکلگیری کاملتر و تعالی این سبک به حساب میآید. یکی از گروههای شاخص دههٔ هشتاد گروه آمریکایی متالیکا با سبک هوی متال را میتوان نام برد. موسیقی متال میخواهد در اشعارش اعتراض را به گونه مستقیم بیان کند. اولین گروه سبک متال بلک سبت با خوانندگی جان آزی آز بورن میباشد. موسیقی هوی متال از تکنیکی ترین، فیترین و فلسفیترین موسیقیهای جهان است. مفهوم شعرهای هوی متال همان طور که قابل لمس هست اعتراض آمیز هم هست. موسیقی متال نه تنها اشعار تو خالی سکس و عشق نیست، بلکه در مورد مسائل مختلف از جمله سیاسی، فرهنگی اجتماعی و حتی اسطورهای هم سخن به میان آورده میشود. موسیقی که در عین سنگینی حرف خود را بیان میکند. طرفداران این سبک معتقد هستند که متال یک موسیقی عادی نیست بلکه یک جنبش عظیم فکری و تحولی درونی برای انسانهاست. جنبشی که از حقوق بشر دفاع میکند و قصد دارد با نشان دادن پستیها و رذالتها انسان را در مسیر اصلی خود هدایت کند و با ابزار سخت خود، سختترین انسانها را فرو میریزد و انسان متکی به نفس و تفکر خویش را به وجود میآورد. این عده از هر عنصری اسنفاده میکنند. از نوع لباسی که به تن میکنند، از طرز آرایش، مدلهای ریش و مو گرفته تا برخوردهای اجتماعی، برای نشان دادن اعتراض خود استفاده میکنند. متال پس از جنگ جهانی دوم پایه گذاری شد، واقعهای که بر روی همهٔ کشورهای جهان مخصوصا کشورهای اروپایی تأثیر بدی گذاشت و همه ملتها با مشکلات جدی روبرو شدند. قهرمانان میدانهای نبرد با وجود رشادتهای فراوان کنار گذاشته شدند و فساد همه جا را پر کرد. متال یک عامل اساسی در برابر خفقان و سکوتی بود که دولتها به وجود آوردند. طرفداران این سبک معتقدند که تلاشهایی صورت گرفت که که چهره این موسیقی را نزد مردم خراب کنند و مردم را نسبت به آن بی اعتماد کنند، آلیس کوپر تحت فشار قرار گرفت و مورد تمسخر مردم شد، آزی آزبرن به جرم شیطان پرستی به دادگاه کشیده شد، افرادی چون فردی مرکوری مورد انتقادهای شدید قرار گرفتند متال و شاخهها و زیر شاخهها زیر مجموعههای ریتم متال: Traditional MetalHeavy MetalDoom MetalDeath MetalBlack MetalProgressive MetalIndustrial MetalN.W.O.B.H.MChristian MetalThrash/Speed Metalnu metal Traditional Metal از اولین شاخههای متال که ایجاد شد. گروههای بسیاری باعث به وجود آمدن این موزیک شدند. نام دیگر این شاخه True Metal به معنی متال واقعی است. این شاخه توسط گروهها و شخصهایی از قبیل Judas Priste, Savatage, Metal Church بوجود آمدهاست. گروه کویین را باید جز برترین گروههای راک کلاسیک دانست. این گروه به رهبری فرخ بورسالار که ایرانی الاصل بود و بعدها بنام فردی مرکوری تغییر نام داد در اواخر دهه ۶۰ میلادی تشکیل شد. دوران طلایی گروه را باید دهه ۷۰ میلادی دانست زیرا فرم هنری گروه از این دهه به بعد به سوی نوعی سادگی رفت و گروه به نوعی بشکل یک گروه پاپ راک در آمد. آنچه منتقدان آنرا پست مدرنیسم میدانند. البته این فرایندی بود که بسیاری از گروههای راک سنگین مانند metallica در دهه ۹۰ میلادی دنبال کردند. گروه پینک فلوید Pink Floyd از بزرگترین گروههای راک کلاسیک است که از اواخر دهه ۶۰ میلادی فعالیت خود را در سبک منحصر بفرد space rock آغاز کرد. اعضای اولیه پینک فلوید عبارت بودند از سید بارت, راجر واترز, ریچارد رایت و نیک میسن. عدهای واترز را لیدر گروه میدانند اما بی تردید تفکر و سبک هنری گروه را باید در زوایایی ذهن نا متعارف و خلاق بارت جستجو کرد که به شدت تحت تأثیر انواع مواد مخدر و توهم زا بود و سرانجام بارت را قربانی کرد. برخی از آلبومهای گروه: dark side of the moonwish you were hereanimalsthe walldivision bell موزیک در اینجا بصورت آرام همراه گیتار آرام است. بعضی اوقات این شاخه به پاور متال POWER METALشناخته میشوند. گروههای این شاخه: Defender, Iron Fire, Metalium, Risk, Manowar, Spirit Web Heavy Metal اسکورپیونز (انگلیسی: The Scorpions) گروه Hard Rock/Heavy Metal آلمانی است که با فروش بیش از ۲۵۰ میلیون آلبوم جایگاه خودش را به عنوان یکی از موفقترین گروههای راک قاره اروپا ثبت کردهاست. این گروه از پرفروشترین گروههای راک و همچنین موسیقی به شمار میرود. رودلف شنکر (آواز و گیتار الکتریک) این گروه را با حضور کارل هینز فولمر (گیتار لید)، لوتار هیمبرگ (گیتار بیس) و ولفگنگ دزیونی (درامز) در سال ۱۹۶۹ در هانوور تشکیل داد. سپس در سال ۱۹۹۱ برادر کوچک شنکر به نام میخایل (گیتار لید) و دوست صمیمیاش کلوز مین (آواز) به گروه پیوستند. در سال ۱۹۷۲ گروه موفق شد اولین آلبومشان را به نام «Lonesome Crow» ضبط کند. ُScorpions آهنگهای زیبا و پرطرفدار زیادی از جمله ((Still Loving you))و ((Are You The One)) و ((A Moment In A Million Years)) را اجرا کردند که باعث محبوبیت آنان گشت. هرچند اسکورپیینز در دهه ۷۰ میلادی نیز شناخته شده بود (مخصوصآ در ژاپن)، اما بیش از هر چیز با ترانههای «Rock You Like a Hurricane» در سال ۱۹۸۴ و «Wind of Change» در سال ۱۹۹۰ به شهرت رسید. متالیکا پر طرفدارترین و شناخته شدهترین باند موسیقی متال در جهان و مخصوصا ایران گروه متالیکا است. این گروه به رهبری لارس اولرک درامر دانمارکی اولاصل گروه در سال۱۹۸۲ تأسیس شد و اولین آلبوم خود را در سال ۱۹۸۳ بنام kill'EM all به بازار عرضه گرچه نمیتوان متالیکا را گروهی کاملاً خلاق و دارای سبکی منحصر بفرد دانست ولی بی تردید متالیکا بخاطر تواناییهای کم نظیرش در آهنگ سازی و تنظیم مدرنترین آثار ترش متال از رقبای خود همیشه یک سر و گردن بالاتر بودهاست. متالیکا همانطور که خودش اذعان کرده بشدت تحت تأثیر گروههای متال دهه۷۰ و مخصوصا گروههای موج نوی هوی متال انگلیسی قرارداشته و میتوان گفت متالیکا این جریان را تقویت کرد و آن را به کمال رساند. نویسنده دوران طلایی گروه را دهه۸۰ میلادی میداند. یعنی زمانی که گروه چهار آلبوم موفق خود را عرضه کرد. گرچه نمیتوان تمام آثار متالیکا بعد از این دوره را کم ارزش دانست ولی افت هنری گروه بعد از این دوران که بیشتر به علت تغییر سبک حساب نشده و فرار افراطیاش از آهنگسازی مدرن به سوی نوعی سادگی و تکیه بیشتر برجلوههای دیداری بود کاملاً مشهود است. آلبوم load خود دلیل روشنی بر این ادعا است، بطوری که بعضی منتقدان متالیکای واقعی را متالیکای دهه۸۰ میدانند Doom Metal در اینجا گروهای همچون Black Sabbath, Paradise Lost, Anathema فعالیت دارند. در خلاف بقیه ریتمها ممکنه در دوم متال اشعار بصورت داستان و کلمهای بیان شود. نام اصلی این شاخه دوم دث DOOM DEATH هستش که در کنار شاخه دث متال قرار میگیرد. از گروههای بسیار معروف این شاخه گروه uaral هست. گروههای این شاخه: Black Sabbath, Crowbar, Winter, *Abdullah*, My Dying Bride, Iron Man DEATH metal قویترین شاخه در موسیقی متال ریتم دث متال است. دث متال توسط گروه دث ایجاد گردید. به همین دلیل اسم این دث متال شد. از گروههای خدایی که در قوی شدن این موسیقی فعالیت کردند گروههای DEATH, Deicide, Morbid Angel, Entombed, Obituary میباشند. هدف در اشعار به خوبی قابل تشخیص است. گروهای این شاخه: At The Gates, In Flames, Iron Maiden, Entombed Progressive Metal از شاخههای آغازین و اولین متال میباشد که گروههای زیادی در آن فعالیت نمیکنند. برای نمونه گروه Dream Theater از اولین گروههای ایجاد شده میباشند. در سالهای اخیر توجه نسبت به این شاخه بسیار محدود شدهاست و افراد زیادی طرفدار این شاخه نیستند. همچنین بر خلاف ریتمهای دیگر در موسیقی متال موسیقی گروهها بصورت میکس MIX شده میباشند. گروههای این شاخه: Dream Theater, Watchtower, Fates Warning, Queensryche, Cynic, Spiral Architect Industrial Metal در ایندوستریال متال از موزیک به ندرت استفاده میشود. اکثر آهنگهای این شاخه بصورت صحبت و بی موزیک هست. !!!.(توضیحه زیادی راجع به این شاخه ندارم!!!) گروههای این شاخه: Ministry, [[مدیا:]], Nine Inch Nails. N.W.O.B.H.M: این شاخه در کشور انگلیس توسط گروههای انگلیسی به وجود آمد. ان. دبلیو. او. بی. اچ. ام. مختصر the New Wave Of British Heavy Metal میباشد که به معنی: امواج جدیدی از سوی هوی متال انگلیسی است. !. !. !. از سالهای ۱۹۸۰ و ۱۹۸۴ به بعد این ریتم مورد توجه و استقبال مردم قرار گرفت.. آلبوم «دبات» از گروه آیرون میدن در این شاخه نواخته شدهاست. گروههای این شاخه: Iron Maiden, Def Leppard, Saxon, AngelWitch, Diamon Head, Static-X nu metal این سبک از موزیک که به صورت ادغامی از سبک رپ و متال میباشد بسیار سبکی زیبا و متنوع می باشد از بند های حرفه ای این سبک در خارج از ایران linkinpark میباشد و در داخل ایران هم بنیانگذار این سبک به زبان فارسی شروین ان زدshervin nz shervinnz است که اخیرا مو فقیت های زیادی کسب کرده اندموسیقی هوی متال هوی متال ریشههای سبکی بلوز راک، سایکدلیک راک ریشههای فرهنگی اواخر دههٔ ۱۹۶۰، بریتانیا و ایالات متّحدهٔ آمریکا سازهای موسیقی گیتار الکتریک، گیتار بیس، درامز، وکال، ساز کلیدی محبوبیت عمومی محبوبیت جهانی، از اواخر دههٔ ۱۹۶۰ تاکنون زیرسبکها بلک متال • دث متال • دوم متال • گلم متال • گوتیک متال • گروو متال • پاور متال • اسپید متال • استونر متال • ترش متال • هوی متال سنّتی سبکهای درهمآمیخته آلترنتیو متال، آوان-گارد متال، کریستین متال، کراست پانک، درون متال، اکسترم متال، فولک متال، فانک متال، گریندکور، اینداستریال متال، متالکور، نئو-کلاسیکال متال، نو متال، پست-متال، پراگرسیو متال، رپ متال، Sludge metal، سمفونیک متال، وایکینگ متال حلقههای منطقهای استرالیا، Bay Area thrash metal، برزیل، بریتانیا، آلمان، نروژ، سوئد، موج نوی هوی متال آمریکایی، سایر مطالب فهرست ژانرهای هویمتال خواننده گروه فنلاندی stam1na در کنسرتی در هلسینکی. هوی متال زیرگونهای از موسیقی راک است که به عنوان یک سبک تعریفشدهی موسیقی در دههٔ ۱۹۷۰ پا به عرصه گذاشت. این سبک ریشه در موسیقی گروههای هارد راک انگلیسی و آمریکایی دارد که در سالهای پایانی دههٔ ۶۰ و آغازین دههٔ ۷۰ میلادی با الهام از بلوز/راک و سایکدلیک راک و آمیزهای از صداهای حجیم، خشن (دیستورشن) و تقویت شدهی گیتار، تکنوازیهای طولانی گیتار الکتریک و ضربآهنگهای سنگین، «موسیقی هوی متال» را آفریدند. سازهای استفاده شده در این سبک عمدتا گیتار الکتریک، گیتار بیس و درامز هستند که در شاخههای مختلف سازهای دیگر همانند کیبورد، ویولن، ویولنسل و گیتار آکوستیک به این مجموعه اضافه میشوند. پس از گذشت چند سال از تشکیل اولین گروهها در این سبک، متال نه تنها بهعنوان یک ژانر موسیقی، بلکه بهعنوان شیوهای جدید برای بیان عقیدههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی افراد که معمولاً ساختار اعتراضی داشت شناخته شد. گروههایی همچون لِد زپلین، بِلَک سَبَث، دیپ پرپل و بعدها جوداس پریست در شکلگیری و گسترش این شاخه موسیقی در اواخر دهه شصت و دهه هفتاد تأثیر زیادی داشتند. اوج اقبال این گونهٔ موسیقی نزد مخاطبان در دهههای ۷۰ و ۸۰ میلادی بود و در این دوره شاخههای متعددی از هوی متال ایجاد شد که از بسیاری از آنها صرفاً تحت عنوان «متال» یاد میشود. هوی متال در سرتاسر دنیا طرفداران بسیاری دارد که اصطلاحا به آنها «متال هد» و «هدبنگر» میگویند. گونههای هوی متال «هوی متال» در حال حاضر دارای دومعنای مجزاست: یکی نام گونهای از موسیقی به همراه زیرگونههای آن و دیگری سبکی است که گروههای اولیهٔ هوی متال در دههٔ ۱۹۷۰ داشتند که گاهی اوقات متال سنتی نیز نامیده میشود. شاخهها بلک متالکلاسیک متالدث متالدووم متالفوک متالگلم متالگوتیک متالگرایندکوراینداستریال متالنئو-کلاسیکال متالنو متالپاور متالپراگرسیو متالاسپید متالسیمفونیک متالترش متالکریسچن متال مشخصات مشخصههای اصلی هویمتال که آنرا از راک جریان اصلی جدا میکردند عبارتند از 1- بهرهگیری از ریتم و ریفهای سنگینتر و خشنتر گیتار الکتریک، 2- بهکارگیری ملودی و تکنوازیهای گیتار لید (سولو) با زمانی طولانی، 3- استفاده از درونمایههای هارمونی سبکهای کلاسیک و بلوز و شکستن قالبهای راکاندرول 4- ریتمهای سنگینتر و قویتر با صدای کوبندهتر درامز و 5- آواز جیغگونه و آزادتر نسبت به آواز راک. که باید تفاوت در محتوای ترانهها را نیز به موارد پیش افزود. به گونهای که وجود اعتراض، سیاهنمایی وضعموجود، ضدجنگ بودن، عرفان و فرقهگرایی مذهبی (در دهه ۱۹۷۰) یا ضدمذهبی (بعدا) از ضروریات آثار هویمتال در دهههای نخستین بود. در زیرگونههای ساخته شده در دهههای بعدی برخی از این ویژگیها از جمله تکنوازی گیتار لید یا استفاده از ریتمهای سنگین کنار گذاشته شده است. برای مثال در ترشمتال، دثمثال یا اسپیدمتال بر خلاف هویمتال بهرهگیری از ریتمهایی با تمپو بسیار بالا و سریع جزو اصول اساسی است. یا در نومتال و دیگر نمونههای متاخر متال، دیگر خبری از ملودی و تکنوازی گیتار نیست. آلات موسیقی گروههای متال بیشتر اوقات از یک درامر، یک بیسیست، یک نوازنده گیتا ریتم، یک نوازنده گیتار لید (تکنواز) و یک خواننده که ممکن است نوازنده هم باشد تشکیل شدهاست. در برخی از زیرشاخههای هوی متال از کیبورد نیز استفاده میشود. گروههای هوی متال اولیه بیشتر از ارگهای هاموند استفاده میکردند که بعدها سینتیسایزر جایگزین آن شد. با این وجود گیتار بیشتر اوقات عنصر اصلی هویمتال است. از تغییر صدای گیتار برای ایجاد یک صدای قویتر و 'سنگین' استفاده میشود. با گذشت زمان تکنوازیها و ریفهای ظریفتر بخش اعظم «موسیقی هویمتال» را تشکیل داد. نوازندگان گیتار از تپینگ، سویپ پیکینگ و دیگر تکنیکهای پیشرفته برای نواختن سریع استفاده کردند. همچنین با توسعه فناوری، روشهای جدیدی برای تغییر صدای گیتار به وجود آمد. سبک آوازهای متال بسیار متنوع است. گسترهٔ این تنوع آوازهای اپرایی چند اوکتاوی ساخته راب هالفورد برای جوداس پریست و بروس دیکنسن برای گروه آیرن میدن تا آوازهای خشن بارنی گرین وی ر از ناپالم دث و چاک بیلی از تستامنت را شامل میشود. در خصوص صدای زنده، شدت صدا یکی از مهمترین عوامل بهشمار میآید.اولین گروهی که به شکلی شاخص چه از نظر نوازندگی گیتار و چه درام نوازی و خوانندگی اثار هوی متال منتشر کرد گروهلدزپلین بود . به دنبال جیمی هندریکس و دِ هو[۱] گروههای اولیه هوی متال معیارهای جدیدی برای شدت صدا در حین اجرا تعیین کردند. تونی ایومی گیتاریست پیشگام گروه هوی متال بلک سبت، یکی از نخستین نوازندگان هوی متال است که به دلیل صدای زنده موسیقی دچار مشکلات فراوان در شنوایی خود شد. راک نواز دیترویت تد نوجنت و پیت تونشند-گیتاریست گروه دِ هو- تقریباً کر شدهاند. گروه یوداکسیس از کانادا معروف به داشتن طولانیترین و بلندترین طبلهای باس به طول شش پا هستند، که برخی از آن به عنوان دلیل اهمیت اندازه یاد میکنند. تثبیت صدای هوی متال در هجو راک با نام «این ضربه فقرات است» اثر گیتاریست «نایجل توفنل-که اعتراف کرد آمپلی فایرهای مارشال وی به گونهای تغییر یافتهاند که تا یازده بالا بروند-به تمسخر گرفته شدهاست. در اواخر دهه هفتاد ابتدا تین لیزی و سپس جوداس پریست استفاده از دو گیتار لید (تکنواز)را باب کردند. گرچه پیش از آن گروههایی همچون ویشبون اش، اسکورپیونز، و ایسی/دیسی هم از دو گیتار استفاده میکردند، در حالیکه جوداس پریست ریتمی دوگانه را مورد استفاده قرار داد، تین لیزی از دو گیتار لید به عنوان بخشی از صدای ثابت موسیقی خود استفاده کرد. بسیاری از گروهها همچون آیرن میدن از این روند پیروی کردند. و حتی گاه شمار گیتارهای خود را به سه رساندند. درون مایهها Terji Skibenas گیتاریست گروه Týr در فستیوال متالمانیا در سال ۲۰۰۷ در هوی متال نیز مانند دیگر سبکهای پرطرفدار موسیقی، تصاویر بخشی از موسیقی را تشکیل میدهد. گرچه جلد آلبوم و نمایشهای صحنهای هیچگاه از خود موسیقی اهمیتی بیشتر نیافتند اما به اندازه خود موسیقی ابزاری برای نشان دادن محتوا شدند. بسیاری از هنرمندان از طریق هوی متال با هم همکاری میکنند تا مجموعهای از تجربههایشان را در هر قطعه ارائه کنند و از این طریق تجربیات متنوعتری برای شنوندگان ایجاد کنند. در این رابطه هوی متال از دیگر انواع هنر که تنها یک روش برای ابراز خود داشتند از تنوع بیشتری برخوردار است. در حالیکه بایک تابلوی نقاشی از طریق تصویر ارتباط برقرار میشود یا یک سمفونی از طریق شنیداری درک میشود، ایماژ هوی متال و درون مایه عمومی که تمامی موسیقی آنها را شامل میشود علاوه بر صدای موسیقی از طریق تصاویر روی آلبوم، اجرای صحنه، اشعار، لباس و آرایش گروهها ابراز میشود. مورخان موسیقی راک معتقدند تأثیر موسیقی پاپ غربی هویت فرار از واقعیت را از طریق اشعار عجیب و خیالی به موسیقی هوی متال داده است. در همین حال موسیقی بلوز سیاهان آمریکا با تمرکز بر خسران، افسردگی و تنهایی، واقعیت برهنه هوی متال را به آن میدهد. اگر مولفههای فضا و درونمایه هوی متال عموماً واقعیت متأثر از بلوز است، مولفه تصویری آن عموماً تحت تأثیر خیالپردازی موسیقی پاپ است. درون مایههای تاریکی، پلیدی، قدرت و الهام مولفههای زبانی خطاب قراردادن مشکلات زندگی هستند. هوی متال در واکنش به «صلح و عشق» فرهنگ هیپی در دهه ۱۹۶۰، به عنوان یک ضد فرهنگ، نشان داد که تاریکی جای نور را میگیرد و واقعیت برهنه جایگزین پایان خوش پاپ شده و همه چیز پایان خوشی نخواهد داشت. در حالیکه برخی از طرفداران معتقدند که ابزار تاریکی پیام هوی متال نیست، منتقدان هوی متال این نوع موسیقی را متهم به ستایش جنبههای منفی واقعیت کردهاند. درون مایههای هوی متال عموماً عمیقتر از درون مایههای سادهانگارانه پاپ دهههای ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ است؛ که توجه آن معطوف به جنگ، نابودی اتمی، مسائل زیست محیطی، و تبلیغات سیاسی یا مذهبی بود. «خوکهای جنگی» اثر بلک سبت، «قاتل بزرگان» اثر آزی آزبورن، و عدالت برای همهی متالیکا، «دو دقیقه به نیمهشب» اثر آیرن میدن و بسیار از آوازهای سیستم آو ا داون نمونههایی از بحث «وضعیت امور» هستند. گاهی اوقات تفسیر بیش از حد ساده میشود چرا که واژگان شعری متال در اصل به دوگانگی تاریکی در برابر روشنایی، امید در برابر نومیدی یا خوب در برابر بد میپردازد و جایی برای سایههای پیچیده خاکستری باقی نمیگذارد. بسیاری هوی متال را بیشتر با شیطانپرستی مترادف میدانند. با اینحال استفاده از نمادهای شیطانپرستانه و ضدمسیح به مرور و پس از یکی دو دهه از آغاز به کار گروههای هوی متال، و بیشتر در زیرگونههای فرعی متال رایج است. بیشتر گروههای نخستین در دهههای هفتاد و هشتاد نوعی عرفان مسیحی را دنبال میکردند و استفاده از گردنبند و نشان صلیب به هنگام اجرای زنده یا حتی بر روی آلات موسیقی کاملا معمول بود. تأثیر موسیقی کلاسیک تأثیرپذیری موسیقی هوی متال از موسیقی کلاسیک نوعا شامل تأثیر آهنگسازان باروک، رومانتیک یا کلاسیک مدرن همچون باخ، پاگانینی، واگنر و بتهوون است و نه موتسارت یا هایدن. ریچی بلکمور گیتاریست دیپ پرپل و رینبو از اوایل دهه ۱۹۷۰ نمادهای موسیقایی به عاریت گرفته از موسیقی کلاسیک را به کار گرفت. به دنبال ریچی بلکمور رندی رودز و اولی یان روت رویهی او را در درگیر کردن موسیقی کلاسیک در هوی متال ادامه دادند و طی دهه ۱۹۸۰ برای الگوی سرعت و تکنیک خود به اوایل قرن هیجده بازگشتند. اینگوی مالمستین-گیتاریست، تحت تأثیر موسیقی کلاسیک- که تبحر فنی وی الهام بخش شمار زیادی از نوازندگان نئو-کلاسیکال متال از جمله تیمو تولکی، مایکل رومئو، مایکل آنجلو بتیو و تونی مک آلپاین بوده است بیش از همه در این میان شناخته شدهاست. موسیقی کلاسیک و موسیقی هوی متال ریشه در سنن و آداب مختلفی دارند. موسیقی کلاسیک «موسیقی هنری» است در حالیکه هوی متال گونهای از «موسیقی عامهپسند» به شمار میآید. با این حال موسیقیشناسانی همچون نیکلاس کوک و نیکلا دیبن روی این مسئله تاکید کردهاند که بررسی و تحلیل دقیق موسیقی عامهپسند نشان داده که برخی اوقات این گونهٔ موسیقی از هنر سنتی تاثیر گرفته است. مسئلهٔ دیگر نقش عمدهی تریتون و گامهای کروماتیک در هوی متال است. استفاده از یک فاصله متنافر مرکب از یک نت روت و یک چهار تقویت شده/پنج تضعیف شده، مثلاً C و F، منجر به تولید یک صدای «سنگین» و «پلید» تا حدی میشود که استفاده از آن در قرون وسطی ممنوع بود و اصطلاحا به آن «ابلیس در موسیقی» گفته میشد. استفاده از تریتون از عناصر زیربنایی تک نوازیها و ریفهای هنرمندان هوی متال است و از نمونههای اولیهٔ آن میتوان به بخش آغازین آهنگ «یکشنبهٔ سیاه» از آثار بلک سبث اشاره کرد. اواخر دوره باروک در موسیقی غرب نیز اغلب از طریق دیدگاه گوتیک تفسیر شد. در آهنگ «آقای کراولی» -از آثار آزی آزبورن و گیتاریست رندی رودز- از یک ابزار نی مانند سینتی سایزر و تک نوازیهای گیتار الهام گرفته از باروک برای خلق حالتی خاص برای اشعار آزبورن در ارتباط با عالم به علم غیب آلیستر کراولی استفاده شدهاست. رودز در بخش آغازین آهنگ «خاطرات یک دیوانه» در سال ۱۹۸۲، تأثیر بسیاری از«Etude #۶» اثر آهنگساز کوبایی گیتار کلاسیک لئو بروور گرفت. او همانند بسیاری دیگر از گیتاریستهای متال دهه ۱۹۸۰ صراحتا از مطالعات «آموخته» نظریه موسیقی برای تثبیت صنعت ضعیف مجلات آموزشی گیتار از جمله «گیتار برای آهنگسازان حرفهای» که طی دهه شکل گرفته بود استفاده کرد. با این وجود در اکثر موارد، آهنگسازان متال که تکنیک و بلاغت موسیقی کلاسیک را به عاریت گرفته بودند تلاشی نکردند تا آهنگساز کلاسیک باشند. در دایره المعارف انکارتا آمدهاست: «زمانی که متن به موسیقی ارتباط داده شد، باخ توانست برای ایدههای کلامی معادلهای موسیقیایی بنویسد. گروههای پراگرسیو راک مثل امرسون، لیک اند پالمر و یِس پیش از پیدایش هوی متال این پدیده را بررسی کردهاند. هوی متال از موضوعات فاجعهآمیز و تصاویر قدرت و تاریکی استفاده کره و قابلیت ترجمه دقیق ایدههای زبانی به موسیقی برای کسب اصالت و اعتبار آن ضروری است. آلبوم Powerslave آیرن میدن یک مثال در این مورد است. طرح روی جلد و تم آهنگ «Powerslave» (همنام با آلبوم) تاثیرگرفته از فرهنگ مصر باستان است و بسیاری از آهنگهای درون آلبوم از اصواتی تشکیل شدهاند که یاد آور مرگ و زندگی هستند. نمونه آن آهنگ «The Rime of the Ancient Mariner» بر اساس شعری از ساموئل تیلور کالریج است. آهنگ دوم آلبوم A Farewell to Kings گروه راش یک اثر ۱۲ دقیقهای بهنام «Xanadu» است که از شعر کالریج و پیش از آن از ساختهٔ آیرن میدن الهام میگیرد. پیشینه واژه هوی متال ریشه و سرچشمه اصطلاح «هوی متال» در ارتباط با نوعی موسیقی نامعلوم است. این اصطلاح قرنها در علم شیمی و علم فلزات مورد استفاده بودهاست و در «لغتنامه انگلیسی آکسفورد» نیز در همین لیست قرار گرفتهاست. از اولین نمونههای استفاده از این واژه در فرهنگ مدرن توسط نویسندهِ مخالف فرهنگ ویلیام اس بوروگز بودهاست. او در رماناش در سال ۱۹۶۲ بنام The Soft Machine به معرفی شخصیت اورانین ویلی، فرزند هوی متال پرداخت. وی در رمان بعدیاش در سال ۱۹۶۴ بنام Nova Express این مضمون را گشترش داد، هوی متال به عنوان استعارهای برای داروهای مخدر به کار رفت. مردم هوی متال اورانوس با بیماریها، داروهای ارگاسم و روش زندگی سرد خوشان در ساحل آبی غبارآلود پیچیده شدند و مردم مینراد با موسیقی متال[۲] با توجه به تاریخ انتشار این کتابها چنین به نظر میرسد که بوروگز قصدی در مورد مرتبط ساختن این واژه با موسیقی راک نداشته است؛ با این وجود ممکن است نوشتههای بوروگز برکابردهای بعدی این واژه تأثیراتی گذاشته باشند. اولین استفاده از واژه «هوی متال» در غزلیات آوازی در اصطلاح «heavy metal thunder» در سال ۱۹۶۸ میباشد.[۳]: I like smoke and lightning Heavy metal thunder Racin' with the wind And the feelin' that I'm under در کتاب «تاریخ هوی متال» عنوان شده که «هوی» از «hippiespeak» گرفته شده به معنای هر چیزی که؟؟؟؟[نیازمند منبع] کلمه «هوی» (به معنی جدی و عمیق یا سنگین و سخت) است. ارجاعات به «موسیقی هوی»، با این تعریف که معمولاً از انواع دیگر موسیقی عامهپسند سرعت کمتر و قدرت بیشتری داشت، رواج یافته بود. آیرن باترفلای برای اولین بار در سال ۱۹۶۸ آلبومی به نام «هِوی» منتشر کرد و توضیح روی جلد آلبوم بدین صورت بود: «آیرن- سمبل چیزی سنگین در آهنگ، باترفلای- نور، جذاب و متحرک....شیئی که براحتی میتوان در تخیلات از آن استفاده کرد. این حقیقت که لد زپلین (که نام آن تا حدودی ارجاع به تمسخر کیت مون که «مثل بالونی سربی فرو میروند» است) هوی متال را در نام آلبومش افزود ممکن است دلیل عدم استفاده بیشتر از این واژه باشد. در اواخر دهه ۱۹۶۰، بیرمینگهام، انگلیس کماکان مرکز تولیدات صنعتی بود. با توجه به گروههای راک که در گوشه و کنار شهر ایجاد شده بودند-از جمله لد زپلین، دِ موو، و بلک سبث- برخی افراد بر این باورند که واژه هوی متال ممکن است ارتباطی با این فعالیتها داشته باشد. در بیوگرافیهای دِ موو عنوان شدهاست که صدای ریفهای گیتارهای هوی آنها بود که در میان متال میدلند محبوبیت داشت. آلبوم ۱۹۶۸ بلو ایستر کالت با نام کلاب نینجا، نشاندهندهٔ استفاده گروه از سمبلهای شیمیایی برای سرب است – «یک فلز سنگین». سندی پرلمن تهیه کننده، مدیر و ترانه نویس بلو ایستر کالت، ادعا کردهاست که اولین فردی بودهاست که از واژه هوی متال برای موسیقی راک در سال ۱۹۷۰ استفاده کردهاست. پرلمن در جریان ایجاد تصویری از گروه که در برگیرنده اشارات شوخی آمیز به پدیدههای غیبی باشد به استفاده از یک سمبل برای گروه رسید(مانند استفاده از سمبل آیرن میدن که بعدها در آلبوم هنری آنها استفاده شد)، شیمیایی سمبل برای سرب یکی از سنگینترین فلزات. او این واژه را برای توضیح نوع موسیقی که بلو ایستر کالت اجرا کرد پیشنهاد کرد. یکی از فرضیههای اخیر اما جنجال برانگیز در مورد ریشه این ژانر از طرف «چاس» که در سال ۱۹۶۹ مدیر Jimi Hendrix Experience بود در مصاحبهای تلویزیونی وی با برنامه تلویزیونی PBS TV به نام «Rock and Roll» در سال ۱۹۹۵ پیشنهاد شد.او عنوان کرد: واژه هوی متال از یک مقاله در نیویورک تایمز که راجع به بررسی یک نوازنده بنام Jimi Hendrix بود نشات گرفتهاست... مانند گوش دادن به نوای سقوط فلزات سنگین از آسمان. با این وجود منشاء دقیق این ادعا پیدا نشدهاست و بحثهای بسیاری در مورد صحت آن وجود دارد. در ماه مه ۱۹۷۱ مایک ساندرز-منتقد موسیقی راک- در مجلهٔ Creem کلمهٔ «هوی متال» را در یک نقد مساعد راجع به آلبوم Kingdom Come گروه سِر لُرد بالتیمور بهکار برد. تا به امروز این نقد، اولین منبع چاپی است که در آن از عبارت «هوی متال» برای اشاره به یک «ژانر موسیقی» استفاده شده است. «هوی متال» ممکن است در ابتدا توسط برخی منتقدان موسیقی برای تمسخر بکار گرفته باشد، اما هواداران آن سریعا آن را پذیرفتند. سایر گروهها از جمله دیپ پرپل-که از قبل ایجاد شده بودند و ریشه در پاپ و یا پراگرسیو راک داشتند، بلافاصله از هوی متال استفاده کرده و با یک رویکرد خشن تغییراتی در آن ایجاد کردند. خاستگاه (دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰) موسیقی بلوز که خاستگاهاش آمریکا بود در میان هواداران راک در انگلستان بسیارتأثیر گذاربود و محبوبیت خاصی داشت. گروههایی مثل رولینگ استونز و د یارد بردز بسیاری از آهنگهای کلاسیک بلوز را با بالا بردن ضربآهنگ و استفاده از گیتار الکتریک بازخوانی کردند. در حالیکه آهنگهای اصلی با گیتار آکوستیک اجرا شده بودند. این تغییرات در موسیقی بلوز و دیگر موسیقیهایی که ریشه در فرهنگ مهاجران آفریقاییِ آمریکا داشت منجر به پیدایش اولین نمونههای موسیقی راک اند رول شد که الویس پرسلی از پیشگامان آن بهشمار میآید. پس از آن موسیقی بلوز مورد توجه بسیاری از موسیقیدانان و نوازندگانی قرار گرفت که سعی داشتند با بهرهگیری از این نوع موسیقی و فرصتی که گیتار الکتریکهای جدید ایجاد میکرد، صداهای بلندتر و بیشتری-هماهنگ و ناهماهنگ-تولید کنند. از آنجاییکه شیوهٔ نواختن درامز در بلوز-راک استفاده از ضربههای بسیار ساده بر روی طبلهای کوچک بود، درامرها به استفاده از سِتهای درامز پیچیدهتر و پرصداتر رویآوردند تا بتوانند با صدای گیتار که هر روز بلند و بلندتر میشد مقابله کرده و شنیده شوند. به همین ترتیب خوانندگان نیز تکنیکهای خود را تغییر داده و با اتکای بیشتر بر روی آمپلی فایر، روند تصنعیتر و دراماتیک را پیش روگرفتند. در همین راستا پیشرفتهای حاصله در صنعت ضبط، نوازندگان و خوانندگان را قادر ساخت این تغییر رویه و افزایش قدرت و صدا را بهراحتی ضبط کنند. اولین نمونه موسیقیای که بهعنوان هوی متال نامگذاری شد در اواخر دهه ۱۹۶۰ از منطقه بیرمنگام در انگلستان شنیده شد. زمانیکه گروههایی همچون لدزپلین و بلک سبث رویهای کاملاً غیرسنتی را نسبت به استانداردهای بلوز در پیش گرفتند و موسیقیای جدید بر پایهٔ گامها و تنظیمات موسیقی بلوز ابداع کردند. این گروهها بهشدت تحت تأثیر موزیسینهای سایکدلیک راک ایالات متحده از جمله جیمی هندریکس و کریم در انگلیس بودند. جیمی هندریکس گیتار بلوز-راک را تغییر داده و نقش عمدهای را به این ساز در موسیقیاش داده بود. او پلی میان «موسیقی سیاهان آمریکا» و «نوازندگان راک اروپای سفید» بود. از دیگر افرادی که در این روند تأثیرگذار بودند وانیلا فیوج بود که تُنهای پاپ را آهسته و توهمزا کرد و گروههای دِ هو و د کینکس که با تلفیق پاور کُرد و آکُردهای خشنتر در ژانر راک، راهی برای نمونههای مختلف هوی متال باز کردند. نمونه تأثیر گذار دیگر کریم بود که قالب پاور تریو[۴] را ابداع کرد و در هوی متال سهم عمدهای را به خود اختصاص داد. برخی بر این باورند که «You Really Got Me» گروه د کینکس اولین آهنگ هوی متال بود که ساخته شد. د کینکس در ضبط این اثر که در سال ۱۹۶۴ منتشر شد از گیتار دیستروشن و امکاناتی که آمپلیفایرهای جدید در اختیارشان میگذاشت استفاده کرده بودند. در اواخر سال ۱۹۶۸ اصوات هوی بلوز برای بسیاری از مردم آشنا بودند؛ بسیاری از طرفداران و موسیقیدانان بازخوانی «Summertime Blues» -اثر ادی کوچران- توسط گروه بلو چیر را اولین آهنگ واقعی هوی متال میدانند. بسیاری از متخصصان بیتلز از آهنگ «Helter Skelter» در آلبومبیتلز (آلبوم) و تک آهنگ انقلاب(۱۹۶۸) یاد میکنند که استانداردهای جدیدی برای میزان تغییر و خشونت صوت در آلبومهای پاپ وضع کرد. در نوامبر همان سال گروه Love Sculpture به همراه گیتاریستاش دیو ادموند کاوری خشن از موومان Sabre Dance اثر آرام خاچاطوریان را خلق کرد. آلبوم حقیقت (در اواخر سال ۱۹۶۸) ساخته گروه جف بک از آثار مهم و تأثیرگذار راک بود که کمی پیش از اولین آلبوم لدزپلین منتشر شد و برخی(خصوصا طرفداران بلوز درانگلیس) حقیقت را اولین آلبوم هوی متال میدانند. در اینجا از تک آهنگ «درباره آن فکر کن» ساخته گروه یارد بردز در سال ۱۹۶۸ نیز باید یاد کرد که در آن از اصواتی استفاده شده بود که مشابهاش را جیمی پیج در لدزپلین استفاده کرد. همچنین آهنگ «مرد اسکیزوفرن قرن ۲۱» از آلبوم اول گروه پراگرسیو راک کینگ کریمسون با نام در دربار شاه کریمسون(۱۹۶۹) دارای اغلب ویژگیهای مضمونی، تصنیفی و موسیقایی متال بود. ویژگیهایی مثل صدای بلند و درب و داغون گیتار و تکخوانی ناموزون رابرت فیلیپ با اشعاری که معطوف بر نقصهای انسان قرن ۲۱ بود، به همراه فضای تاریک آواز گرگ لیک که از درون یک جعبه کج و معوج میگذشت. بیپروایی موسیقایی «لد زپلین» در سال ۱۹۶۸ توجه جهانیان را به شکلگیری ژانر جدیدی معطوف کرد. از گروههای شاخص اولیهٔ هوی متال لد زپلین، دیپ پرپل، یوریا هیپ، یوفو، بلک سبث بودند که جامعهٔ مدرن متال در حال حاضر اغلب آنها را گروههای هاردراک مینامد تا هوی متال. بهویژه آندسته از گروههایی که صدایشان بیشتر شبیه به موسیقی راک سنتی بود. به طور کلی واژههای «هوی متال» و «هاردراک»، خصوصا درهنگام بحث در مورد موسیقی دهه هفتاد، اغلب به یک معنا به کار میروند. بسیاری از چنین گروههایی بهخودی خود گروههای هوی متال نیستند، بلکه آهنگها یا آثاری از خود به جای گذاشتهاند که به این ژانر کمک کردهاست. به عنوان مثال کمتر کسی میتواند جترو تال را به معنای واقعی هوی متال در نظر بگیرد، اما از طرف دیگر کمتر کسی میتواند منکر آن شود که آهنگ «وسایل تنفس»[۵] (از آلبوم ۱۹۷۱ گروه با همین نام) آنها یکی از اولین آهنگهای هوی متال بودهاست. هوی متال کلاسیک (اواخر دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاد میلادی) اواخر دهه هفتاد و اوائل دهه هشتاد میلادی از تاریخ موسیقی هوی متال یکی از دورانی است که مورخین موسیقی در مورد آن به شدت بحث و مناظره دارند. منتقدین بر این باورند که شروع هوی متال متشخص و متعارف انتشار آلبوم بریتیش استیل گروه جوداس پریست بوده است .تشخص هوی متال امروزی همیشه وامدار دو گروه جوداس پریست و آیرون میدن بوده است اما گروههایی مثل بلو ایستر کالت به موفقیت نسبتاً بالایی دست یافتند و صحنه لوس آنجلس به تدریج در دهه هشتاد میلادی، مخاطبان پاپ را به خود دید. دیگران منکر اهمیت این گروهها هستند یا آن را ناچیز جلوه میدهند و به جای آن توجه خود را بر ظهور موسیقی نفوذ کلاسیک-که در آثار رندی رودز و نظایر آن شنیده میشود-معطوف ساختند. عدهای دیگر ترکیب هوی متال را با موسیقی گروههای پانک راک از قبیل گروه جوان و سرعت بالای سکس پیستولز مورد تاکید قرار میدهند که سرانجام در سال ۱۹۸۰ منجر به شکل گیری جریان موج نوی هوی متال بریتانیا شد. از گروههای پیشرو این جریان ساکسون، آیرن میدن، موتوهد، ونوم و دایمُند هد بودند. برخی از موسیقی دانان گروههای برجسته هوی متال، معتقدند که پایههای سبک خاص و صدای اصیل هوی متال توسط جریان موج نو هوی متال انگلیسی، از طریق سه آلبوم اولیه و شاخص گروه جوداس پریست یعنی «بالهای غمگین سرنوشت» (۱۹۷۶)، «گناه پشت سر گناه» (۱۹۷۷)، و «کلاس لکه دار» (۱۹۷۸) گذاشته شد. گروه رینبو نیز هر از گاهی به عنوان پیشروی یک نوع هوی متال اصیل خوانده میشود. این ادعا را میتوان در مورد آلبومهای آخر دیپ پرپل از قبیل سوزش و طوفان زا مطرح کرد، لیکن این گروهها عموماً گروههای «هاردراک» قلمداد میشوند. گروههای متال به تدریج فراتر از استفاده تقریباً انحصاری گامهای غمگین رفتند و مدهایی دیاتونیک را با سولوهای خود تلفیق کردند. این اتفاق نخستین بار توسط جوداس پریست رقم خورد و این رویکرد از آن زمان تاکنون به موارد زیادی گسترش یافتهاست. بعضی معتقدند تک نوازی ادی ون هیلن در آهنگ «فوران»[۶] آلبوم ون هیلن (۱۹۷۸) نقطه عطفی در تکنوازی گیتار بود. ریچی بلکمور، رندی رودز و اینگوی مالمستین کارهای بیشتری را با گیتار ارائه کردند و در پارهای موارد گیتارهایی که سیمهای نایلونی داشت در کنسرتهای هوی متال و آلبومهای هوی متال نواخته میشد. نوازندگان شاخص گیتار کلاسیک همچون لیونا بوید نیز با دخالت دادن عناصر نیو ایج و راک در موسیقیشان به ستارههای هوی متال پیوستند. این روند باعث شد نوازندگان کلاسیک و تجددطلب برای رد و بدل کردن قسمتهایی از موسیقی نواخته شده با گیتار در کنار هم قرار گیرند. استیلای جریان اصلی محبوبترین ژانر فرعی هوی متال در ایالات متحده ظاهر شد که از گروههای گلم متال متعلق به دهه هشتاد قرن بیستم بود مرکز این رشد ناگهانی عمدتاً در سان ست استریپ از لوس آنجلس، کالفرنیا بود. اولین موج گلم متال شامل مواردی از قبیل موتلی کرو، رت، وسپ، داکن و تویستد سیستر میشد. گروههای اولیه گلم متال تحت تأثیر برنامههای هوی متال از قبیل دیپ پرپل، بلک سبث و کیس قرار داشتند که تک نوازی گیتار را با اکثر آوازهایشان میآمیختند. گروههایی مثل موتلی کرو و وسپ پایههای نهاده شده توسط آلیس کوپر و کیس را از لحاظ برنامههای سن گسترش دادند و به خود جرئت حضور در قلمرو شاک راک را دادند. گلم متال به نحوی از انحا میبایست از اوائل دهه هشتاد قرن بیستم تا حدود سال ۱۹۹۲؛ یعنی زمانی که جنبش گرانژ از سیاتل و رپ محبوب شدند، بر موجهای جریان اصلی تسلط مییافت. در آن زمان که گروههایی نظیر دیو، آزی آزبورن و جوداس پریست مدلهای گلم متال را در موسیقی خود آزمایش کردند. این ژانر باعث به وجود آمدن نوعی شکاف در جامعه روبه تکامل متال در دهه هشتاد شد، که علت اصلی آن ایماژ گروههای گلم متال، بویژه گروههایی از قبیل پویزن که ظاهری زنانه داشتند بود. زیرزمینی (دهههای ۸و۹ قرن ۲۰ و دهه اول قرن ۲۱) بسیاری از ژانرهای فرعی هوی متال طی دهه هشتاد قرن ۲۰ شکل گرفت. با فاصله گرفتن از ریشههای متال هارد راک، ژانری به نام ترش متال ظهور کرد که صدای این ژانر خشنتر، بلندتر و تندتر از گروههای متال اصلی و گلم متال همعصرشان بود. پیشگامان این ژانر آنترکس، مگادث، متالیکا و اسلیر[۷] بودند و گروههایی مانند تستمنت و اکسودس از سن فرانسیسکو، اورکیل از نیوجرسی و سپلتورا از برزیل نیز بر آن تأثیر داشتند. به استثنای متالیکا که بی وقفه فروشهای میلیونی داشت و حتی در دهه هشتاد رتبه ششم مجله بیل برد را به خاطر آلبوم و عدالت برای همه به دست آورد، ترش از لحاظ فروش و پوشش رسانهای در مقایسه با دیگر ژانرهای فرعی معروف، مطرودتر بود. طی سالهای دهه ۹۰ فروش ترش-بهویژه فروش «بیگ فور»- رونق گرفت. در اوایل و نیمه دهه هشتاد، ترش به تدریج به گروههای دث متال [۸] و بلک متال [۹] تقسیم شد و مرسی فول فیت، باتوری[۱۰] سلتیک فراست، هِلهَمر و میهم گروههای عمدهای بودند که در ابتدا رواج داشتند. از دهه هشتاد تا سالهای دههٔ نود پاور متال بهویژه در اروپا با حفظ «ذهنیت ضد تجاری» و «شور هوی متال» و تمرکز بر تمهای ضرب بالا و حماسی و ملودیک، در مسیر عکس دث متال و ترش تکامل یافت. پاور متال بر خلاف دث معمولاً شامل صدای ظریف زیر شبیه صدای خوانندگان موج نو هوی متال انگلیسی از قبیل راب هالفورد و بروس دیکینسن بود. گروه آمریکایی منووار از پیشگامان پاور متال بود. به مرور تمهای ویکینگ و تمهای غنایی نئو-بیخدایی در اروپا و آمریکای جنوبی محبوبیت یافت. پراگرسیو متال که ترکیبی از مدلهای تجددطلبانه گروههایی از قبیل راش و کینگ کریمسون بود در دهه هشتاد جریان یافت. گروههایی همچون فیتس ورنینگ، کویینز رایش و دریم ثیتر از پیشگامان این سبک به شمار میآیند. آلترنتیو متال/ نومتال (دهه نود قرن۲۰ و دهه اول قرن ۲۱) عصر متال پر زرق و برق دههٔ ۸۰ میلادی با ظهور نیروانا و دیگر گروههای گرانج-که نشاندهنده تغییر سلیقهٔ مخاطبان به سمت آلترنتیو راک بود- به پایان رسید. در پی این تغییر گروههای دهه هشتادی که توانستند خود را با شرایط جدید وفق دهند شهرت بیشتری به دست آوردند و موفق شدند جایگاهشان را حفظ کنند. مخصوصا گروههایی که ترکیبی از سبکهای آلترنتیو راک و هوی متال را داشتند به تدریج شتاب بیشتری گرفتند و ژانر مرکبی تحت عنوان آلترنتیو متال را پدید آوردند. این ژانر شامل موارد زیادی از جمله گروه گرانج آلیس این چینز، جینز ادیکشن متأثر از گوت، وایت زامبی مرکب از نویز راک و گروههایی بود که تحت تأثیر ژانرهای جایگزین متعدد دیگری قرار داشتند. با موفقیت بیشتر متال به عنوان سبک جایگزین در "جریان اصلی"، گروههای قابل توجهتراین سبک همچون فیر فکتری، هلمت، مریلین منسون، ریج اگنست د ماشین و تول گروههای جدید موسیقی راک را تحت تأثیر قرار دادند. این گروهها مثل گروههای قبلی ترکیبی از آلترنتیو راک و هوی متال نبودند، بلکه ژانر جدیدی بودند که از آن الهام گرفته بود و با نام نومتال شناخته شدند. کورن، لیمپ بیزکت و اسلیپنات از سرشناسترین گروههای نومتال هستند. نومتال از طریق برنامههای پرسروصدای امتیوی و شکلگیری جشنوارهٔ موسیقی آزفست، در جریان رایج به موفقیتهای بیشتری رسید که لینکین پارک با فروش ۳۵ میلیون آلبوم در راس آنها قرار داشت. در مورد موفقیتهای گسترده نومتال و اینکه از نقطه نظر متداول، این سبک در ردیف متال قرار دارد یا نه بحثهای فراوانی وجود دارد. مضاف براینکه طرفداران ژانرهای متال افراطی (که خود موضوع بحث تصفیهانگاران است) اغلب تاکید دارند که چنین نیست. در سالهای اخیر گروههای متال کور فراوانی در آزفست برنامه اجرا کردهاند که همین امر به افزایش محبوبیت این سبک موسیقی کمک فراوانی کردهاست. برخی این سبک را جانشین نومتال میدانند در حالیکه برخی دیگر معتقدند که این سبک به روشی همچون نومتال به محبوبیت رسیده و رواج خواهد یافت. احیای متال قدیمی (اواسط دهه اول ۲۰۰۰) در ابتدای دهه اول قرن بیستویکم، احیای انواع سبکهای هویمتال آغاز شد و گروههای موسیقی تحت تأثیر سبکهای اولیه دهه هفتاد و پیشگامان این سبک همچون لد زپلین، بلک سبث و دیپ پرپل به اجرای موسیقی پرداختند. منبع: Revolver magazine article on Hipster Metal (انگلیسی) این گروههای جدید عبارتاند از وُلفمادِر، پرتوافشان، (گروه)جادو/جادو، گروهایرلندی و (گروه) پاسخ/ پاسخ. این گروهها اخیرا در رسانههای محبوب موسیقی همچون هفتتیر، کرانگ و دنیای گیتار و در مجله محبوب کلاسیک راک که (گروه) پاسخ/پاسخ را به عنوان «بهترین گروه سال ۲۰۰۵» معرفی کرده، به رسمیت شناخته میشوند. منبع: Classic Rock Magazine Best New Band 2005 (انگلیسی) در همینحال، وُلفمادِر در جدول پرفروشترین آلبومهای بریتانیا به ردیف ۲۵# و در ایالات متحده به ردیف ۲۲# رسیدهاست. منبع: VH۱ Wolfmother Profile Stating Billboard Success (انگلیسی) علاوه بر این، چندین گردهمایی، باعث شدند علاقههای ازدست رفته بازهم نسبت به سبک کلاسیک متال جلب شوند. گردهماییهای بلک سبث در سال ۱۹۹۷، جوداس پریست در سال ۲۰۰۳ و دیگر حرکتهای اینچنینی باعث شد مخاطبان جوانتر نسبت به گروههای قدیمی گرایش پیدا کنند. تأثیر فرهنگی جنبههای برخوردی و پرسروصدای هویمتال باعث شدهاست در بسیاری از کشورها، میان جامعه جاز میانه و طرفدارن آن شکاف ایجاد شود. این اختلاف از آنجا ناشی میشود که افکارعمومی بویژه در جوامع محافظهکار بر این باورند که فرهنگ فرعی هویمتال، مروج لذتگرایی و گاهی احساسات ضدمذهبی است. به عنوان مثال در سال ۲۰۰۱ در اردن کلیه آلبومهای متالیکا برای همیشه ممنوع اعلام شدند. [۱] در اروپا و آمریکا طرفداران هویمتال را پسران سفیدپوست بین ۱۰ تا ۲۰ سال تشکیل میدهند[نیازمند منبع] بسیاری از این افراد جذب ترانههای ضداجتماعی و در عینحال عجیب و غریب هویمتال و صدای بلند و ضرب شدید آن شدهاند. بدین ترتیب تصویر کلیشهای نوجوان هِدبَنگِر که با گوش کردن به موسیقیهای گوشخراش و شوم، جنون طغیانگری خود را تخلیه میکند شکل گرفت. این تصویر با شوهای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی همچون بیویس و باتهد و کلهبادیها درفرهنگ عامه شاخصتر شدهاست. افراطکاریهای پرزرقوبرق گروههای هویمتال اغلب مورد هجونگاری قرار گرفته که از مشهورترین این موارد میتوان به فیلم «این شیر نخاع است» اشاره کرد. (همچنین رجوع کنید به پدیده اوملات هویمتال). بسیاری از سبکسازیهای هویمتال، کاربردهای روزمره پیدا کرده است؛ به عنوان مثال علامتهای دستی «شاخ شیطان» که رونی جیمز دیو آنرا باب کرده، در بسیاری از کنسرتهای راک به یک صحنه متداول تبدیل شدهاست. گفته میشود رایج شدن علامتهای دستی «شاخ شیطان» در اصل به خاطر جلد آلبوم «تفنگ عشق» کیس بودهاست. طی دهههای هفتاد و هشتاد وررفتن با درونمایههای جادوگری توسط هنرمندانی همچون بلک سبث، آیرن میدن، کیس، جوداس پریست، لد زپلین، موتلی کرو، آزی آزبورن و آلیس کوپر باعث شد تأثیرات شیطانی توسط بنیادگرایان مسیحی در هویمتال شکل بگیرد. در آن زمان یک برداشت رایج این بود که در آلبومهای هوی متال نوعی پیام مخفی نهفتهاست که شنونده را به پرستش شیطان یا خودکشی ترغیب میکند (رجوع کنید به جوداس پریست و پیام روبه عقب و اتهامات شیطانپرستی در فرهنگ عامه). چیزی که کمتر از آن یاد شده، تأثیر ساختار پیچیده موسیقی هویمتال بر سبک پیشگام موسیقی کلاسیک در موسیقی پیچیدگی نو است که پیشگامان آن برایان فرنیهاف، مایکل فینیسی، جیمز دیلون و پس از آنها آهنگساز امرکایی جیسون اکارت میباشند. در یورو ویژن ۲۰۰۶ برای اولین بار در تاریخ این رقابتها یک گروه هویمتال برنده جایزه اول شد. این گروه که لردی نام داشت اهل فنلاند بود و ترانهٔ آنها هارد راک هله لویا نام داشت. با توجه به اینکه در رقابتهای یورو ویژن، هر ساله ترانههای پاپ و بالادها جایزه میگرفتند، این امر نقطه عطفی در تاریخ یورو ویژن به شمار میآمد. به علاوه این اولین باری بود که یک گروه فنلاندی برنده رقابتها میشد و این در حالی بود که بهترین رتبهای که فنلاندیها تا آن زمان کسب کرده بودند مقام ششم بود. سبکهای مرتبط هارد راک که پیش از این نیز به آن اشاره شد ارتباط نزدیکی با هویمتال دارد (و اغلب این دو اصطلاح به جای هم بکار میروند)، اما این مفهوم با آنچه که تصفیهگرایان آنرا به عنوان تعریف هویمتال میشناسند یکی نیست. در حالیکه ماهیت این سبک مبتنی بر گیتار و ترجیعبند است، درونمایه و نحوه اجرای آن با آنچه که از گروههای هویمتال قبلا در این مقاله ذکر شد متفاوت است. شاید بهترین شاهد این مدعا دِ هو در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ و سایر گروههای دهه ۷۰ و ۸۰ همچون کوئین باشد که بر موسیقی هویمتال و گروههایی مانند ای سی/دی سی، اروسمیت، کیس، تین لیزی و اسکورپینز تأثیر چشمگیری گذاشتند. گلم راک که دورهای زودگذر در اوایل دهه ۷۰ بود، بر گیتارهای سنگین و شکننده، ترانههای سرودمانند و تصاویر تئاتری مبتنی بود. تی رکس، دیوید بویی (بویژه در تجسمش بصورت زیگی خیالباف) و آلیس کوپر از محبوبترین نمونههای این سبک فرعی بودند. پارهای اوقات تأثیرات متقابل بین پانک راک، هاردکور پانک و هویمتال صورت گرفتهاست. از یک نمونه بارز میتوان به موتورهد اشاره کرد؛ لمی رییس این گروه، مدتی را در گروه پانکی دِ دَمند سپری کرد و در یک دوره تلاش کرد به سید ویشس نحوه نواختن گیتار باس را آموزش دهد. آلترنتیو راک-بویژه گرانج- گاهی از هویمتال الهام میگیرد. برخی گروههای گرانج همچون ساوندگاردن و الیس این چینز پیش از آنکه از لحاظ تجاری قدرت بگیرند کارهای خود را تحت عنوان متال به بازار عرضه میکردند.
متالیکا
بیماری ام اس
مقدمه:
بیماری مولتیپل اسکلروزیس یا تصلب متعدد که به اختصار به
آن ام اس گفته می شود یک بیماری مزمن دستگاه عصب مرکزی (مغز و نخاع) می باشد. در حال
حاضر حدود دومیلیون نفر در سرتاسر دنیا دچار این بیماری هستند.
علائم:
بعضی از علائم اولیه خاص بیماران ام اس عبارتند از:
- اختلالات بینایی شامل کوری، دید دوگانه و اختلال در
تنظیم دید
- درد در قسمتهای مختلف بدن
- بی اختیاری ادراری
- ضعف و بی حسی
- لرزش بدن
- خستگی به خصوص در هوای گرم
- گرفتگی عضلات
- سرگیجه
- اختلال در تعادل بدن
- فلجی
- مشکلات شناختی شامل اختلال در حافظه و اختلال در تمرکز
فکر
- افسردگی
- تغییرات خلق و حالات پرخاشگرانه
روند تشخیص:
اولین گام در روند تشخیص بیمار ام اس آن است که پزشک از
بیمارش شرح حال کامل بگیرد و بفهمد که چه بیماریهایی در سایر افراد خانواده وجود
دارد و اینکه اولین علائم بیماری از چه موقع شروع شده است. همچنین پزشک برای بیمار
درخواست آزمایش خون می کند تا وجود بیماریهایی مثل دیابت و یا بیماری تیروئید را
رد نماید زیرا علائم عصبی این بیماریها نیز می تواند شبیه بیماری ام اس باشد. سپس
از بیمار نوار قلب گرفته می شود و آزمایشهایی نیز برای بررسی حافظه و قدرت تفکر
بیمار انجام می شود تا تشخیص را بیشتر مسجل نماید. همینکه پزشک تقریباً مطمئن شد
که مشکل بیمار در سیستم عصبی مرکزی اش می باشد، با استفاده از ام آر آی می توان
تشخیص را قطعی نمود.
علل بروز ام اس:
گرچه امروزه پزشکان روشهای متعدد و قابل اطمینانی برای
تشخیص بیماری ام اس در اختیار دارند، اما هنوز کسی نمی داند که علت ایجاد این
بیماری چه چیزی است. بیشتر تحقیقات دانشمندان نشان می دهد که چندین عامل با همکاری
یکدیگر موجب بروز این بیماری می شوند که عبارتند از:
اختلال در سیستم ایمنی بدن، وراثت و بعضی از عوامل محیطی
مثل ابتلاء قبلی به عفونتهای ویروسی.
موقعیت محل جغرافیایی که افراد در آن زندگی می کنند و
اثرات بعضی از هورمونها در بدن نیز بعنوان عواملی که می توانند باعث بروز بیماری
شوند مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته اند.
درمان دارویی:
گرچه در حال حاضر هیچگونه درمان قطعی برای بیماران ام اس
وجود ندارد، اما تحقیقات دانشمندان باعث پیدان شدن داروها و درمانهایی شده است که
موجب کند شدن روند بیماری می شود و به بیمار کمک می کند که با علائم و مشکلات
بیماری اش بهتر کنار بیاید.
درمان های مکمل:
داروهایی که برای درمان علائم و جلوگیری از پیشرفت
بیماری ام اس استفاده می شوند در اکثر موارد تنها نوع درمان مورد نیاز نمی باشند.
بسیاری ازبیماران همچنین به فیزیوتراپی ، کاردرمانی،
گفتاردرمانی ومشاوره روانپزشکی نیاز دارند.
- فیزیوتراپی:عد از یک حمله حاد ام اس از فیزیوتراپی برای به دست آوردن
عملکرد اولیه عضلات استفاده می شود. انجام بعضی تمرینات ورزشی و استفاده از
تحریکات الکتریکی برای افزایش قدرت و توانایی حرکات در این موارد توصیه می گردد.
- کاردرمانی:
در کاردرمانی به بیمار کمک می شود که مشکلات موجود در
انجام کارهای روزمره اش را به نحو مناسبی اصلاح نماید. به عنوان مثال به بیمار
توصیه می شود که از وسایل خاصی مثل وسیله گرفتن مداد، شانه یا برس های مخصوص
استفاده نماید. همچنین گاهی اوقات درمانگر به خانواده بیمار توصیه می کند که با
ایجاد تغییراتی در خانه یامحل کار بیمار به وی کمک کنند تا راحت تر زندگی کند.
بسیاری از بیماران مبتلا به ام اس که دچار سرگیجه و
یاضعف هستند نیاز به استفاده از توالتهای مخصوص، میله های مخصوص گرفتن و ریل های
محافظ در حمام دارند.
-گفتاردرمانی:
بسیاری از بیماران مبتلا به ام اس نیاز به گفتار درمانی
دارند زیرا اختلال در صحبت کردن طبیعی آنها باعث می شود که کلماتی که بکار می
بردند نامفهوم بوده و یا اینکه فاصله بین کلمات طولانی شده و بریده بریده حرف
بزنند.
متخصصین گفتار درمانی مشکل خاص هر بیمار را ارزیابی
نموده و به او کمک می نمایند تا یاد بگیرند طوری حرف بزند که فهمیدن آن راحت تر
باشد. همچنین برخی از تمرینات گفتاردرماین برای بیمارانی که مشکل بلع دارند نیز
سودمند است.
- مشاوره روانپزشکی: اشکال درکنار آمدن بابیماریهایی مثل ام اس منجر به بروزافسردگی و سایر اختلالات روانی می شود. بنابراین بیمارنیاز به مشاوره باروانپزشک و درصورت لزوم استفاده از دارو برای رفع این مشکلات خواهد داشت.
زندگی با ام اس:
به غیراز احتمال از دست دادن شغل بخاطر محدودیتهای حرکتی
که دراین بیماری وجود دارد، بیماران مبتلا به ام اس مجبورهستند که تغییرات زیادی
رادرنحوه زندگی خودایجاد کنند. بسیاری از افرادوقتی تشخیص داده شده که مبتلا به ام
اس هستند، دست ازفعالیتهای روزمره و طبیعی خودبرمی دارند درحالیکه متخصصین معتقدند
که ایجاد روحیه مثبت، انجام فعالیتهای ورزشی منظم درهوای خنک و تقویت ارتباطات
شخصی بیمار باافرادخانواده و دوستانش میتوانند عوامل مهمی درکنارآمدن با بیماری و
سبب ایجاد وضعیت بهتر در زندگی بیمار باشند.
+ نوشته شده در سه شنبه 1390/06/01ساعت 18:29 توسط امیرحسین عشایری | یک نظر
دوستان عزیز این وبلاگ جهت پاسخگویی به سوالات شما عزیزان در مورد مغز و اعصاب و دادن مشاوره به شما طراحی شده است.از شما خواهشمندیم ما را با نظرات خود یاری فرمایید.
+ نوشته شده در سه شنبه 1390/06/01ساعت 17:46 توسط امیرحسین عشایری | 3 نظر
وقتي عصب هفتم كه به عضلات صورت فرمان ميدهد ، آسيب ببيند بخشي از چهره فلج ميشود
فلج ناگهاني صورت
جام جم آنلاين: شايد شما هم ديده يا شنيده باشيد كه فردي به صورت ناگهاني دچار فلج صورت ميشود. اولين واكنش افراد نسبت به اين بيماري، ترس و وحشت است؛ اما بهتر است به جاي غلبه چنين حالاتي بر شما، با مراجعه به پزشك و درمان بموقع، گامي موثر براي بهبود هرچه سريعتر برداريد.
دكتر محمدحسن عامري ، متخصص گوش، حلق و بيني در اينباره به «جامجم» ميگويد: فلج بلز، فلج عصب هفتم صورت است؛ عصبي كه به عضلات صورت فرمان ميدهد. در نتيجه اگر اين عصب فلج شود، عضلات صورت قدرت حركت را از دست خواهند داد.
علل بيماري
وي با اشاره به اين موضوع كه علل متفاوتي مانند تصادف يا تومورها ميتوانند باعث فلج عصب هفتم شوند، ميافزايد: اين بيماري راميتوان فلج شدن عصب هفتم در يك طرف و به طور كامل و محيطي، البته با علتي ناشناخته تعريف كرد؛ بنابراين اگر علت اين مشكل شناخته شده باشد ديگر نميتوان بيماري را فلج بلز ناميد.
با اينكه علت اين بيماري ناشناخته است اما ميدانيم به صورت كلي چه اتفاقي ميافتد. عصب هفتم پس از جدا شدن از مغز براي رسيدن به صورت از استخوان گيجگاهي ميگذرد. در حقيقت مسير عصب از داخل استخوان گيجگاهي است و درست از لابهلاي ساختمان گوش عبور ميكند.
چون اين قسمت استخواني است، هيچ جايي براي تورم عصب وجود ندارد، يعني اگر به هر دليلي عصب ورم كند، مشكلاتي براي فرد ايجاد خواهد شد.
اين متخصص، دليل اصلي ورم عصب هفتم را ناشناخته عنوان كرده و ميگويد: تورم عصب هفت به علل مختلف از جمله وجود يك ويروس يا بيماري خود ايمني ايجاد ميشود. همچنين حدود 60 تا 70 درصد بيماران، چند روز قبل علائمي مانند سرماخوردگي يا بيماريهاي ويروسي داشتهاند. به همين دليل، به احتمال زياد ويروس در مدت زمان ايجاد بيماري، به عصب حمله كرده و در نتيجه تورم ايجاد شده است. همين مساله باعث ميشود مشكلاتي براي عصب به وجود آيد.
وي خاطر نشان ميكند: خوشبختانه بيماري فلج عصب هفتم مساله وحشتناكي نيست. با اينكه بيمار در ابتدا خيلي ميترسد و نگران ميشود و اين بيماري هم بد منظره است، اما مشكلي بد عاقبت نيست. اين افراد به طور معمول خود به خود خوب ميشوند. اگر شروع بيماري كامل نباشد، به اين معنا كه تمام رشتههاي عصبي فلج نشوند و تمام عضلات صورت از كار نيفتند، معمولا اين افراد به طور كامل خوب ميشوند. معمولا 80 تا 90 درصد افرادي نيز كه فلج كامل يك طرف صورت دارند، به طور كامل بهبود مييابند اما 10 تا 20 درصد نيز درجاتي از فلج را هميشه خواهند داشت.
زمان بهبود بيماري
دكتر عامري ميگويد: همانطور كه شدت و علائم بيماري بين افراد مختلف متفاوت خواهد بود، زمان بهبود كامل نيز نامشخص است. اما در اين مدت، پزشك بايد درمانهاي محافظتي و حمايتي داشته باشد. به عنوان مثال، از آنجا كه پلك اين افراد بسته نميشود، قرنيه خشك شده و باعث زخم قرنيه ميشود. زخم قرنيه نيز اگر كنترل نشود ميتواند باعث عفونت چشم و نابينايي شود؛ بنابراين پزشك بايد اين عوارض را تا زماني كه بيمار خوب شود، كنترل كند.
به همين دليل اين افراد بايد در طول روز از قطره اشك مصنوعي استفاده كنند. شبها نيز پماد بمالند تا يك لايه محافظ روي چشمشان باشد و بر اساس دستور پزشك معالج، پلكها را بسته نگهدارند. ماساژ عضلات صورت و حركت دادن آنها نيز موثر است. اين كارها باعث ميشود عضلات در اين مدت ورزيده بمانند. در اين زمان كه مشخص هم نيست چقدر طول ميكشد، اين افراد بايد فيزيوتراپي مداوم داشته باشند. البته خودشان هم ميتوانند آموزش ببينند و اقدامات لازم را انجام دهند.
وي به مشكلات و بيماريهاي دندان كه ممكن است براي اين افراد پيش آيد اشاره كرده و ميگويد: بر اثر اين بيماري، ترشح بزاق كاهش مييابد. در نتيجه احتمال پوسيدگي دندان بيشتر ميشود.
به همين دليل بايد مراقبتهاي دنداني را به بيماران آموزش داد و به آنها توصيه كرد مرتب مسواك بزنند و از نخ دندان استفاده كنند.
اين پزشك متخصص در مورد درمان بيماري و كمكهاي پزشك ميافزايد: علاوه بر درمانهاي حمايتي، درمانهاي دارويي نيز ميتواند به اين بيماران كمك كند. اگر مريض زود متوجه بيماري شده و به پزشك مراجعه كند، درمان زودتر شروع شده و دوره برگشت و بهبود، كمتر و كوتاهتر ميشود.
سكته مغزي يا فلج بلز
ممكن است خانوادهها با بروز اين بيماري نگران شوند و تصور كنند فرد دچار سكته مغزي شده است. اما دكتر عامري با ذكر تفاوتهاي موجود ميافزايد: هنگامي كه فردي سكته ميكند تا اين حد كه صورت فلج شود، معمولا اختلالات هوشياري هم به وجود خواهد آمد. يعني از نظر عملكرد هوشياري تفاوتهايي با قبل ديده خواهد شد. اما فلج بلز چون مربوط به خود مغز و داخل جمجه نيست، قطعا مريض هيچ علائم مغزي ديگري ندارد.
البته شيوه ديگري كه پزشكان از آن استفاده ميكنند، اين است كه وقتي بروز بيماري به صورت مركزي و از داخل جمجمه باشد، مريض ميتواند در طرف آسيبديده هم پيشاني را بالا بيندازد. اما در فلج بلز، فرد قادر نخواهد بود اين كار را انجام دهد.
به طور كلي فلج بلز جاي نگراني ندارد و با اقدامات حمايتي و آموزشهايي كه بيمار ميبيند، معمولا اكثر آنها خوب ميشوند.
نيلوفر اسعدي بيگي
گروه سلامت
مردی که مایه ی غرور و افتخار هر ایرانی است.
پروفسور مجید سمیعی در مرداد ماه سال ۱۳۱۶در شهرستان رشت در خانواده ای فرهنگی چشم به جهان گشود وی پس از اتمام دوران متوسطه در کشور در سال ۱۳۳۵برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کرد ودر آلمان غربی ساکن شد وتوانست در رشته بیولوژی وپزشکی در دانشگاه به تحصیل مشغول شود وادامه تحصیل وتخصصش را در رشته جراحی مغز و اعصاب تحت نظر پروفسور کورت شورمن تکمیل واعتلاء بخشد وسرانجام در سال ۱۳۴۹دراین رشته حائز درجه دکتری شد .
نام : مجید
نام خانوادگی : سمیعی
محل تولد : رشت
تاریخ تولد : ۱۳۱۶
رشته تحصیلی : مغز و اعصاب
ایشان
در سال ۱۳۵۱به درجه پروفسوری جراحی مغز واعصاب
نایل شد واز آن جا که جراحی مغز به دلیل فوق العاده پیچیده بودن آن وارتباط با
اعصاب حسی و حرکتی در سایر اندام ها به خصوص صورت تاثیرداشت و انجام عمل جراحی نیز
با عوارضی همراه بوده همین عامل موجب شده تا او برای رفع این نقیصه و بخشیدن زندگی
سالم و کاهش آلام ورنج همنوعانش دست به مطالعات گسترده ای در خصوص ساختار پیچیده
مغز بزند تا بلکه روشی بیابد تا هم عوارض عمل جراحی پس از مغز کاهش یابد وبه صفر
برسد وهم این که انسان ها به زندگی توام با سلامت باز گردند .
داستان چنین رقم خورد که توانست در پی سلسله مطالعات و تحقیقات علمی ، نخستین
جراحی میکروسکوپی مغز را در سال ۱۳۵۶در
دنیا ابداع و به سرانجام برساند و پشت بند آن هم وی اولین پزشکی بود که توانست عمل
جراحی قاعده جمجمه را در دنیا ابداع کند ، که مورد توجه جراحان تراز اول دنیا قرار
گیرد .
چهره اول ماندگار سال ۱۳۸۵ ایران زمین :
پرفسور
مجید سمیعی چهره ماندگارسال ۱۳۸۵
که روز ۲۲آبان ماه معرفی شد از استادان برجسته
جهانی است که شرح حال ایشان در پی می آید :
عطش پروفسور به خدمت وصفتی هم چون خورشید واقیانوس داشتن موجب شد تا در و گهرهای
دانش و تجربه خویش را درقالب برگزاری ها ی دوره های آموزشی به دیگر جراحان دنیا
انتقال دهد .
برای ایرانیان دنیا وجمهوری اسلامی ایران همین بس که با همت پروفسور سمیعی امروزه
در تمام کشور های جهان انجمنی تحت عنوان جراحان قاعده جمجمه با ۱۲۰۰جراح حاذق تشکیل شده که هر سال در
قالب کنگره علمی ، جراحی قاعده جمجمه مغز از طریق ویدئو پروژکشن به شاهد آخرین
دستاوردهای علمی جراحی پروفسورهستند و با استفاده از دوربین های مدار بسته به صورت
مستقیم عمل جراحی وی را مشاهده و باتکنیک های جدید پزشکی و آموزشی می بینند .
پروفسور سمیعی که دردهه ۱۳۵۰تصمیم گرفت تخصصی ترین بیمارستان
جراحی مغز را در شهر هانوفر آلمان که معماری آن شبیه مغز انسان است را تامین کند و
خوشبختانه در این کار هم موفق شد .پروفسور سمیعی در سال ۱۳۶۷کرسی جراحی مغز واعصاب هانوفر آلمان را پذیرفت وهمزمان با
عنوان ریاست فدراسیون جهانی انجمن های قاعده جمجمه برگزیده شده در این سال صدراعظم
آلمان به پاس خدمات وی د رجراحی مغز واعصاب نشان درجه یک دولت آلمان غربی را به وی
اعطا نمود .
پروفسور سمیعی ، در خصوص این که مهم ترین اهدافش از آموزش متخصصان ایرانی چیست گفت
:« می خواهم تازه های پزشکی در زمینه مغز واعصاب هر چه سریع تر به کشور عزیزم
ایران منتقل شود .»
شده که هر سال در قالب کنگره علمی ، جراحی قاعده جمجمه مغز از طریق ویدئو پروژکشن
به شاهد آخرین دستاوردهای علمی جراحی پروفسورهستند و با استفاده از دوربین های
مدار بسته به صورت مستقیم عمل جراحی وی را مشاهده و باتکنیک های جدید پزشکی و
آموزشی می بینند .
ایشان در زمینهٔ تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی دستگاه عصبی محیطی مطالعات مهمی انجام داده و بیشترین اعمال جراحی روی تومورهای موسوم به “نورینوم آکوستیک” انجام داده اند و در این زمینه بیشترین گزارش ها متعلق به ایشان می باشد.
تاسیس مرکز بین المللی علوم اعصاب در هانوفر آلمان ( ini ) و اقدام به تاسیس بیمارستان جدید فوق تخصصی در رشت به پیشنهاد مهندس قهرمانی چابک استاندار سابق گیلان :
ایشان در دهه ۱۹۹۰ اقدام به تاسیس یک مرکز بین المللی علوم اعصاب(Internashnal Neuroscience Institute)که به اختصار INI شناخته می شود،نموند که بنای این مرکز برگرفته از شکل مغز انسان است .
این مرکز در شهر هانوفر آلمان واقع است و ریاست آن را پروفسور بر عهده دارد. پروفسور سمیعی شاگردان زیادی تربیت کرده است که در کشور های مختلف جهان به فعالیت در زمینه جراحی مغز و اعصاب مشغول هستند و هر ساله کنفرانسی را به افتخار ایشان در یکی از کشور ها برگزار می کنند. ایشان در حال حاضر نیز بسیار فعال بوده، عمل های جراحی سنگین در قاعده مغز را با مهارتی بی نظیری انجام می دهند و در اغلب کنگره های مهم جراحی مغز و اعصاب جهان بعنوان سخنران مدعو شرکت می کنند. پروفسور مجید سمیعی به کشور خود ایران عشق وافر می ورزند و تلاش زیادی برای ارتقای جراحی مغز و اعصاب ایران انجام داده اند و با توجه به علاقه وصف ناشدنی ایشان به شهر زادگاه خود رشت با اعلام حمایت کامل استاندار مردمی و تحصیلکرده گیلان که خود از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان شمال آمریکا در دوران تحصیل خود در شیکاگو بوده اند تصمیم به احداث یک بیمارستان فوق تخصصی جراحی مغز و اعصاب در رشت برای ارائه خدمات پیشرفته درمانی به هم استانی ها ، هموطنان و بیماران کشور های خاورمیانه و CIS نموده اند .
افتخارات :
برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده وی و همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشتهاست، رییس جمهوری آلمان غربی در سال۱۳۶۷ نشان خدمت درجه ۱ دولت آلمان را به او اهدا کرد. در همین سال جایزهٔ علمی ایالت نیدرزاکسن آلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد.
فهرست آثار پروفسور سمیعی :
مقالات: بیش از ۲۰۰ مقالهٔ علمی در خصوص دستگاه عصبی مرکزی و محیطی. کتابها: برش نگاری پنوموآنسفال ـ جنبههای نوین اعصاب محیطی ـ اعصاب جمجمهای ـ ضربههای وارد بر قاعدهٔ جمجمه ـ جراحی در ساقه مغز و بطن سوم و اطراف آن دو ـ جراحی قاعدهٔ مغز ـ ضایعات اعصاب محیطی ـ جراحی منطقهٔ زین ترکی و سینوسهای پیرامون بینی جراحی مننژیم قاعدهٔ مغز ـ جراحی کلیوس ـ روشهای نوین بازسازی استخوان ـ دوخت عروق و اعصاب و نیز پیوند در جراحی پلاستیک و جراحی ترمیمی ـ جراحی قاعدهٔ مغز ـ اطلس جراحی قاعدهٔ جمجمه.
و آخرین اثر(۲۰۰۸-۲۰۰۹): Samiis’s Essentials in Neurosurgery که توسط انتشارات اسپرینگر منتشر شده است.
ایشان در حال حاضر ریاست فدراسیون جهانی انجمن جراحان اعصاب و ریاست بیمارستان علوم عصبی هانوفر در آلمان را بر عهده دارد.
دوستا ن عزیز شما می توانید سوالات خود را درباره ی مغز و اعصاب از بنده بپرسید تا به عنوان یک برادر شما رو بیشتر راهنمایی کنم.سوالات خود را در قسمت نظرات بیان کنید.
در پناه خداوند سالم و سربلند باشید.
اگر خون رسانی به قسمتی از مغز دچار اختلال شده و متوقف گردد،این قسمت از مغز دیگر نمی تواند عملکرد طبیعی خود را داشته باشد.این وضعیت را اصطلاً سکته مغزی می نامند سکته مغزی می تواند یا به علت بسته شدن و یا به علت پاره شدن و خون ریزی یکی از شریان های خون رسانی مغز ایجاد گردد.
معمولاً قبل از بروز سکته مغزی علایم هشدار دهنده ای وجود ندارد و یا اینکه علایم خیلی جزيی وجود دارد.بعد از بروز سکته مغزی بیمار باید بلافاصله در بیمارستان بستری شود تا از وارد آمدن صدمات دایمی به مغز جلوگیری شود.عوارضی که بعد از سکته مغزی ایجاد می شود بستگی به محل سکته و وسعت بافت های گرفتار شده مغز دارد.محدوده این عوارض از علایم خفیف و گذرا مثل تاری دید تا عوارض ناتوان کننده دایمی و یا مرگ ،متفاوت می باشد.
اگر این علایم در عرض 24ساعت از بین بروند این وضعیت را اصطلاحاً حمله ایسکمی گذرا می نامند که یک علامت هشدار دهنده از یک سکته ی مغزی احتمالی در آینده می باشد.
تومورها یا غده های مغزی و یا غیر سرطانی باشند.برخلاف سایر جاهای بدن،سرطانی یا غیر سرطانی بودن غده ها در مغز می توانند به یک اندازه خطرناک باشند.خطرناک بودنیک غده در مغز بستگی به محل آن ،اندازه آن و سرعت رشدکردن آن دارد.هر دو نوع غده ها(یعنی هم سرطانی هم غیر سرطانی)می توانند به بافت های مجاور خود در مغز فشار آورده و باعث بالا رفتن فشار در داخل جمجمه شوند.
غده هایی که از ابتدا در مغز ایجاد شوند را اصطلاحاً تومور های اولیه می نامند.این تومور ها ممکن استازسلول های پشتیبان مغز منشاء بگیرند که به آن ها مننژیوما می گویند.تومور های نوع گلیوما اغلب سرطانی هستند اما اکثر تومور های نوع مننژیوما غیر سرطانی می باشند.تومور های اولیه مغز در آقایان کمی شایع تر از خانم ها می باشد و معمولاً در سنین بین 60تا70سالگی ایجاد می شوند.بعضی از انواع تومور های مغزی فقط در کودکان دیده می شوند.
تومورهای ثانویه ی مغز (متاستاز)بسیار شایع تر از تومور های اولیه ی مغز می باشند.این تومورهای اهمیشه سرطانی بوده و سلول های سرطانی آن از طریق جریان خون از تومورها ی جاهای دیگر بدن مثل ریه ها خود را به مغز می رسانند.
هنگامی که فردی به خاطرصدمات مغزی قادر به پاسخ گفتن به محرک های خارجی نباشد،او در وضعیتی قرار گرفته است که به آن کما یا اغما گفته می شود.در بعضی موارد،تمام قسمت های مغز ممکن است دچار صدمه شده باشد.اگر ساقه مغز که کنترل بسیاری از عملکرد های حیاتی بدن مثل ضربان قلب و نفس کشیدن را بر عهده دارد دچار آسیب شدید شود،این عملکردهای حیاتی ممکن است دچار اختلال شوند.اگر این صدمات مغزی غیر قابل برگشت باشند،شخص ممکن است دچار مرگ مغزی شود.
فردی که دچار مرگ مغزی شده است قادر به پاسخ به هیچ محرکی نمی باشد و بدون کمک نیز نمی تواند نفس بکشد.اگر دستگاه تنفس مصنوعی از چنین فردی جدا شود ظرف چند دقیقه مرگ رخ خواهد داد و حتی اگر دستگاه نیز از او جدا نشود، ممکن است بعد از چند روز مرگ اتفاق بیافتد.
برنامه++c
باسلام شما با استفاده ازاین برنامه می توانید برنامه بنویسید وباید شما کدهایی که در وبلاگ است را copyکنیدودر برنامه pasteکرده وrunرابزنید
http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=996249109f5e446f3f5985db4e6a1253
فونت گرافیتی
ترجمه درس 5تا11عربی دوم راهنمایی
به نام خداوند جان و خرد ترجمه ی دروس از پنجم تا یازدهم ترجمه درس پنجم این الرسالة ؟ الدرس الخامس : درس پنچم أین الرّسالة : نامه کجاست؟ السید الجلیلی موظف . هو رجل غیر منظم . آقای جلیلی کارمند است . اومردی نامرتب است . فی یوم من الایام فقد رسالة مهمة للرئیس . در روزی از روزها نامه مهم رئیس را گم کرد (نامه ای مهم برای رئیس) این ... این الرسالة ...؟ کجاست .... نامه کجاست ...؟ فی المحفظة ....؟ در کیف ....؟ علی المنضدة ..... ؟ روی میز ....؟ فی غرفة السید الرحیمی و السید الابراهیمی در اتاق آقای رحیمی و آقای ابراهیمی هل رأیتما رسالة الرئیس ؟ آیا (شمادونفر) نامه رئیس را دیدید ؟ لا.... لا .... نه ..... نه ... امس انتما اخذتما تلک الرسالة . .... حتما فی غرفتکما . دیروز شما دونفر آن نامه را گرفتید ... حتما در اتاقتان است . عند باب الغرفة نزدیک درب اتاق هل رایتما رسالة الرئیس ؟ آیا (شما دونفر) نامه رئیس را دیدید ؟ لا .. لا ... انتَ نسیتَ . نه ... نه ... تو فراموش کردی . (از یاد بردی ) ولکن انتما اخذتما تلک الرسالة . ولی شما دونفر آن نامه را گرفتید . (برداشتید) فی الغرفة الکبیرة در اتاق بزرگ أیها الاصدقاء ! هل رایتم رسالة الرئیس ؟ ای دوستان ! آیا نامه رئیس را دیدید ؟ لا .... لا ... نه .. نه هل رایتنّ رسالة الرئیس ایتها السیدات ؟ ای خانم ها ! آیا نامه رئیس را دیدید ؟ هل نسیتَ مرة اخری ؟ آیادوباره فراموش کردی ؟ (یک بار دیگر فراموش کردی ) الهی ! این الرسالة ؟ خدای من ! نامه کجاست ؟ تعب کثیرا ثم رجع الی غرفته و جلس علی الکرسی . بسیار خسته شد و به اتاقش بازگشت و روی صندلی نشست . این .. این الرسالة ؟ کجاست ؟ نامه کجاست ؟ فجأة ناگهان نظر ... فنظر .... نگاه کرد ... پس نگاه کرد .. و صرخ متعجبا و با تعجب فریاد زد ها! هذه هی الرسالظ . آهان . این همان نامه است . ترجمه درس السادس (ششم ) الدرس السادس ( درس ششم ) المهمة السریة ( مأموریت مخفیانه / محرمانه) باسمه تعالی من : قائد الجیش الی : الاخ محمد الموضوع : مهمة سریة التعرّف علی : 1- قوّات العدو / 2- اسلحة العدو به نام خدا . از فرمانده سپاه به برادر محمد موضوع : ماموریت محرمانه / آگاهی بر : 1- نیروهای دشمن . 2- سلاح های دشمن حان اللیل شب فرا رسید . انا ذهبتُ الی منطقه العدو من به سوی منطقه دشمن رفتم وصلتُ الی خنادقهم به سنگرهایشان رسیدم سترتُ نفسی بین الاشجار خودم را بین درختان مخفی کردم (پوشاندم) شربتُ قلیلا من الماء کمی از آب نوشیدم فجأة ناگهان سمعتُ صوتاً صدایی شنیدم ورأیت ظلاً بین الاشجار و سایه ای را بین درختان دیدم نظرتُ بدقة . نعم ..... هناک شیء با دقت نگاه کردم . بله . آنجا چیزی است هتفتُ : الله اکبر .... هجمتُ علیه و أسرتُهُ فریاد زدم : الله اکبر .... بر او حمله کردم و اورا اسیر کردم (اسیرش کردم) فضحک الاسیر و قال : أخی ! انا ایرانی پس اسیر خندید و گفت : برادرم . من ایرانیم فذهبنا معاً وعبرنا من الطرق و جلسنا علی صخرة پس با هم رفتیم و از راه ها عبور کردیم و روی تخته سنگی نشستیم . نعم! عدد قوات العدو کثیر . بله . تعداد نیروهای دشمن زیاد است بعد الاطلاع علی اسرار العدو قصدنا الرجوع بعد از آگاهی یافتن بر رازهای دشمن تصمیم به بازگشت گرفتیم فی هذه اللحظة در این لحظه هجم علینا کلب سگی بر ما حمله کرد شعر العدو بوجودنا دشمن وجود ما را احساس کرد نحن هربنا فی ظلمة اللیل ما در تاریکی شب فرار کردیم و بین الطریق أسرنا جندیا من العدو و بین راه سربازی از دشمن را اسیر کردیم وصلنا الی مقرّنا به پایگاهمان رسیدیم ففرح القائد کثیراً بسلامتنا و نجاحنا . و شکرنا ربّنا علی هذا النجاح پس فرمانده از سلامتی و موفقیت ما بسیار خوشحال شد . و پروردگارمان را برای این موفقیت شکر کردیم . ترجمه الدرس السابع (درس هفتم) الدرس السابع : درس هفتم السمکة السعیدة : ماهی خوشبخت نجحَ سعید فی الامتحان سعید در امتحان موفق شد . منَحَهُ والده هدیة ... سمکة صغیرة حمراء پدرش هدیه ای به او بخشید (داد) ... ماهی قرمز کوچکی را تلعبُ فی وعاء زجاجی . در ظرف شیشه ای بازی می کند تسبحُ بسرعة ... تفتح فمها .. تذهب من جانب الی جانب و تلعب فی الماء به سرعت شنا می کند ... دهانش را باز می کند . از سویی به سویی می رود و در آب بازی می کند ینظر سعید الی السمکة و تنظر السمکة الیه سعید به ماهی نگاه می کند و ماهی به او یجلس سعید قرب السمکة و یسأل نفسه سعید نزدیک ماهی می نشیند و از خودش می پرسد این أمّ هذه السمکة ؟ مادر این ماهی کجاست ؟ هل لهذه السمکة اخوات مثلها ؟ آیا این ماهی خواهرانی مثل خودش دارد؟ (برای این ماهی خواهرانی مثل خودش است) هل لها صدیقات ؟ آیا دوستانی دارد؟ لماذا أخذها الصیادون ؟ چرا شکارچیان(ماهیگیران) او را گرفتند؟ و لماذا حبسوا السمکة فی هذا الوعاء ؟ وبرای چه ماهی را در این ظرف زندانی کردند ؟ (حبس کردند) ذکر سعید یوماً . سعید روزی را به یاد آورد منعته امّه من الخروج و اللعب مع اصدقائه مادرش اورا از خارج شدن (بیرون رفتن) و بازی کردن با دوستانش منع کرد فبقی وحده فی الغرفة و حزن کثیرا پس به تنهایی در اتاق ماند و بسیار ناراحت شد إنّ سمکتی حزینة قطعا ماهی من اندوهگین است هی وحیدة فی هذا الوعاء او در این ظرف تنهاست آه... نعم .... مکان السمکة فی النهر آه ... بله .. جای ماهی در رودخانه است یأخذ سعید الوعاء و یذهب الی النهر سعید ظرف را برمیدارد و به سوی رودخانه میرود و یترک السمکة فی النهر وماهیرا در رودخانه رها می کند فتسبح السمکة فی الماء بسرعة پس ماهی به سرعت در اب شنا میکند و تفرح بحریّتها و ترجع عند اخواتها و برای آزادیش خوشحال میشود و نزد خواهرانش بازمیگردد . و یفرح سعید ایضاً و یرجع الی البیت و سعید هم خوشحال میشود و به خانه برمیگردد . ترجمه الدرس الثامن ( درس هشتم ) الدرس الثامن : درس هشتم الربیع و الاطفال : بهار و بچه ها فی الربیع در بهار هؤلاء الاولاد یذهبون الی الحدیقة و یلعبون فیها این فرزندان (پسرها) به باغ می روند و در آن بازی می کنند . و البنات الصغیرات یذهبن الی الحدیقة ویلعبن فیها و دختران کوچک به باغ می روند و در آن بازی می کنند . فی بعض الاحیان گاهی اوقات علی و امیر یذهبان عند شجرة السرو . علی و امیر نزد( نزدیک ) درخت سرو می روند . هما یجلسان تحت ظلها آن دو زیر سایه اش می نشینند . و ینظران الی الفراشات و به پروانه ها نگاه می کنند فی جانب آخر من الحدیقة در طرف دیگر باغ سعیدة و مریم تذهبان عند الازهار سعیده و مریم نزدیک شکوغه ها می روند هما تجلسان تحت ظلّ الاشجار آن دو زیر سایه درختان می نشینند و تنظران الی ثمراتها و به میوه هایش نگاه می کنند . و فی یوم عبوس و درروزی شوم دخل الاطفال الحدیقة . فصرخ صاحب الحدیقة بچه ها وارد باغ شدند . پس صاحب باغ فریاد زد هذه حدیقتی . لماذا دخلتم فیها این باغ من است . چرا وارد آن شدید؟ فخاف الاطفال کثیراً پس بچه ها بسیار ترسیدند . و حزنت الحدیقة و الاشجار و الازهار و الفراشات و باغ و درختان و شکوفه ها و پروانه ها ناراحت شدند . ترک الربیع الحدیقة بهار باغ را ترک کرد جاء الصیف .. ثمّ الخریف .... ثمٍّ الشتاء ..... تابستان آمد ... سپس پائیز .... سپس زمستان و الاطفال محزونون َ و بچه ها ناراحت هستند والاشجار و الازهار کذلک و درختان و شکوفه ها همچنین جاء الربیع مرة اخری و لکن بهار بار دیگر آمد ولی بقیت الحدیقة باردة حزینة باغ سرد غمگین باقی ماند یا عجبا ! جاء الربیع ... ولکن ... عجب ! بهار آمد .. ولی ... فی احد الایام در یکی از روزها سمع الرجل اصواتا جمیلة مرد صداهای زیبایی را شنید لبست الحدیقة اللباس الاخضر و فرحت باغ لباس سبز پوشید و خوشحال شد الاولاد یدخلون الحدیقة و هم یلعبون پسرها وارد باغ میشوند ودر ان بازی میکنند و البنات الصغیرات یجلسن تحت ظلّ الاشجار و هنّ ینظرن الی ثمرات الاشجار و دختران کوچک زیر سایه درختان می نشینند و آنها به میوه های درختان نگاه می کنند . علی و امیر یذهبان الی شجرة السرو علی و امیر به سوی درخت سرو می روند و سعیدة و مریم تذهبان عند الازهار و سعیده و مریم به سوی شکوفه ها میروند فعرف صاحب الحدیقة السر پس صاحب باغ راز را دانست إنّ الربیع صدیق الاطفال قطعا بهار دوست بچه هااست . لقد دخل الربیع الحدیقة بعد دخول الاطفال فیها همانا بهار وارد باغ شد بعد از داخل شدن بچه ها در آن ترحمه الدرس التاسع (درس نهم ) الدرس التاسع : درس نهم طوبی لک : خوشا به حالت یا زکریا! انتَ مسئول عن تربیة مریم .... هی وحیدة .. جائعة . ای زکریا! تو مسئول تربیت مریم هستی .. او تنهااست ... گرسنه است لماذا لاتذهب الیها ... ؟ انتَ .... چرا به سویش نمیروی / تو ... فجأة ناگهان نهض زکریا و سأل زوجته : زکریا برخاست و از همسرش پرسید : هل لنا شیء من الاطعمة و الفواکه ؟ آیا چیزی از میوه ها و غذاها داریم ؟ لمَن ؟ برای چه کسی لمریم . برای مریم آه ... نعم .. متی تذهب ؟ آه . بله ... چه وقت (کی) میروی ؟ الآن مریم بنت عابدة عفیفة صالحة.... هی فی صومعة فی بیت المقدس .. مشغولة بالعبادة مریم دخترپاکدامن شایسته ای است .. او در عبادتگاهی در بیت المقدس .. مشغول عبادت کردن است و فی الطریق و درراه یامریم ! انتِ وحیدة ... ماذا تفعلین ؟ ای مریم ! تو تنهایی ... چکار میکنی ؟ المجتمع فاسد ... هل تقدرین علی اصلاح المجتمع ؟ جامعه فاسد است ... آیا توانایی اصلاح جامعه را داری ؟ (قادر به اصلاح جامعه هستی) وصل زکریا الی الصومعة ... کانت مریم مشغولة بالعبادة زکریا به عبادتگاه رسید ... مریم مشغول عبادت کردن بود طوبی لک یا مریم خوش به حالت ای مریم فجأة ناگهان وقع نظره علی طبق مملوء من الفواکه و الاطعمة نگاهش به بشقاب پر از غذاها و میوه ها افتاد فسأل متعجبا پس با تعجب پرسید بنیتی! هل تخرجین من المعبد عادة ؟ دخترکم ! ایا معمولا از عبادتگاه خارج میشوی لا / نه فمِن این هذه الفواکه و الاطعمة ؟ پس این میوه ها و غذاها از کجاست / إنّ ربی رحیم قطعا پروردگار من مهربان است ألاتعلم أنّ الله رب العالمین ایا نمیدانی که خدا پروردگار جهانیان است و یرزق عباده کیفما یشاء و بندگانش را هرطور بخواهد روزی می دهد .. فهذا من عند ربّی پس این از جانب (نزد) پروردگارم است کبرت مریم و ولدت عیسی .. فوقع ما وقع مریم بزرگ شد و عیسی را به دنیا آورد ... پس شد آنچه شد ترجمه الدرس العاشر (درس دهم ) الدرس العاشر: درس دهم مؤمنة آل فرعون : زن باایمان خاندان فرعون إنذار .... إنذار ... أیها الناس ..... أیها الناس هشدار ... هشدار ... ای مردم ... ای مردم ... ایها الناس ... یا بنی اسرائیل ای مردم .... ای بنی اسرائیل علیکم بإخبار المسئولین عن وجود الاطفال خبردادن به مسئولین از وجود کودکان بر شما لازم است ( واجب است که مسئولین را از وجود کودکان باخبر نمایید ) فزع الجمیع : همگی ترسیدند . علم فرعون أنّ حکومته فی خطر فرعون دانست که حکومتش در خطر است أمر بقتل کل مولود دستور به کشتن هر نوزادی داد . فی بیت موسی در خانه موسی آه.... ولدی العزیز آه .... فرزند عزیزم هم یقتلون الاطفال آنها کودکان را میکشند هم ... ماهی الحیلة آنها ..... چاره چیست ؟ انتما تجعلان الطفل فی السلة .... لا ... ثمّ شما دونفر کودک را در سبد می گذارید ... نه ... سپس .... لا... الطفل یموت ... نه ... کودک می میرد ... لا.. لا ... فالله خیر الحافظین نه ... نه ... پس خدا بهترین نگهدارنده (حفظ کنندگان ) است خارج البیت بیرون خانه من انتما ؟ ماذا تفعلان ؟ شما کیستید ؟ چکار می کنید ؟ لاشیء ... هذه فاکهة هیچ چیز ..... این میوه است صحیح .... لابأس صحیح ... اشکالی ندارد فذهبا و جعلا السلة فی الیم پس رفتند و سبد را در دریا (دریاچه) گذاشتند . صباح الیوم الآتی صبح روز بعد فرعون و زوجته فرعون و همسرش کأنّ علی الماء شیء مثل اینکه (گویا) روی آب چیزی است نعم ... نعم ... شیء عجیب بله ... بله ... چیز عجیبی است بعد لحظات بعد از چند لحظه عجیب ... هذا طفل عجیب است ... این یک کودک است فلابدّ من قتله پس چاره ای جز کشتنش نیست کیف تقتلون هذا الطفل؟ هذا الطفل قرظ عیننا . چگونه این کودک را می کشید ؟ این کودک نور چشم مااست . لا... لا ... انتم تحفظون هذا الطفل . لا... هدا خلاف امرنا نه .. نه ... شما این کودک را نگه می دارید (حفظ می کنید ) . نه . این برخلاف دستور ما است سیدی ! ولکن ... هذا طفل جمیل و انا سرورم ! ولی .... این بچه ای زیبا است و من ... فی القصر در کاخ ایتها السیدات ! انتنّ مسئولات عن سلامة هذا المولود ای خانم ها ! شما مسئول سلامتی این نوزاد هستید . اما .. یا مولاتی اما ... ای سرورم هذا مولود ... یطلب امّه این یک نوزاد است ..... مادرش را میخواهد هو جائع ... او گرسنه است ما هی الحیلة ؟ چاره چیست ؟ هل تطلبن المساعدة ؟ ایا کمک می خواهید ؟ نعم بله انتنّ تقدرن علی مراجعة اسرة طیبة قرب هذا القصر شما میتوانید به خانواده ای خوب نزدیک این قصر مراجعه کنید جید جدا ... حسنا ..... بسیار خوب است ... خوب است و بهذا الحیلة رجع المولود الی حضن امّه . و با این چاره نوزاد به آغوش مادرش باز گشت . فوقع ما وقع پس شد انچه شد . الدرس الحادی عشر : درس یازدهم مَن یحفظ یوسف ؟ چه کس از یوسف محافظت میکند ؟ یعقوب یحبب یوسف کثیرا یعقوب ، یوسف را بسیار دوست دارد . وجد فی یوسف صفات حسنة ... در یوسف خصوصیات نیکویی یافت اما اخوة یوسف اما برادران یوسف فیحسدون پس حسودی می کنند (حسادت می ورزند ) لماذا ابونا یحب یوسف کثیرا چرا پدرمان یوسف را بسیار دوست دارد ؟ لاأقدر . تحمّل هذا الامر صعب نمیتوانم . تحمل کردن این کار(امر) سخت است . أنا اقتل یوسف من یوسف را میکشم . لا.. نحن اولاد النبی .... لا نقتل نه ... ما فرزندان پیامبریم ... نمیکشیم .. بل نترک یوسف علی طریق القوافل بلکه یوسف را بر سر راه کاروان ها رها می کنیم . الذئب یأکل الطفل گرگ بچه را می خورد فنجعل یوسف فی البئر ... و الناس یأخذونه پس یوسف را درچاه میگذاریم و مردم اورا برمیدارند . طیب ... طیب .. نحن موافقون خوب است .. خوب است... ما موافقیم فی بیت یعقوب در خانه یعقوب یا ابانا.... یوسف طفل یحبّ اللعب .... ای پدر ما .. یوسف یک کودک است که بازی کردن را دوست دارد .. نحن نذهب الی الصحراء دائما و هو وحید فی البیت ما همواره به صحراء میرویم و او در خانه تنها است یا یوسف ! هل تحبّ اللعب فی الصحراء ؟ ای یوسف! آیا بازی در صحرا را دوست داری ؟ نعم ... نعم ... بله ... بله .. أنا قلق .. فی الصحراء ذئاب ... أنا ... من نگرانم .. گرگ هایی در صحرا هستند .... من ... یاابانا... نحن نحفظ یوسف .... نحن اشدّاء ای پدر ما ... ما از یوسف محافظت می کنیم .. ما نیرومندیم .. لا بأس اشکالی ندارد فذهبوا الی الصحراء پس به صحرا رفتند قرب البئر نزدیک چاه علم یوسف نیة إخوته فبدأ بالبکاء یوسف نیت و قصد برادرانش را دانست پس شروع به گریه کرد لماذا تفعلون هکذا ؟ ماذا فعلتُ ؟ چرا اینچنین می کنید ؟ چکار کردم ؟ یا اخوتی ! ما هو ذنبی ؟ یا اخی ! اخی ای برادرانم ! گناه من چیست ؟ ای برادرم ... برادرم لا فائدة ... قد دخل الشیطان فی قلوب اخوة یوسف هیچ فایده ای ندارد .. شیطان در قلب های برادران یوسف وارد شده است فجعلوا یوسف فی البئر و ذهبوا پس یوسف را در چاه گذاشتند و رفتند ها .. الخلاص... من شرّ یوسف هان ... رهایی ... از شر یوسف الیوم نحن فی الراحة ما امروز در آسایش و راحتی هستیم اما التقدیر الالهی فقد جعل یوسف بعد سنوات حاکم مصر اما قضا و قدر و سرنوشت خدایی یوسف را بعد از جند سال فرمانروای مصر قرارداد فوقع ما وقع پس شد آنچه شد . خوب با این درس ، کتاب شما در حقیقت به اتمام رسیده و درس لعدی یک چند تایی تمرین دوره ای است .
FaceBook Learning farsi
Freemasonry Dajjal of Apocalypse
گرافیتی
گرافیتی و چگونه گرافیتی بزنیم
STILL FREE
2- چگونگی تبدیل یك تگ به یك اثر گرافیتی
نوع مطلب :آموزش گرافیتی،
1- دو مداد
را با هم با چسب نواری به هم بچسبانید، مثل شكل زیر.![]()
2- مداد ها رو بزارید روی كاغذ و یك تگ بكشید ( حواستون باشه كه مدادها رو زیاد فشار ندین، نوشته باید كم رنگ باشه)
3- مطمئن شوید كه حروف در جای مناسبی قرار گرفتن ( حتی اگر لازم شد از خط راهنما استفاده كنید)
4- شما میتونید اون (تگ) رو خیلی ساده یا به سبك خاصی بزنید.
5- در این مثال تگ ساده ای رو انتخاب كردم.
![]()
6- حالا یك مداد پر رنگ تر رو بردارید یا با همون مداد ولی با فشار بیشتر هم میتونید استفاده كنید.
7- و حالا شروع كنین به قالب زدن.
8- سعی كنید حروف رو به هم وصل كنید.
9-تو این مثال ببینید كه من اون حالت لوله ای یا استوانه ای رو به هم وصل كردم، ( مثل بالای "G" كه به "L" وصل شده)
10- فلش اشاره به جهات مختلفی باید باشه (مثل بالای "W" و گوشه ی پایین حرف "S")
11- و ساختن قالب های بیشتر. نكته: این كار رو زیاد انجام ندید، چون باعث میشه كارتون از حالت زیبایی خارج بشه.
![]()
12- حالا یك ماژیك سیاه بردارید كه خط های بیرونی باهاش پر رنگ كنید. در این طرح از این ماژیك
![]()
یعنی LIQUID EXPRESSO EXTRA FINE LINE PEN استفاده شده.
13- حالا كه خط های بیرونی پر رنگ كردین بزارین جوهر خشك بشه بعد خط های مدادی رو پاك كنید.
![]()
14- این قسمت اختیاری هستش. اگه دوست داشتین میتونید اون رو سایه بزنید تا به حالت سه بعدی در بیاد.
![]()
- اگه خوشتون اومده حتما نظرتون رو بگین.
راستی اگر با این آموزش كاری انجام دادین عكس بگیرین یا اسكن كنین برام ایمیل كنین تا تو سایت به اسم خودتون یزارم.
موفق یاشید.
نوع مطلب :آموزش گرافیتی، سه بعدی،
![]()
1- اول یك خط پر رنگ در قسمت بیرونی حرف بكشید.
![]()
2- حالا انتخاب كنید ببینید منبع نور خودتون رو كجا می خوایین قرار بدید. سعی كنید زاویه دار بزارین(نمونه بالا)، اینجوری روی طرح بهتر خودش رو نشون میده.
(نكته: لازم نیست خورشید رو بكشید.)
![]()
3- حالا مداد رو بردارین و طبق زاویه نور جاهایی كه لازم هست خط سایه بزارین. تا بعد بیشتر روش كار كنیم.
![]()
4- اون خط های سایه ای كه كشیدین رو پرنگ كنید.
![]()
5- یا میتونید رنگش كنید، سیاه و یا هر رنگ دیگه ای كه دوست داشته باشین. ( باز هم به سلیقه شما ربط داره)
Getting up:Contents under pressure
شنبه 29 بهمن 1390
نوع مطلب :بازی های هنری و گرافیتی،
اینجا میخوام در مورد بازی های گرافیتی و هر بازی دیگه ای كه به گرافیتی و هنر ربط داشته باشه رو معرفی كنم.
تا بحال تصور کرده اید که راهی به غیر از جنگ و دعوا برای مبارزه با دشمنانتان در یک بازی داشته باشید؟ بازی Marc Ecko's Getting Up: Contents Under Pressure به شما پیشنهاد میکند که از هنرتان به عنوان سلاح برای مبارزه با دشمنان استفاده کنید.
![]()
داستان بازی توسط نوشته شده است که یک طراح لباس و مد بسیار معروف است و معمولا طرح های لباس هایش مطابق سلیقه طرفداران می باشد. به همین علت در بازی کاملا شاهد حال و هوای Hip Hop هستیم به طوریکه این مسئله کاملا از طرز لباس پوشیدن و صحبت کردن و اعمال شخصیت های بازی مشخص است. داستان بازی در زمان آینده در شهری به نام New Radius که به New York شباهت زیادی دارد اتفاق می افتد.
شهری پر از هرج و مرج که آزادی بیان مردم توسط شهردار ضایع می شود و Graffiti (این کلمه به معنی طرح ها و علامت هایی است که معمولا روی دیوار و سطوح دیگر نقاشی می کنند) به عنوان بزرگترین جرم ها شناخته می شود. شما در نقش جوانی به نام Trane که در واقع جوجه نقاش شهر است و به Toy معروف است به انجام بازی خواهید پرداخت و باید با کسب اعتبار و احترام به All City King یعنی بهترین نقاش دیوار شهر تبدیل شوید!
و هم چنین به مبارزه با شهردار نالایق شهر بپردازید. شاید در نگاه اول این طور به نظرتان بیاید که این بازی یک بازی آزادانه در شهر و Free-Roaming مثل GTA هست ولی این طور نیست و حال و هوای شبیه به بازیهایی مثل Jet Grind Radio و Tony Hawk دارد (البته مثل Tony Hawk خبری از اسکیت و ... نیست). در واقع هدف کلی Trane در بازی به زانو درآوردن شهردار و مشهور شدن در بین هنرمندان شهر است. ساختار و مکانیزم کلی بازی و مراحل بر 3 اصل استوار است: Get in, Geu up, Get Out. یعنی ابتدا باید به سرعت پیش بروید و با دشمنان خود درگیر شوید و یا از مخفی کاری استفاده کنید تا به یک منطقه ممنوعه در شهر وارد شوید (Get in) و سپس با چالاکی موانع را پشت سر بگذارید تا به منطقه مورد نظر برسید و پیغام خود را با علامتی که روی دیوار و یا جای مورد نظر می کشید منتقل کنید (Get Up) و سپس فرار کنید (Get out) به طور مثال در یکی از مراحل باید از یک ساختمان که دچار حریق شده است فرار کنید (مثل مرحله آخر GTA: SA) که در اینجا می توانید از شکاف ها عبور کنید و از روی آتش بپرید و ... و در آخر قبل از اتمام زمان معین از ساختمان خارج شوید. Trane باید در 11 منطقه کاملا متفاوت از شهر برای انجام 20 ماموریت خود در طول بازی و پیدا کردن مکان مناسب برای علامت گذاری به جستجو بپردازد از تونل ها و ایستگاههای مترو گرفته تا پشت بام برج ها و آسمان خراش ها. در طول انجام ماموریت های خود با افرادی برخورد خواهید کرد که کارها و پیشرفت شما را اصلا نمی پسندند اینها یا افراد رقیبان شما هستند و یا افراد تیم مبارزه با نقاشی و علامت گذاری روی دیوار و مکانهای دیگر (Graffiti).
عكس هایی از بازی:
![]()
![]()
![]()
![]()
امیدوارم از بازی كردن این بازی لذت ببرین.
منابع:
عكس ها:
http://www.entertainmentopia.com
پیشنهاد:
پیشنهاد میكنم این بازی رو دانلود نكنید، این بازی رو بخرید قیمت زیادی هم نداره.
بابت این میگم دانلود نكنید چون خودم دانلود كردم و نشده. بعضی از لینك ها خراب هستن، و چون حجم بازی از 4GB بیشتر هست و اگر یه لینك خراب باشه كارتون زاره. سایت های زیادی هست كه این بازی رو میفروشن.
· چگونه طراحی کنیم؟
چگونه گل
بکشیم
▪ مشاهده فرم
و حالت
همیشه در
وهله نخست، نگاه انسان به وسط گل میافتد. قضاوت کردن از فاصلههای کم و حالتهائی که
انگار گلبرگها روی هم افتادهاند، شکبرانگیز بوده و به شکوفهای تبدیل میشود که از
حالت طبیعی خود درآمده است. بنابراین سعی کنید تا از بیرون گل شروع به طراحی و
نقاشی کنید و به تناسبهای کلی بیندیشید. از فضای منفی استفاده کنید (مثالهائی در رنگ قرمز) که در حقیقت
بخشهائی هستند که توسط شکل و شمایلی پر نشدهاند.
نقاضی با
فضای منفی، همان طراحی و نقاضی پس زمینه است بهگونهای که سوژه اصلی را سفید باقی
میگذاریم. این کار بهترین تمرین برای مشاهده و بررسی است و به شما کمک میکند که
گلبرگهای خارجی را ترسیم کنید.
▪ خطوط حساس
کار را به
تدریج پیش ببرید و خطوط هر گبرگ را تا جائی که جلو میرود، ادامه دهید. لبههای
گلبرگها را محکم بکشید، اما زمانی که قسمت خمیده میانی گلبرگها میرسید فشار را کم
کنید. آماده باشید تا در ادامه خط، مداد را برداشته و شروع به کشیدن خط تازهای
کنید، بهگونهای که بهنظر برسد گلبرگ دیگری روی کلبرگ پیشین افتاده است.
▪ مشاهده
ترسیمات از گلهای رز بزرگتر
اگر نقاشی
از گلها به سادگی و همچنین با دقت صورت گیرد، آنها بسیار طبیعی و مؤثر دیده
میشوند. برای شروع، شکوفهای را که ساختار مناسبی دارد، انتخاب کنید. برای مثال گل
رزی که کمی باز شده باشد (غنچه نیمهباز) مناسب این کار است. خودکار dip با ایجاد واریاسیونهای گوناگون در
خطوط به طرح شما زیبائی و برجستگی خاصی میدهد. این در حالی است که خودکارهای Draft بیشتر حالتی مکانیکی دارند. برگهای که
بافتها و حالتهای خاص و همچنین رنگ را در خود داشته باشد، جلوه کار را بیشتر
میکند. شما میتوانید روی برگهای که در قسمت مختلفش از رنگ آمیزی با آب رنگ نیز
استفاده شده است، بهره بگیرید.
▪ طراحی
طراحی با
مداد یا خودکار از گلها زمانی که خوب، تمیز و لطیف کشیده شوند کار ایدهآلی است،
البته اگر به سبک راحت و آسوده نیز کشیده شوند وبهتر خواهد بود. روی سبک سنگینی خط کار کنید. گاهی فشار سنگین وارد کنید
و در مواقع دیگر آرام و روان بکشید.
شما حتی
میتوانید از خطوطی که با شتاب کشیده میشوند باری نشان دادن گلبرگها یا چینها
استفاده کنید.
▪ بین
گلبرگها را بکشید
زمانی که
با خطوط طراحی میکنید، سعی کنید سایه گلبرگها را بیش از گلبرگەای دقیق ترسیم کنید.
نقطهها و علامتهای کوچک، نمایانگر پرچمها در مرکز شکوفه هستند. توجه داشته باشید که
برخی از گلبرگها کوتاهتر و برخی بلندتر به نظر میرسند و همه اینها به زاویه دید
بیننده بستگی دارد.
● نقاشی
سایهها: طرح و شکل سایه
تفاوتهای
موجود میان این دو نوع سایه
همه سایهها
مثل هم نیستند. در حقیقت دو نوع سایه داریم که در هر شیای ایجاد میشوند: طرح سایه
و شکل سایه. تشخیص درست و انتخاب هر یک از آنها به نقاشی شما ارزش میدهد. اما
تفاوت طرح و شکل سایه در چیست؟
▪ طرح سایه
چیست؟
طرح سایه
چیزی است که بهطور معمول آن را با سایه اشتباه میگیریم. طرح سایه، سایهای است که
بهخاطر وجود مانعی جلوی منبع نور ایجاد میشود. برای مثال، سایه یک درخت که در
مقابل نور خورشید روی زمین میافتد، سایه سیب روی میز یا سایه بینی روی گونه از این
نوع هستند.
طرح سایه،
سایه تیرهتری است که با مسدود کردن مسیر نور ساخته میشود و بهطور معمول کنارههائی
معین و تیز دارد. آنچه باید همیشه به یاد داشته باشید این است که طرح سایه، جسمی
جامد نیست و هرچه طرح سایه از جسم فاصله داشته باشد، کم رنگتر و هموارتر میشود و
کنارههای آن نامشخصتر میشوند.
▪ شکل سایه
چیست؟
شکل سایه،
سایهای است که بهدلیل نور ندیدن پشت جسم تشکیل میوشد که مردم بهصورت متداول از آن
بهعنوان بخشهائیاز جشم که در سایه قرار گرفته و نور مستقیم به آن تابیده نشده، یاد
میکنند و طرح سایهای هم روی آنها قرار نمیگیرد.
شکل سایه
هموارتر است و نسبت به طرح سایه، کنارههائی صافتر و معینهٔر دارد. ازآنجا که بهخاطر مسدود کردن مسیر
نور، منبع بهطور مستقیم ساخته نمیشود، کمرنگتر هم هست.حضور شکل سایه به منظور
سهبعدی نشان دادن جسم ضروری است و در غیر این صورت جسم مورد نظر شما صاف و بیحجم
بهنظر میآید. اگر میخواهید متوجه سایههای شکل سایه شوید باید دقت بسیاری در مشاهده
داشته باشید. اگر با چشم نیمه باز نگاه کنید بهتر متوجه این سایهها میشود. اگر بخش
عمدهای از جمش در نور مستقیم قرار گرفته باشد، شکل سایه کمتری ایجاد میشود. برای
مثال، گلدانی را در نظر بگیرید که روی میز قرار گرفته و نور خورشید در ساعت دو
بعدازظهر به آن میتابد. لبه بالائی گلدان در زیر نور مستقیم قرار میگیرد، طرح
سایهای از گلدان هم روی میز ایجاد میشود. بخشهائی از گلدان که در معرض مستقیم نور
قرار ندارد هم شکل سایهها را میسازند.
▪ شگردهائی
در نقاشی سایه:
اگر با چشم
نیمه باز به شی مورد نظر نگاه کنید به سادگی میتوانید بخشهای روشن و تیره جسم را
تشخیص دهید. به یاد داشته باشید که سایهها بهوطر کامل سیاه رنگ نیستند و برای
نمایش آنها بهتر است از رنگهای تیرهتر موجود در خود شی یا رنگهای تیره و مکمل آنها
هم استفاده کنید.
● چشمها در
پرتره
یک پرتره
خوب پرترهای است که انگار چشمانش شما را در حال حرکت نیز تعقیب میکنند. بنابراین
از اینکه سوژه یا مدلتاندرست در حالی نشسته است که مستقیماً به شما مینگرد،
اطمینان یابید.این به بدان معنا نیست که سوژه بایددرست جلوی شما و روبهرویتان
نشسته باشد. سر او میتواند درست در زاویه شانهای قرار بگیرد یا چشمان او به شما
نگاه کند.
▪ موهای
انسان را نقاشی کنید
اگر
میخواهید تصویر شما واقعیتر بهنظر رسد، باید موها صاف و لطیف درست در حالتی مانند
سر واقعی کشیده شوند، بهطوری که در حالتی بستهبندی شده و جدا از سر قرار نگیرند.
(مگر اینکه بخواهید مدل موی خاصی را به نمایش بگذارید).
سعی کنید
زمانی که کارتان خشک نشده، روی خیسیها کار کنید وموها را در جهت خوابشان در کنار
یکدیگر بکشید، نه اینکه روی آنها بهصورت تکتک و بعد از اینکه کار خشک شد، کار
کنید. زمانی که به شخصی نگاه میکنید تکتک موهای او را نمیبینید، بلکه یک تکهای از
مو را با رنگی خاص در کنار تغییراتی واریاسیونی با ترکیبی ماهرانه مشاهده میکنید.
به یاد داشته باشید که اگر روی مدل و سوژه شما نور تابیده میشود، در بعضی از
قسمتەای مو هایلایت نیز وجود خواهد داشت که آن را از سایر قسمتها متمایز میکند.
یکی از سادهترین روشها استفاده از سشوار است. هنر گرافیتی
گرافیتی جرم نیست
گرافیتی به نوعی نشانه گذاری هدفمند توسط انسان روی سطوح مختلف اطلاق می شود,چه به در محیط های شخصی وچه در اماکن عمومی .این پدیده بیشتر در محله های کم درآمد شهری رواج دارد.این پدیده به شکل اثری هنری , امضا یا نوشته ای خاص ظاهر می شود.وقتی این عمل بر خلاف رضایت صاحب ملک یا مسئول نگهداری آن محل یا سطح انجام گیرد جنبه وندالیسم یا “اوباشگری ” پیدا می کند.از همین رو است که عده ای آن را جرم تلقی می کنند.تاریخ ظهور این پدیده دست کم به یونان باستان و امپراطوری روم بازمی گردد.واژه گرافیتی هم ریشه با واژه گرافیتوس یا همان چیزی است که در ادبیات تاریخ هنر به آثاری که به روش خراش دادن روی سطوح پدید آمده اند اطلاق شده است.لغت اسگرافیتو در هنر به معنی تکنیکی است که در آن با خراش دادن لایه بالاییز رنگ باعث آشکار شدن لایه زیرین و پدید آمدن نقش مورد نظر می شوند.همه این واژه های انگلیسی از لغت ایتالیایی گرافیاتو -وجه وصفی گرافیار به معنی خراشیدن-مشتق شده اند. دیوار نگاران در گذشته و قبل از اختراع ماژیک ها و اسپری های رنگ نقوش مورد نظرشان را با استفاده از خراش روی سطوح مختلف ایجاد می کرند .این لغت در ریشه به واژه یونانی گرافین به معنی نوشتن می رسد.اما آنچه هنوز معلوم نیست مبدا زمانی است که واژه گرافیتی در باره این نشانه ها به کار گرفته شد.
گرافین : γραφειν
از نظر تاریخی , گرافیتی به ان نوشته ها و نشان ها یا نقوشی گفته می شود که روی دیواره های اماکن باستانی یا خرابه ها نقش بسته اند مثل آثار موجود در دخمه های(کاتاکامب های ) رمی و یا آثار موجود در پامپی این واژه در گذر زمان بیه اثاری اطلاق شد که به شکلی شخصی و بدون اجازه روی دیوار ها وسطوح موجود در اماکن عمومی و به خصوص بر دیوار پیاده رو ها کشیده می شد.باید توجه داشت که به نوشته های قانونی یا رسمی روی در و دیوار گرافیتی گفته نمی شد
اولین نمونه مدرن گرافیتی در شهر افه سوس در یونان باستان (ترکیه امروزی )مشاهده شده است و بر اساس آنچه در اطلاعات توریستی شهر نوشته شده است نوشته ای تبلیغاتی برای یک خانه فحشا بود بوده است. این اثر که در کناره یک پیاده روی زیبای مفروش با موزاییک و سنگ خلق شده است یک چاپ دستی شبیه به قلب , یک جای پا و یک عدد است. این نشان در حقیقت نشان می دهد که فرد بیننده باید چند قدم بر دارد تا به جایی برسد که معشوق ایستاده است و عددی که قیمت مورد نیاز را نیز قید کرده است.
رومیان روی دیواره معابد و یادبود های خود با خراش گرافیتی خلق می کردند به طوری که نمونه های آن در مصر نیز دیده می شود.نقوش روی دیوار های پامپی هم به علت فوران آتشفشان وزوویوس ماندگار مانده اند و این باعث شده است که محققین دسترسی جالب توجهی به زندگی مردمان عامی و خیابانی آن زمان داشته باشند.لاتین عامیانه , فحش ها , ورد ها و جادو ها , عاشقانه ها و نظرات سیاسی اجتماعی از جمله مواردی هستند که با مطالعه دیوار های پامپی بازگشایی می شوند.در تقابل با گرافیتی های امروزی , روی دیوار های پامپی گزین گویه هایی از ادبیات کهن (به ویژه خط اول کتاب انیاد اثر ویژیل)به چشم می خورد. این ها بیشتر بدون امضا هستند وبا انگیزه شخصی و یا برای تاثیر گذاری روی عابرین دیگر نقش شده اند.
هم عاشقان
بروند به جهنم.می خواهم دنده های ونوس را خرد کنم.
با چماق و کپل هایش را از شکل بیاندازم
اگر او می تواند قلب لطیف مرا بشکاندپ
چرا من نمی توانم به او تو سری بزنم؟
-سیل4 . 1284
ویلای هادریان در تیولی ایتالیا نمونه های بسیاری از این
دست دارد.
دیوار هادریان دیواری که رومیان بین سال های 122 تا 128
میلادی به دستور امپراطور هادریان بین انگلستان و اسکاتلند ساختند و بقایای آن
هنوز در میان مانده است
·
هیپنوتیزم
هیپنوتیزم هیپنوتیزم یا خوابگری[۱][۲] شاخهای از علم روانشناسی است که در آن به وسیلهٔ تلقین، شخص در حالت خاصی ازهوشیاری قرار می گیرد. هیپنوتیزم یا به طور دقیقتر هیپنوز موجب تسلط دیگری بر فرد نمی شود بلکه دیگری با ضمیر ناخودآگاه آدمی به مکالمه و القای تلقینات می پردازد. همهٔ هیپنوزها نحوی خودهیپنوتیزم است و هیپنوتیزور خارجی فقط مامای هیپنوز از درون انسان استو آن را می زایاند.همة مکاتب و عرفا به نحوی با هیپنوز درگیر بوده اند . ضمیر ناخودآگاه تنها یک تئوریست که توضیح حقایق روی آن سوار می شود.هیپنوتیزور نمی تواند هرآنچه دوست داشت به سوژه تلقین کند. هیپنوتیزم یک امر خارقالعاده نیست.و کارایی عجیب و غریب ندارد. اگر هم اثار غریبی داشته باشد در عدهٔ کمی دارد و خیلی قابل تکرار و تایید نیست لذا از منظر علم رسمی پاره ای غرایب مشاهده شده در هیپنوز قابل اعتبار و برداشت کلی نیستند. ( مبحث شستشوی مغزی البته در این وادی مطرح است ولی میزان پایداری این کارها باید بیشتر ارزیابی شود.)هیپنوز خواب نیست. امواج مغزی در این حالت با امواج مغزی حالت خواب در بسیاری موارد فرق می کند. از یک منظر هیپنوز با تلقین معمولی هم فرق دارد چرا که مناطقی که بر اثر تلقین تحریک میشود با مناطق تحریک شده هنگام هیپنوز متفاوت است. در طی این فرآیند، شخص هیپنوتیزور قادر است هر آنچه در نظر دارد به شخص هیپنوتیزم شده القا کند زیرا در این حالت تلقینات هیپنوتیزور بجای حواس بدن عمل میکند و ضمیر ناخودآگاه انسان را تحت کنترل خویش قرار میدهد[۳]. البته هرآنچه هیپنوتیزور میخواهد به هیپنوتیزم شوند تحمیل و تلقین نمی شود. هیپنوز جبر ایجاد نمی کند. [ویرایش] تاریخچه نظرات زیادی دربارهٔ اینکه چه کسی هیپنوتیزم را شروع کرد، وجود دارد. هندوهایهند ادعا می کنند که آنها این شیوه را بنیان نهادند و از آن به عنوان یک دارو برای سلامتی استفاده کردند. امروزه این یکی از کاربردهای اصلی هیپنوتیزم است و به روانشناسی مربوط میشود. اما پیشرفتهای مهم هیپنوتیزم در سال ۱۸۴۲، هنگامی که جیمز برید (James Braid) شروع به بررسی بیشتر آن کرد، رخ دادند. او که «پدر هیپنوتیزم جدید» نامیده میشود اعتقاد نداشت که خواب مغناطیسی باعث هیپنوتیزم میشود و فکر می کرد که خلسهها فقط یک «خواب عصبی» هستند. وی در سال ۱۸۴۳ یک کتاب دربارهٔ این موضوع به نام «نوریپنولوژی» نوشت. برخی مسمر را پدر هیپنوز می دانند. می گویند راسپوتین وزیر پرنفوذ دربار روسیه تزاری از این روش در قربانیان خود استفاده می کرده است.کشیش آبه فاریا نیز از متقدمین این روش است. مسمر در دورهٔ اوج نظریه پردازی در باب مغناطیس این پدیده را ناشی از مغناطیس حیوانی می دانست. بعدها روش او توسط شورایی مرکب از بنجامین فرانکلین و گیوتین و ... مردود دانسته شد چرا که این افراد فقط علوم ریاضی و فیزیک و طب کلاسیک را علم میپنداشتند. برخی فقها میگویند هیپنوتیزم اگرمستلزم امر حرامی نباشد جایز است. هیپنوتیزم را خواب واره ترجمه کرده اند.هیپنوز توسط میتلون اریکسون آمریکایی و نیز المان پیشرفت زیادی کرد.(فرزان کمالی نیا عضوانجمن علمی هیپنوتیزم) [ویرایش] روشها هیپنوتیزم به دو صورت خودهیپنوتیزم و دگرهیپنوتیزم قابل اجرا است. از فواید هیپنوتیزم میتوان درمان بسیاری از ناراحتیهای روانی را نام برد. بهخصوص در هنگام خودهیپنوتیزم، که شخص میتواند بهوسیلهٔ تلقین، تغییرات مثبتی را در کردار و روحیات خود پدید آورد. البته خود هیپنوتیزم دارای خطراتی هم هست؛ به این صورت که اگر بدون آگاهی و اطلاعات کافی و با روشهای نادرست انجام پذیرد، میتواند اثرات بسیار مخربی بر روی روان انسان به دنبال داشته باشد[۳]. هیپنوز معمولاً خطرناک نیست. برخی میگویند در نارسایی مزمن قلبی انجام نگیردو در برخی موارد مثل افراد با شخصیت مرزی یا بردرلاین و اسکیزوفرن و نیز وسواسی گفته میشود صورت نگیرد به دلایل مختلف. استفاده ار هیپنوز برای سرگرمی هم به عقیدةهیپنوتراپیستها کنتراایندیکه یا ممنوع است.و کلاً هیپنوتیزم نمایشی را جایز نمی دانند. سه فاکتور مهم در هیپنوتیزم عبارتند از تمرکز فوق العاده فکر، انفکاک و تجزیه (جدا شدن ذهنی از محیط پیرامون)، تلقین (چرا که اساس هیپنوتیزم تلقین به نفس است). میتوان گفت هیپنوتیزم = تمرکز + اعتقاد + انتظار + تصور + ارتباط برای انجام موفقیت آمیز دیگر هیپنوتیزم باید هفت گام زیر به صورت متوالی و دقیق اجرا گردد: ۱- مناظره اولیه، بهتر آماده کردن ذهن بیمار یا pretalk۲- انجام آزمونهای هیپنوتیزم از تکنیکهای عمیقسازی مثل آزمون چشک اشپیگل ۳- کانونی کردن توجه (تمرکز ذهن) ۴- القای خواب هیپنوتیزم ۵- استفاده از تکنیکهای عمیق سازی ۶- تسهیل پاسخهای ناخودآگاه ۷- تصدیق خلسه، ارائه تلقینهای بعد از هیپنوتیزم و خروج از خلسه[۳]. روش های مختلفی برای انجام هیپنوتیزم وجود دارد. اولین کسی که در این زمینه کار کزد مسمر بود و طرف دارن او را مسمریسم می نامیدند. مسمر با تمرکز و توجه و مهمتر از همه انتظار در بیماران انها را در خلسه قرار می داد . بعد از او روانشناسان دیگر به این کار پرداختنند هنگام استفاده از واژهٔ مناسب خلسه دقت شود مطالب با موهومات اشتباه نشود. هرچند لفظ خلسه از لفظ trance که از بهت و ترس احتمالا می آید بهتر باشد. و خلسهٔ عرفانی و احساس خروج روح از بدن احتمالاً از هیپنوز جدا نیست.(فرزان کمالی نیا) المان برای هیپنوز چند مرحله تصور میکند - وقتی فقط چشمها را می بنیم حالت هیپنوئیدال است بعد وارد فازهای عمیقتر می شویم و یکی از فازهای عمیق هیپنوتیزم به نام سمنامبولیسم نام دارد(سمنامبول خدای خواب در یونان است) - از هیپنوز در age regration یعنی بازگشت به سنین عقب تر(پس روی سنی) و حتی چند صد سال قبل و پیشروی سنی استفاده میشود البته بازگشت چندصد سال به عقب لزوماً مؤید تناسخ نیست و این مسایل در حد تئوری است و دقیق نیست. استفاده از هیپنوز در اعتراف گرفتن از زندانیها و دروغ سنجی معتبر نیست. هرچند گاهی نتایج مفید علم و گاهی نتایج نادرست می دهد. به طور کلی خیلی نمی توان به این مطالب اعتبار کرد. روشهای مختلفی برای القای هیپنوز وجود دارد. روش تثبیت چشم - روش کیاسون- روشpmr یا شل کردن پیشروندهٔ عضلانی(میراث هیپنوز اریکسونی)- و.... از هیپنوز برای کنترل درد و درمان چاقی و... استفاده میشود البته هیپنوز مفید است ولی معجره نمی کند. کودکان 8 تا 12 سال بهتر هیپنوز میشود و در سنین بالای 65 هپینوتزیم پذیری کم می شود. افراد از لحاظ هیپنوتیزم پذیری 4 گروهند. 7درصد که نباید هیپنوز شوند یا هیپنوز نمی شوند نظیر عقب ماندگان ذهنی- هفت درصد دیونیسین هستند و استعداد بالایی در هیپنوز دارند.20 درصدآپولونین بوده به سختی هیپنوز می شوند.و درصد بالایی ادیسین هستند یعنی در اواسط طیف hypnotismability قرار دارند. هیپنوز دو گونه است هیپنوز سمپاتیک که با تحریک است و در رقصهای برخی بومیان افریقا و سرخپوست و مناطق مختلف حتی جنوب ایران در واقه از این روشها استفاده می شود(رضا جمالیان) و هیپنوز پاراسمپاتیک که تون پاراسمپاتیک و آرامش را بالا می برد . در هیپنوز برای هنگ کردن وبای پس نمودن و عبور از کریتیکال فاکولته یا کریتیکال فاکتور یا جاجمنت فاکتور و ضمیز خودآگاه و رسیدن به ضمیر ناخودآگاه از روشهای مختلف از جمله کانفیوژن و ... استفاده می شود. [ویرایش] روش کیاسون این بخشاز مقاله فاقدمنبع و مأخذاست. شما میتوانید با افزودن منابع برطبقاصولاثباتپذیریوشیوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ویکیپدیا کمک کنید. مطالب بیمنبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد. یکی از روشهای هیپنوتیزمی رایج در علم هیپنوتیزم روش کیا سون است. این روش ابتکار دکتر سیمون کیاسون ( Simon Chiasson) متخصص بیماریهای زنان و زایمان اهل شهر یونگستون ایالات اوهایو آمریکا ( Youngeston Ohio) است، اما دگرگونی در آن برای پزشک یا درمانگر به گونه ای که کاربرد آن راحت تر باشد مجاز است. [ویرایش] دستور کار (Instruction) به بیمار یاد دهید دستش رامستقیما روبروی صورتش قرار دهد به گونه ای که فاصله دست با بینی تقریبا سی سانتیمتر ( برابر با دوازده اینچ ) وآرنج قدری خمیده باشد، پشت دست به طرف صورت و همه انگشتان در کنار هم قرار گیرند ( انگشتان باز نباشد ). [ویرایش] گفتار یا خطابه (Discourse) من و شما هر دو به انگشتان دست شما نگاه می کنیم، بزودی می بینیم پرش هایی در انگشتان دست شما شروع و انگشتان دست شما از هم فاصله می گیرند و باز می شوند، و دستتان شروع به حرکت به سوی صورتتان میکند . تا زمانی که چشما نتان باز است فقط به پشت دستتان متمرکز باشید، بزودی می بینید که دستتان به صورتتان نزدیک و نزدیک تر میشود. زمانی که تماس دستتان را با صورتتان احساس کردید ( معمولاً نوک بینی ) پلکهای چشمتان- اگر تا آن زمان بسته نشده اند – بسته می شوند و بسته باقی می مانند . معمولاً چشمانتان آنچان خسته می شوند که حتی پیش از تماس دست با صورتتان بسته می شوند . زمانی که پلکها بسته شدند، بگذارید بسته بمانند . زمانی که دستتان با صورتتان تماس پیدا کرد . شما کاملا آرام و شل میشوید و دستتان بروی رانتان می افتد. هیپنوتیزم به عنوان روان درمانی از هیپنوتیزم برای درمان تعدادی اختلالات فیزیولوژیک و روان شناختی استفاده می شود. در پزشکی، از هیپنوتیزم برای کاستن از اضطراب مربوط به عمل های پزشکی و دندان پزشکی، آسم، بیماری های معده و روده، تهوع ناشی از شیمی درمانی، و مدیریت درد، استفاده می شود. در درمان بیماری های روانی، از هیپنوتیزم استفاده می شود تا به مردم کمک شود بر اعتیاد خود فارغ آیند. استفاده از هیپنوتیزم برای حل مشکلات عاطفی-هیجانی بیش از همه بحث برانگیز بوده است. طرفداران استفادۀ تراپوتیک از هیپنوتیزم می گویند که این کار به روان درمانگران اجازه می دهد تا خاطرات واپس رانده ای را که در پشت پردۀ مشکلات روان شناختی قرار دارند کشف کنند. اما بعضی روان شناسان در مورد استفاده از هیپنوتیزم در روان درمانی با دیدۀ تردید نگاه می کنند. آنها می گویند که هیپنوتیزم چیزی نیست بجز این که روان درمانگر، خاطراتی غیرواقعی را در ذهن مراجعان می کارد، از جمله خاطراتی از بدرفتاری و آزار را که هرگز روی نداده اند. آموزش گام به گام هیپنوتیزم آموزشی علمی تکنیک مراقبه شماره ( 1)در حالیکه چشمانتان را بسته اید چند دقیقه را صرف ریلکس کردن تمام بدن کنید سپس کره چشمتان رابه سمت بالا بچرخانید تا جاییکه کشش و فشار اندکی را در ماهیچه های اطراف چشمتان احساس کنید.سپس دید درونی خود را بر صفحه سیاه درون متمرکز کنید.سعی کنید در این مرحله به خواب نروید بلکه همچنان توجه تان را در همین حالت متمرکز کنید .هرگاه که ذهنتان منحرف شد و به موضوع دیگری پرداخت خیلی ساده آن را بازگردانید ودوباره آغاز کنید.به صدای سوت ضعیف در بالای سرتان گوش کنید وتوجه ثانویه خود را به گوش دادن به آن معطوف سازید. تجسم کنید که سوت مذکور مانند جریانی از امواج است که از پایین کالبد فیزیکی تان به بالا حرکت کرده و از قسمت بالای سرتان خارج میشود. اجازه دهید تااین سوت دید درونی تان را بطور کاملا طبیعی به بالا ببرد. به آرامی تمرکز دید درونی تان بر سیاهی صفحه درون را متوقف کنید.اگر این کار را مدت بیشتری انجام دهید از به خواب رفتن شما جلوگیری می کند. در عوض فقط هشیاری جنبی و خفیفی را در اطراف چشم سوم خود در درون پیشانی حقظ کنید تا به این ترتیب صفحه سیاه را همچنان نزدیک به نقطه دید درونی تان نگه دارید. سرانجام در حالتی نا منتظر و بی خبر به خواب خواهید رفت.اگر احساس خفیفی از سوزش و گزگز یا احساس کشیدگی در قسمت بالای سرتان بوجود امد بسیار عالی است. اگر هم این اتفاق نیفتاد اشکالی ندارد.اگر باعث این احساس در سرتان شوید و توجه ثانویه خود را در آن نقطه از سرتان معطوف دارید آنگاه پس از به خواب رفتن احتمال خارج شدن از کالبد اندکی بیشتر خواهد شد.سخت ترین قسمت این تکنیک هنگامی است که حدودا یک ساعت و نیم از آغاز آن بگذرد. در این هنگام است که موج فریبنده و اغوا کننده ای از خستگی ذهنی و جسمانی در سراسر کالبد فیزیکی ایجاد می شود و استقامت و اراده ذهنی را شدیدا به مبارزه می طلبد. تسلیم شدن به این موج وسوسه انگیز از خستگی و به خواب رفتن معمولا هر گونه احتمال برای خارج شدن آگاهانه از کالبد را تا حد صفر کاهش می دهد.سعی کنید تا از نظر ذهنی بر این موج از خستگی فائق شوید و به مراقبه خود ادامه دهید در این مرحله با گذشت هر لحظه شانس و احتمال سفر خروج از کالبد با خود آگاهی بسیار خوب به تدریج افزایش می یابد. مابقی را د ادامه مطلب بخوانید ادامه ... به قلم علی موسائی مرند | پیوند این خاطره | 4 یادگاری ناگفته های هیپنوتیزم چاپ تاریخ : شنبه 26 دی ماه سال 1388 براحتی هیپنوتیزم کنید آموزش گام به گام هیپنوتیزم گام اول در یادگیری هیپنوتیزم کسی که دنبال فراگیری دگر هیپنوتیزم است نیاز به چند شرط لازم(نه کافی) دارد ۱- اعتماد به نفس خوبی داشته باشد ۲- احساس جراتمندی را در خودش رشد دهد ۳- تمرین و ممارست داشته باشد ۴- از اثر گذاری خوبی روی دیگران برخوردار باشد. ۵-همیشه نسبت به خود و اطرافیان نگاه مثبت داشته باشد وسعی کند خودش و دیگران را همیشه دوست داشته باشد ۶- از احساس شکست نترسد. چون شکستها پله هایی برای ترقی هستند. گام دوم در هیپنوتیزم تلقین به عنوان قدم دوم و مولفه اصلی در هیپنوتیزم تاثیر چشمگیری دارد ما باید سعی کنیم به اشخاصی که میخواهیم هیپنوتیزمشون کنیم تلقین کنیم ولی باید در تلقین کردن مواردی رادر نظر داشته باشیم ۱- با اصول پنجگانه تلقین آشنایی کامل داشته باشیم و روشهای استفاده ازآن را بخوبی بدانیم ۲- تلقین رو باید با لحن شیوا انجام بدهیم. ۳- با توجه به خصوصیات سوژه باید تلقین را به صورت آمرانه و یا خواهشانه بگوییم آمرانه بیشتر برای ۵- سنگین و سبک کردن صحبت در جاهایی که نیاز هست باید بوضوح از تلقین دادن ما مشخص باشد مثلا در هنگام گفتن کلمه (سنگین) باید کلمه را طوری ادا کنیم شخص از لفظ صحبت ما نیز سنگینی رو حس کند و سبک نیز بر عکس آن ۶-سعینکینم که با تلقین های ممتد و بدون فاصله سوژه را خسته کنیم خیلی وقتها مکثهای بین تلقین تاثیرش بیشتر از خود تلقین است البته این مکثها نباید بیش از 4 الی 6 ثانیه طول بکشد در این مکث ها شخص با تمرکز کامل به تلقین های شما گوش میکند 7- سعی کنیم که در تلقین کردن از شاخه ای به شاخه دیگر نپریم گام سوم دوستان عزیز بعد از اینکه دو گام از آماده شدن برای یادگیری هیپنوتیزم را خواندید و احساس کردید مطالبی که در دو گام پیش خوانده اید،را میتوانید عملی کنید. حالا شما آمادگی دارید که با خواندن مطالب زیر و تمرینات لازم و مطالعات در این زمینه یک هیپنوتیزور ماهر شوید البته بنده اعتقاد دارم که مطالعه تنها نمیتواند شما را به هدفتان برساند اگر هر کسی میتوانست فقط با خواندن چند کتاب و یا نوشته زیر هیپنوتیزور بشود آن موقع همه با خریدن یک جلد کتاب و خواندن آن هیپنوتیزور میشدند این راهنماییهای استاد فن است که باعث میشود شما بتوانید راحت این مراحل را طی کنید یاد آوری کنم که بنده، بعد از گذشت 18 سال از کار حرفه ای هنوز هم کتابهایی که در زمینه هیپنوتیزم هستند مطالعه میکنم و حین مطالعه، کتاب را ارزیابی میکنم و خود را هیچ موقع علامه دهر ندانسته ام. نشده که من کتابی را بخوانم و مطلب جدیدی را در آن یاد نگرفته باشم مراحل هیپنوتیزم کردن آماده سازی ۱-ایجاد انگیزه 2- آموزش مهارت تنفس و تن آرامی 3- پاسخ به شبهات سوژه 4- انجام تستهای هیپنوتیزم 1- قبل از اینکه هیپنوتیزم را شروع کنیم باید با سوژه رابطه حسنه ایجاد کنیم در این رابطه باید خوش اخلاق بود و به سوژه احترام گذاشت و سوژه را بدون قید و شرط پذیرفت و با گفتن عناوینی چون «من جادوگر نیستم و کار خارق العاده ای نمیکنم بلکه این شما هستید که با تراکم تمرکز فکر، خود را در یک مرحله ای از آرامش قرار خواهید داد که در آن به آن چیزی که مد نظرتان هست خواهیم رسید.» در وجود سوژه ایجاد انگیزه میکنیم در اینجا در مورد گستره کار خوابواره به در ما نجو اطلاعات میدهیم در مورد اثرات درمانی آن صحبت میکنیم ( اینجا لازم است که هیپنوتیزور مطالعه کافی در این زمینه داشته باشد) یاد آوری کنم که هر چه مقدمه چینی و ایجاد انگیزه ما درست و صحیح باشد ما نتیجه مطلوبی از کار خود خواهیم گرفت 2- آرامشی که در بالا از آن صحبت کردیم با تنفس عمیق سوژه شروع میشود. به سوژه میگوییم که منظور ما از تنفس عمیق این است که شما هوا را از طریق بینی باید بگیرید و از طریق دهان پس دهید ولی قبل از پس دادن (همان بازدم) هوا را به مدت چند ثانیه در ریه هایتان حبس میکنید( حداکثر 5 ثانیه) خاطر نشان شوم که این تنفس ها بخاطر این است که سوژه در وضعیت آلفا قرار بگیرد و اکسیژن کافی به خون و بخصوص رگهای مغز برسد و این امر باعث می شود تا ما در کارمان موفق شویم و برای اینکه کارمان نتیجه خوبی داشته باشد این تنفس عمیق را، همراه با تن آرامی ( ریلکسیشن) میکنیم؛ عنوان میکنیم وقتی نفس عمیق اول را میکشید احساس میکنید که نیرویی از کف پاهایتان وارد بدن شده و تا قوزک پا را شل و سنگین می کند طوری که احساس میکنید پاهایتان مثل سرب سنیگن شده و دوست دارند که در زمین فرو روند؛ در میان حبس بین دم و بازدم، باز این سنگینی زیاد و زیادتر می شود و در بازدم نیز سنگین و سنگین تر می شود نفس بعدی را می کشد که به سوژه میگوییم تا زانوهایت سنگین و سنگین تر میشوند این تکنیک ( ریلکس پیشرونده ) را تا آنجا ادامه میدهیم که کل بدن شل و ریلکس شده و حالت لختی و کرختی به بدن دست بدهد. یکی از دلایل مفید بودن این تکنیک بخاطر این است که کلیه عضلات بدن در یک حالت انبساطی ماهیچه ها قرار میگیرد که خون به راحتی در عضلات حرکت میکند و سمومی که در اثر فعالیت روزانه در عضلات جمع شده آنها را دفع میکند. پس دوستان در نظر داشته باشند که هر موقع ما از تنفس و تنارامی صحبت کردیم منظورمان دقیقا این نوع تنفس و تنارامی است البته تنارامی روشهای مختلفی دارد یکی از روشهای تنارامی از طریق انقباض و انبساط عضلات عملی میشد. ونیز یک نوع از ریلکس به نام ریلکس سریع هست که دکتر هیپولیت برنهایم پیشنهاد میکند که در قسمت تست از آن صحبت خواهد شد. البته در هر نوع از تنارامی تنفس میتواند باعث شود که شخص زودتر به تنارامی برسد. انشالله در فرصتهای بعدی در مورد ریلکس های رنگی نیز صحبتی خواهم کرد 3- اکثر سوژه های ما قبل از اینکه وارد مسئله خوابواره شوند نوعی نگرانی در وجودشا ن هست که باید به این نگرانی ها جواب های منطقی بدهیم، سوالاتی که بیشتر درمانجویان و سوژه ها دارند از قرار زیر است الف – آیا من کنترل خود را از دست خواهم داد و هر سئوالی که شما از من بپرسید جواب خواهم داد؟ باید در جوابش بگوییم که «شما کنترل خود را خواهید داشت اگر ما سئوالی که کردیم دوست نداشته باشید جواب بدهید، میتوانید بگویید که نمیخواهید جواب بدهید.» البته بنده در مورد اخلاق هیپنوتیزوری هم گفتم که نباید چشم چرانی روانی بکنیم باید به درمانجو بگوییم که «ما دنبال این نیستیم که شما چه سرو رازی دارید بلکه ما میخواهیم کمک کنیم تا مشکلی که دارید و مطرح کردید حل شود.» باید قبول کنیم که نقش هیپنوتیزور در عمل هیپنوتیزم کاتالیزور و معین هست و غیر از این نیست. این سوژه است که خودش را هیپنوتیزم میکند. ما فقط در این راه کمک میکنیم که شخص زودتر به آن مرحله برسد ب- آیا درسته که میگویند شخصی که هیپنوتیزم شده شاید بیدار نشود؟ در جوابش باید گفت:« تا به حال این مسئله برای هیچ کسی اتفاق نیفتاده و حتی در زمان هیپنوتیزم شدن شما، هیپنوتیزور محل را ترک کرده باشد خوابواره شما تبدیل به یک خواب طبیعی شده و بعد از یک ربع تا نیم ساعت به طور معمولی از خواب بیدار میشوید» پاسخ به این افکار مزاحم سوژه ما را یاری خواهد کرد تا زودتر به اهداف درمانی خود برسیم ج- آیا درست است که میگویند فقط افرادی که ساده لوح و هالو هستند هیپنوتیزم میشوند؟ باید در جوابش بگوییم:«کار ما یک کار تراکم تمرکز ذهنی (توجه کنترل شده) است و اینگونه افراد و افراد کم هوش اصلا به این کار جواب نخواهند داد، این علم ثابت کرده است افرادی که از نظر ذهنی کم توان هستند و یا به قول شما هالو هستند به این روش درمانی پاسخ مثبت نمیتوانند بدهند ولی برعکس افرادی که از نظر هوشی توان بالایی دارند سریع میتوانند به این روش درمانی یا خوابواره جواب مثبت دهند.» جواب ما به سوژه باعث خواهد شد که شخص با ما همکاری بکند. هیچ کس دوست ندارد خودش را کم هوش و هالو نشان دهد. برای همین از تمام قدرت خود برای تراکم تمرکز فکر استفاده خواهد کرد 4- تستهای هیپنوتیزم را بدون اینکه نامی از تست ببریم شروع میکنیم به سوژه یا درمانجو نمیگوییم که ما میخواهیم شما را تست کنیم و ببینیم که شما میتوانید هیپنوتیزم شوید یا نه. بلکه میگوییم برای شروع خوابواره نیاز داریم تا کمی تمرین تمرکز داشته باشیم اگر کلمه تست را خاطر نشان شویم و شخص به تستها جواب ندهد هیپنوتیزم هم نخواهد شد. تستهایی که ما در این زمینه داریم متنوع و زیاد است اینجا به ده مورد اشاره میکنیم. 1- به پشت افتادن 2- سنگین شدن دست 3- احساس نبض بین انگشت سبابه و شست 4- افتادن دست 5- سفت شدن دست و پا 6- در هم قفل شدن دست 7- پرواز دست 8- پاندول چورل 9- چسبیدن پلکها 10- چسبیدن پا روی زمین 1- به پشت افتادن:در این تکنیک از سوژه یا درمانجو میخواهیم که نقطه ای که روی دیوار هست و بالاتر از سطح چشم است، - به طوری که وقتی شخص به آن نقطه نگاه میکند سرش بصورت 45 درجه به طرف بالا خم میشود نگاه کند البته با دور و نزدیک شدن شخص به دیوار هم میشود این حالت را ایجاد کرد به شخص میگوییم که بعد از نگاه کردن به نقطه سیاه روی دیوار چشمهای خودش را ببندد به طوری که نقطه سیاه را با چشم بسته تصور کند. بعد کف دستهای خود را روی شانه های سوژه میگذاریم و میگوییم: «اگه من دستهای خود را عقب بکشم شما هم خود به خود به همراه دست من به عقب متمایل میشوی، نگران نباش نمی افتی من پشت سر شما هستم» و یا با تلقینهایی چون؛ یک نیرویی شما را از طرف جلو به عقب میراند و یا نیرویی از عفب شما را به طرف خودش میکشد ادامه میدهیم. خانمهایی که کفشهای پاشنه بلند پوشیده باشند احتمالا به این تست ما جواب مثبت نخواهند داد. در مورد تلقین مطالب مفصلی وجود دارد که تحت یک فصل آورده خواهد شد البته از نظر تقدم باید جلوتر از این مطالب میگفتم 2- سنگین شدن دست:به سوژه میگوییم دستهایش را به طرف جلو آورده؛ به طوری که دستهایش یک زاویه 90 درجه با بدنش درست کرده باشند میگوییم تصور کنید وزنه های سنگینی و یا کتابهای بزرگی روی تو دستهای شما وجود دارد، احساس کنید که هر لحظه این سنگینی بیشتر و بیشتر میشود و شما نمیتوانید این سنگینی را تحمل کنید و دستهای شما کم کم پایین میروند. شاید سوژه از شما بپرسد که چشمهایش را ببندد یا باز باشد. میگوییم:«هر طوری که شما احساس میکنید راحتتر میتوانید تمرکز کنید» اغلب افراد، با چشم بسته راحت میتوانند تمرکز کنند و به این تست جواب مثبت دهند تلقین سنگین شدن دست باید طوری القا بشود که خود کلمه هم سنگین باشد. بصورت عادی نگوییم که دستان شما دارند سنگین و سنگینتر میشوند. این سنگینی بصورت پله ای اتفاق می افتد اگر سوژه یهو دستانش را پایین بیاورد در این صورت سوژه به این تست جواب مثبت نداده است. فراموش نکنید که در کلیه تستها و تلقینات تشویق کردن سوژه در رسیدن به چیزی که ما میخواهیم، کار ما را راحت خواهد کرد 3- احساس نبض بین انگشت سبابه و شست: از سوژه یا درمانجو میخواهیم که انگشتان سبابه و شست یکی از دستهایش را به هم بچسباند. سپس از سوژه میخواهیم فعل و انفعالاتی که بین دو انگشت خود احساس میکند به ما بگوید. احتمالا این شخص پاسخهای زیادی به ما دهد که جواب نباشد ولی هیچ موقع نمیگوییم که جوابت غلط است ما سعی میکنیم با تشویق کردن، سوژه به جواب اصلی که احساس نبض است برسد 4- افتادن دست:دستهای سوژه را میگیریم و بالا میاوریم و میگوییم که دستهایش را کاملا ریلکس و شل کند طوری که اگر ما دستهایش را ول کنیم دستهای سوژه پایین بیافتد 5- سفت شدن دست :در این تست از سوژه میخواهیم تا جایی که امکان دارد دستش رو به طرف جلو دراز کند القا میکنیم که دستش سفت و سفت تر میشود. طوری که مثل یک تخته غیرقابل خم شدن میشوند 6- در هم قفل شدن دستها:از سوژه میخواهیم انگشتان دو دستش را در هم گره کند و به تلقیناتی که به او میدهیم توجه کند. میگوییم:«من از یک تا پانزده میشمارم با هر شماره ای که گفتم انگشتان شما سفت همدیگر را میگیرند، طوری که باز کردن آن براتون مشکل خواهد بود» با هر شماره ای که اضافه میکنیم میگوییم:«انگشتان شما لحظه به لحظه همدیگر را جذب میکنند، وقتی به شماره آخر برسیم باز کردن دستتان مشکل خواهد بود. با اولین حرکتی که در انگشتان سوژه ایجاد میشود، شروع به تشویق کردن شخص جهت رسیدن به منظورمان میکنیم و در افرادی که احساس میکنیم مقاومت میکنند قفل شدن دستهایش را با دم و بازدم خودش هماهنگ میکنیم. میگوییم:« با هر دم و بازدم احساس میکنی دستهایت در هم قفل میشوند، وقتی به شماره آخر برسیم باز کردن دستهایت خیلی مشکل خواهد بود.» نباید بگوییم دستهایت باز نمیشوند 7- پرواز دست :به شخص میگوییم که دستهایش را روی زانوهایش بگذارد و به القائات ما توجه کند میگوییم:«من پانزده شماره میشمارم دستهای شما از روی زانوهایت جدا شده و به طرف بالا می آیند 1- دستهای شما کاملا سبک شده و در سبکی مثل پر هستند و دوست دارند بالا بروند، به شماره پانزده برسیم دستهایتان روی هوا هستند. 2- نیرویی دستهای شما را به سمت بالا میکشند، نیازی نیست شما نیرویی برای بالا بردن صرف کنید، مثل این است که نخ بالونی را به مچ دستانتون بستند و بالون به بالا حرکت میکند. و یا نیروی مغناطیسی دستهایتان را بالا میبرد. یا نیرویی بین کف دست و زانوهایتان ایجاد شده و حالت دفعی بین آنها ایجاد کرده است. با دیدن اولین حرکت از انگشتی، سوژه را تشویق میکنیم که به طرف هدف، حرکت کند. هر شماره ای را که میشماریم تلقین میکنیم؛ که دستهایش کاملا سبک و سبک شده و هیچ وزنی ندارند و خود به خود بالا میروند. در افرادی که مقاومت نشان میدهند، با حرکت دستهایش به طرف بالا، با دم و بازدم سوژه هماهنگ کنیم. تشویق و حالتهای خوشایندی که شخص در پرواز دست حس میکند را یادآورمیشویم. وقتی کلمه سبک را تلفظ میکنیم، خود کلمه باید سبکی را القا کند و به صورت سنگین و یا عادی نباشد خیلی لطیف و ملایم باید بگوبیم سبک و سبک تر میشود. اگر شخص پشت میز نشسته باشد میتوانیم بگوییم دستهایش را روی میز بگذارد و بعد از آن شروع به القای سبکی دستها میکنیم 8- پاندول چورل:در این تست ما دایره ای به قطر 30 سانتیمتر تقریبا نصف اندازه دست از کتف تا نوک انگشتان روی دیوار رسم میکنیم و دو قطر عمودی و افقی دایره را رسم میکنیم و محل تقاطع قطر و کمان دایره را نام گذاری کرده به طوری که مرکز دایره برابر با سینه سوژه باشد بعد حلقه سبکی که به نخی آویزان هست به سوژه میدهیم و میگوییم که نخ را با نوک دو انگشت شست و سبابه بصورت نود درجه با بدن نگه داشته به طوری که حلقه تقریبا بین پنج تا ده سانتیمتر زیر مرکز دایره قرار بگیرد و سوژه بدون اینکه سرش را حرکت دهد باچشمانش حرکت حلقه را دنبال کند در این حالت چرخش جشمی باعث کرختی سر سوژه می شود 9- چسبیدن پلکها:به سوژه در هر حالتی که باشد القا میکنیم، پلکهایش کم کم دارند سنگین میشوند و روی هم می افتند؛ به طوری که نیرویی بین دو پلک ایجاد شده که همدیگر را به طرف هم میکشند وقتی که پلکها به هم چسبیدند احساس میکنید که دو پلک را با چسب قطره ای به هم چسبیده باشند و پلک بالای شما سنگین شده و این سنگینی به کل بدن شما سرایت کرده، و بدنتان را ریلکس میکند. این نوع ریلکس رو ریلکس سریع مینامند 10- چسبیدن پا روی زمین:به سوژه القا میکنیم که یکی یا دو تا از پاهایش دارند سنگین و سنگین تر میشوند و به زمین میچسبند طوری که بعد از چسبیدن پا روی زمین بلند کردن آن یا آنها برایش خیلی سخت خواهد بود افراد سلطه پذیر استفاده میشود و خواهشانه بیشتر برای افراد سلطه جو استفاده میشود ۴- زیر و بم کردن صدا هنگام تلقین دادن خیلی مهم است به قلم علی موسائی مرند | پیوند این خاطره | 6 یادگاری آموزش تله پاتی قسمت دوم (علی موسائی مرند) چاپ تاریخ : چهارشنبه 9 دی ماه سال 1388 برای انجام تجربه تله پاتیک حداقل به دو نفر نیاز داریم :جنسیت:چون تله پاتی عبارت از انتقال افکاری است که از یک بار عاطفی و احساسی قوی آکنده شده است بنابراین با توجه به غرایزی که خداوند برای بقای نسل در نهاد بشر قرار داده است ارتباط بین دو جنس مخالف بایستی روشنتر و پر قدرت تری صورت بگیرد نر وماده هریک به تنهائی ناقص هستند و هر کدام از آنها سعی دارد با جستجوی جفت خویش به کمال برسد جاذبه جنسی یکی از شاهکارهای آفرینش که در پرتو آن موجبات ادامه نسل و رسیدن به تکامل فراهم می شود قدرت ونیروی عشق بسیار قوی است تا حدی که در بر خی از موارد بر عقل سلیم چیره می شود در ارتباط تله پاتیک جنسیت از اهمیت زیادی بر خوردار است بهترین نتایج درشرایطی صورت می گیرد که فرستنده پیام مرد و گیرنده زن باشد در شرایطی که برعکس این باشد نتیجه از آنچه که گفته شد کمتر است همان طور که در ارتباط عادی روزمره با دیگران سعی می کنیم با توجه به میزان سن /تحصیلات /طبقه اجتماعی و قدرت درک آنها از زبان و منطق خاصی پیروی کنیم به هنگام بر قراری ارتباط تله پاتی با دیگران هم بایستی به این عا مل مهم تو جه کنیم بنابراین اگر بخواهیم با کودکی ارتباط بر قرار کنیم بایستی از تصاویر و سمبلهایی استفاده کنیم که بیشتر مطابق ادراک و روحیات او باشد. در روزهای پر گرد وغبار و پر باد وطوفان پیش از رگبارها در زمان فعالیتهای خو رشید ی و به هنگام وجود کامل قرص ماه از انجام تله پاتی خود داری کنید زیرا در برخی از افراد در این ایام ممکن است کسالتهای مبهمی از یک سر درد تا افسردگی شدید حملات آسمی.....متفاوت دچار با شند بنا بر این هنگامی که هوا کمی آرام وخنک است بهترین زمان برای تمرینات تله پاتی است این موضوع در روزهائی که بارانی است به شرطی که رگبا ر وجود نداشته باشد هم صدق می کند در زمانی که هوا بسیار سرد وگرم است شرایط نا مناسب است شاید دوستان بپرسن چرا دراین موقعها زمانه خوبی نیست با ید عرض کنم معمولا پیش از رگبارو رعدو برق تحولات شدیدی در میزان فشار و بار الکتریکی هوا پیدا می شود که هر گونه تماس تله پاتیک را مانع میشود مهمترین دلیل برای تو جیه عوارض این آثار بیان شده پیدایش تغیراتی در میزان یو نها یا اتمها و مولوکلهایی است که دارای بار الکتریکی در پوست هستند و انسان شدیدا نسبت به آنها حساس است :پیام تله پاتیک :باید متن و لحنی داشته باشد که گویی خود او به این مطالب فکر می کند و آنرا با زبان خودش بیان می کند :برای مثال اگر بخواهیم که او دستش را بلند کند این پیام یا فرمان به این صورت صادر می گردد :حالا من دستم رااز زمین بلند می کنم پس درستی مطالب این است که همه پیامها را تجسم کنید اگر کالایی می خواهید خریداری کنید مهم این نیست که به این کالا احتیاج داری یا نه کافیست که انگیزه و اشتیاق لازم برای خرید یک جنس به وجود آید. به قلم علی موسائی مرند | پیوند این خاطره | 0 یادگاری هاله انسانی چیست؟(علی موسائی مرند) چاپ تاریخ : دوشنبه 7 دی ماه سال 1388 هاله، میدانی از انرژی است ( انرژی الکترومغناطیسی و سایر انرژیهای عالیتر ) که همهی موجودات زنده را احاطه کرده است، و به عقیدهی بعضی در اطراف همهی ذرات اتمی و موجودات زنده و غیر زنده وجود دارد. برای اطلاع افراد شکاک یا علمگرا باید گفت که ما خوش شانسیم که در زمانی زندگی میکنیم که جدیدترین تکنولوژی، ما را قادر به مشاهده و اندازه گیری این میدانهای انرژی میسازد. تکنولوژی ما آنچه را که عرفا برای قرنها تعلیم میدادهاند اثبات میکند. ما میتوانیم هالهی انسانها را از طریق بینایی یا به روشهای دیگر درک و تفسیر کنیم. هالههای ما همواره در حال تعامل با یکدیگر و محیط اطراف هستند. هر چه این تعامل طولانیتر یا کاملتر باشد، تأثیر آن بر هالهها بیشتر خواهد بود. به همین علت هالههای اعضای خانواده، دوستان قدیمی و زوجهای چندین ساله بسیار مشابه به نظر میرسد. انرژی باقیمانده از تعاملهای هالهای بر اشیاء و مکانها نیز تأثیر میکند و این تأثیر بر آنها نقش میبندد. مثلاً توجه کنید که خانههای مختلف چه احساسات متفاوتی را در ما بر میانگیزند. هر خانهای بسته به اینکه چه کسانی در آن زندگی میکنند، هالهای مخصوص به خود دارد، و در هر خانه هر اتاقی بسته به اینکه چه کسی در آن زندگی میکند و میخوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانهای که بیشتر وقتها خالی از سکنه است، خالیتر از خانهای که سرشار از زندگی روزانه است به نظر میرسد، حتی اگر در حال حاضر در خانه دوم هیچ کس نباشد. چنین خانهای را با اتاق یک هتل مقایسه کنید. چنین اتاقی به طور مداوم تحت تأثیر تعامل متغیر و سطحی انرژیهای متعدد و متفاوت است. ما باقی ماندهی انرژی خود را در همهی مکانها به جا میگذاریم. چیزهایی که ما با آنها تعامل بیشتر یا عمیقتری داریم ( مانند لباسها، جواهرات، ماشین، تخت خواب، صندلی مورد علاقه، حیوان خانگی، یا اشیاء مورد علاقه ) بیشتر و عمیقتر تحت تأثیر انرژیهای ما قرار میگیرند و این تأثیر بر آنها عمیقتر نقش میبندد. آنچه افراد در هنگام انجام سایکومتری (رواننگری و روانسنجی اشیاء) تفسیر میکنند، همین انرژی باقیمانده است. همچنین انرژی باقیمانده از حوادث بسیار سخت و دلخراش است که باعث میشود مکانی حالت '' روح زده '' پیدا کند، که نوعی پارگی در ساختار زمان و مکان، یا دریچهای به گذشته است. ما نوعی آگاهی قبلی نسبت به هالههای دیگران داریم، اگرچه بیشتر این آگاهی در سطح ناخودآگاه شکل میگیرد. ما بر اثر مجاورت با بعضی افراد دچار احساس تخلیه و فقدان انرژی میشویم، در حالی که بعضی دیگر به ما انرژی میدهند. ما با بعضی افراد احساس سازگاری و هماهنگی میکنیم، در حالی که با بعضی دیگر احساس ناسازگاری داریم. هرگاه نوسان انرژی شخصی با ما مشابه یا یکسان باشد، نسبت به او احساس جاذبه میکنیم، اما با کسی که روی طول موجی کاملاً متفاوت است، راحت نیستیم. زبان ما انعکاس آگاهی ناخودآگاه ما از تعامل انرژی نهفته در پس این تجربهها است. وقتی احساس میکنیم که کسی به ما نگاه میکند ، در واقع از انرژی او که با ما تعامل انجام میدهد آگاه میشویم. این پدیده برای یک روشنبین قابل دیدن است. یکی از اساتید متافیزیک نقل میکند که: من سالها پیش هنگامی که برای دیدن هالهها شروع به تمرین کرده بودم، نمونه جالبی از این پدیده را تجربه کردم. من منتظر یکی از دوستانم بودم تا با او در یک خانهی بزرگ اشتراکی که او با حدود یک دوجین دانشجوی دیگر در آن شریک بودند شام بخوریم. در حالی که با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطراف را نگاه میکردم، متوجه مرد جوانی شدم که وارد اتاق ناهارخوری شد. او به دوست من نگاه کرد که رویش به سمتی دیگر بود و بشقابش را آماده میکرد. در این هنگام من رشتهای از انرژی به رنگ قرمز تیره را مشاهده کردم که از شبکهی خورشیدی آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طی کرد و میدان انرژی دوست من را کاملاً احاطه کرد. همین که این رشته با هالهی او تماس پیدا کرد، او از حرکت باز ایستاد، سپس برگشت و مستقیماً به مرد نگاه کرد، در حالی که آثار رنجش در چهرهاش دیده میشد. در این لحظه رشتهی انرژی ناپدید شد. بعداً که من آنچه را دیده بودم به دوستم گفتم، او توضیح داد که آن مرد کسی بود که به شدت باعث ناراحتی او بود، زیرا همواره او را آزار میداد. در آن هنگام بود که من توانستم آنچه را که شاهد بودم آگاهانه جمع بندی کنم. آن مرد در حال خیال پردازی دربارهی دوست من بود، و من این خیال پردازی و واکنش دوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده کرده بودم. او به سادگی احساس کرده بود که کسی به او نگاه میکند و احساس ناراحتی کرده بود، در حالی که علت آن را آگاهانه نمیدانست، تا وقتی که برگشته، آن مرد را دیده بود. همچنین او نقل میکند که: اولین هالهای که مشاهده کردم، هالهی یکی از اساتیدم در دانشگاه میشیگان بود. من برای دیدن هالهها سعی نکردم، بلکه این پدیده به صورت اتفاقی برایم رخ داد. من در حالی که خیلی خسته بودم در یک سالن کنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرویم چند نفر از دانشجویان ظاهراً در خوابی راحت فرورفته بودند. من در حالت نیمه خسته بودم، آرام و سبکبال. همچنان که توجهم بین درون و بیرون سرگردان بود، درخششی به رنگ زرد طلایی در اطراف سر استادم شروع به پدید آمدن کرد. هنگامی که او به طرف جلو به سوی میکروفون حرکت میکرد و در نور اتاق قرار میگرفت، دیدن این درخشش مشکلتر میشد، اما وقتی او به طرف عقب حرکت میکرد و از روشنایی خارج میشد درخشش باز پدیدار میشد. وقتی کمی تمرکز بینائیم را تغییر دادم، درخشش، روشنتر، بزرگتر و واضحتر شد. شگفت زده شده بودم. من که آن زمان اطلاعات چندانی دربارهی هاله نداشتم، نمیدانستم که آیا آنچه میدیدم هاله بود یا نه. سپس شروع به نگاه کردن به اطراف سالن کم نور کردم، و از مشاهدهی هالههای اطراف سرهای دانشجویان متحیر شدم. این تجربه را به این دلیل برای شما بازگو کردم که بعضی از اجزای کلیدی شرایط ایدهآل برای درک هالهها را مشخص میکند: من در حالت مدیتیشن (آرامش و سکوت کامل ذهن) قرار داشتم، و بسیاری از تجربههای جالب روحی و معنوی در حالت مدیتیشن کسب شدهاند. مدیتیشن تکنیک مهمی است که در تمام جهان برای تکامل روحی و معنوی تجویز میشود. هنگامی که شخص گفتگوی بی وقفهی ذهن آگاه را متوقف میکند، زمزمهها و انرژیهای ظریف قابل درک میشوند. هر چه شخصی سالمتر و از لحاظ معنوی تکامل یافتهتر باشد، هالهی او بزرگتر و روشنتر خواهد بود. به همین دلیل است که تصویر مسیح، قدیسان و سایر افراد پارسا در طول تاریخ با هالههایی در اطراف سرشان نقاشی شده است. هالههای آنها چنان روشن بوده است که به آسانی توسط هنرمندان و احتمالاً همهی مردم درک میشده است. من در آرامشی عمیق بودم. ذهن من خالی و آزاد بود و چشمانم روی نقطهی خاصی متمرکز نبودند. این حالت نیمه خلسه بسیار مهم است، مخصوصاً در هنگام یادگیری مشاهدهی هالهها. من در حال صحبت برای گروه بزرگی از مردم بودم. احساسی که یک شخص هنگام صحبت کردن در برابر یک جمعیت شنونده تجربه میکند ( چه شادی بخش و چه وحشت زا ) تا حدود زیادی از انرژی عظیم روحی / هالهای منشاء میگیرد، که از طرف جمعیت به واسطهی توجه آنها به طرف گوینده جریان پیدا میکند. این جریان انرژی، انرژی یا هالهی گوینده را به شدت تقویت میکند. آسان ترین هالهها برای دیدن، هاله افرادی است که در برابر یک گروه به تدریس، اجرای نقش یا صحبت مشغولند. اگر شخص در حال تدریس یک موضوع معنوی باشد مقدار انرژی قابل مشاهده، شگفت آور است. جالب ترین جلوههای هالهای را، من هنگام تماشای ورود انرژی متافیزیک به بدن یک مدیوم (فرد واسط بین زندگان و مردگان) مشاهده کردهام. من عملاً وقوع این پدیده را دیدهام ( هر چند در این مورد کمی مشکوکم، زیرا تجربههای خود من در زمینهی ارتباط روحی، متفاوت بودهاند ). من یک مدیوم را هم دیدهام که میگوید این پدیده عملاً رخ میدهد و او اطلاعات را از روحی خارج از بدن خود، یا از '' خود برتر '' خود دریافت میکند. مشاهدهی چنین حالتی خیره کننده است به قلم علی موسائی مرند | پیوند این خاطره | 2 یادگاری چگونه میتوانیم هاله انسان را ببینیم؟(علی موسائی مرند) چاپ تاریخ : دوشنبه 7 دی ماه سال 1388 اول، قبل از اینکه پا به این ماجراجویی جدید بگذارید، خواستههای خود را بررسی کنید و به یاد داشته باشید که همواره مسؤلانه رفتار کنید. همزمان با پیشرفت تواناییها و مهارتهای معنوی، کسب سطح بالایی از درستی و صداقت بسیار مهم است. هرچه ما قویتر میشویم، بازتاب اعمال ما نیز چه خوب و چه بد قویتر و سریعتر میشود. ما باید همزمان با پیشرفت توانایی هایمان، تعهد و خرد بیشتری نیز کسب کنیم. با در نظر گرفتن این نکته، مشخص است که اجازه گرفتن از دیگران قبل از بررسی هالهی آنها مهم است. ( نشستن در عقب یک سالن سخنرانی و تماشای درخشش اطراف سر اشخاص یک چیز است و بررسی هالهی یک دوست برای کسب اطلاعاتی که نمیخواهیم او بداند و به دنبال آن هستیم، چیز دیگر ) همچنین تحمیل بررسیها یا توصیههای خود به دیگران کار خردمندانهای نیست. اگر بخواهیم از ادراکات خود به دیگران بهرهای برسانیم، بهتر است به ندای شهود خود گوش فرا دهیم و با عشق و علاقه کار کنیم تا بتوانیم از کار خود به دیگران بهره و الهام ببخشیم. همچنین مهم است که اگر معنی چیزی را نمیدانیم، این را با صداقت اعتراف کنیم. این که ما میتوانیم هاله دیگران را ببینیم به این معنی نیست که جواب همهی سئوالها را داریم. به دیگران و به پدیده هاله احترام بگذارید. اگر هنوز هم مشتاق دیدن هالهها هستید، اراده کنید که این فرآیند یا مهارت را فوراً، از هم اکنون آغاز کنید. ( البته اگر هاله را ندیدید نا امید نشوید،زیرا یادگیری این مهارت زیاد مشکل نیست و نیاز به ماهها مراقبه و تمرین ندارد ) . اگر باور داشته باشید که میتوانید هالهها را ببینید، خواهید توانست. اکنون تصمیم بگیرید، و بدانید که خواهید توانست این مهارت را کسب کنید. ما طی سالها افراد بسیاری را دیده یا آموزش دادهایم که قادر به دیدن هالهها شدهاند، و ما در اینجا موفقترین تکنیکها را توضیح خواهیم داد. یک اتاق کم نور برای دیدن هالهها مناسب است. هنگام طلوع یا غروب آفتاب بهترین زمان برای دیدن هاله است، زیرا در این زمان نور داخل خانه مناسب است و شما نیز احتمالاً در حالت آرامش و کمی خسته هستید. دیوار پشت سوژه باید ساده و به رنگ روشن باشد. در سمت دیگر اتاق بنشینید، بهتر است به دیوار مقابل تکیه دهید یا چهار زانو کف اتاق بنشینید. هم سوژه و هم مشاهده کننده ( یا مشاهده کنندگان ) باید در وضعیتی راحت قرار داشته باشند. سوژه میتواند به سادگی بنشیند، یا با تمرکز روی تجسم جریان انرژی در طول ستون فقرات و خروج آن از فرق سر، هالهی خود را تقویت کند. مشاهده کننده باید در حالت آرامش قرار گیرد، نفسهایی عمیق و یکنواخت بکشد، برای چند دقیقه روی سوژه تمرکز کند، و سپس به فضای اطراف سر سوژه خیره شود. خیرگی باید آرام و بدون تمرکز باشد. وقتی بیننده توانست نور اطراف سر سوژه را مشاهده کند، سوژه و بیننده میتوانند به بازی بپردازند، به این صورت که سوژه هالهی خود را بالا بفرستد، یا به درون بکشد و بیننده آنچه را که میبیند توصیف کند . این روش دیدن هاله با چشم فیزیکی است، اگرچه ما اغلب احساس میکنیم که برای دیدن هاله، ترکیبی از چشمهای فیزیکی و چشمهای کالبد اختری خود را به کار میبریم. روش قابل قبول دیگر برای دیدن هاله، این است که چشمهایتان را ببندید، هالهی شخص را مجسم کنید، و به آنچه میبینید اعتماد کنید. شما همچنین میتوانید یک طرح کلی از بدن سوژه را روی کاغذ رسم کنید و به قوهی شهود خود اجازه دهید که شما را در ترسیم هاله راهنمایی کند. نتایج این روش در مقایسه با روش چشم فیزیکی بطور کلی یکسان است، و پایه و اساس آن اعتماد و اتکای شخص به قوهی شهود خود است. اگر تمرینهای بالا را امتحان کرده، هنوز موفق نشدهاید، ممکن است به دلیل قویتر بودن حس لامسه یا شنوایی شما در این زمینه باشد. بعضی از مردم پدیدهها را به روشی متفاوت با دیگران میبینند، و این هیچ اشکالی ندارد. افراد « لامسهای » میتوانند با حرکت دادن دست خود در اطراف بدن سوژه، هاله را احساس کنند. بسیاری از شفادهندگان ذاتی حس لامسهی بسیار قوی دارند و انرژی را با دستهایشان احساس میکنند، و به همین ترتیب بیماری و عدم تعادل را تشخیص میدهند. آنها میتوانند رنگها و حتی مهمتر از آن معانی نهفته در پس رنگهای هاله را احساس کنند. افراد « شنیداری » میتوانند خصوصیات هاله را بشنوند. این افراد میتوانند با گوش دادن به مکالمهی ذهن خود توصیفی دربارهی هاله بنویسند. کلید موفقیت این است که به آنچه درک میکنید اطمینان کنید، به هر حال این ادراک شما است. به قلم علی موسائی مرند | پیوند این خاطره | 3 یادگاری
دانستنيهاي بمب اتم
دانستنيهاي بمب اتم
بمب اتمي سلاحي است كه
نيروي آن از انرژي اتمي و بر اثر شكاف هسته (فيسيون ) اتمهاي پلوتونيوم يا اورانيوم ايجاد
مي شود .در فرآيند شكافت هسته اي ، اتمهاي ناپايدار شكافته و به اتمهاي سبكتر
تبديل مي شوند .
نخستين بمب از اين نوع ، در سال 1945 م در ايالات نيو
مكزيكو در ايالات متحده آمريكا آزمايش شد . اين بمب ، انفجاري با قدرت 19 كيلو تن
ايجاد كرد ( يك كيلو تن برابر است با
انرژي اتمي آزاد شده 190 تن ماده منفجره تي . ان . تي )
انفجار بمب اتمي موج بسيار نيرومند پرتوهاي شديد نوراني ، تشعشعات نفوذ كننده اشعه
گاما و نوترونها و پخش شدن مواد راديو اكتيو را همراه دارد . انفجار بمب اتمي
چندين هزار ميليارد كالري حرارت را در چند ميليونيوم ثانيه ايجاد مي كند
.
اين دماي چند ميليون درجه اي با فشار بسيار زياد تا
فاصله 1200 متري از مركز انفجار به افراد بدون پوشش حفاظتي صدمه مي زند و سبب مرگ
و بيماري انسان و جانوران مي شود . همچنين زمين ، هوا آب و همه چيز را به مواد
راديو اكتيو آلوده مي كند .
بمب هاي اتمي شامل نيروهاي قوي و ضعيفي اند كه اين
نيروها هسته يك اتم را به ويژه اتم هايي كه هسته هاي ناپايداري دارند، در جاي خود
نگه مي دارند. اساسا دو شيوه بنيادي براي آزادسازي
انرژي از يك اتم وجود دارد: 1- شكافت هسته اي: مي توان هسته يك اتم را با يك
نوترون به دو جزء كوچك تر تقسيم كرد. اين همان شيوه اي است كه در مورد ايزوتوپ هاي
اورانيوم (يعني اورانيوم 235 و اورانيوم
233) به كار مي رود.
براي توليد يك بمب اتمي موارد زير نياز است:
يك منبع سوخت كه قابليت شكافت يا همجوشي را داشته باشد.
دستگاهي كه همچون ماشه آغازگر حوادث باشد.
راهي كه به كمك آن بتوان بيشتر سوخت را پيش از آنكه
انفجار رخ دهد دچار شكافت يا همجوشي كرد.
در اولين بمب هاي اتمي از روش شكافت استفاده مي شد. اما
امروزه بمب هاي همجوشي از فرآيند همجوشي به عنوان ماشه آغازگر استفاده مي كنند.بمب
هاي شكافتي (فيزيوني): يك بمب شكافتي از ماده اي مانند اورانيوم 235 براي خلق يك
انفجار هسته اي استفاده مي كند. اورانيوم 235 ويژگي منحصر به فردي دارد كه آن را
براي توليد هم انرژي هسته اي و هم بمب هسته اي مناسب مي كند. اورانيوم 235 يكي از نادر موادي است كه مي تواند زير شكافت القايي قرار
بگيرد.اگر يك نوترون آزاد به هسته اورانيوم 235 برود،هسته بي درنگ نوترون را جذب
كرده و بي ثبات شده در يك چشم به هم زدن شكسته مي شود. اين باعث پديد آمدن دو اتم
سبك تر و آزادسازي دو يا سه عدد نوترون مي شود كه تعداد اين نوترون ها بستگي به
چگونگي شكسته شدن هسته اتم اوليه اورانيوم 235 دارد. دو اتم جديد به محض اينكه در
وضعيت جديد تثبيت شدند از خود پرتو گاما ساطع مي كنند. درباره اين نحوه شكافت
القايي سه نكته وجود دارد كه موضوع را جالب مي كند.
1 - احتمال اينكه اتم اورانيوم 235 نوتروني را كه به
سمتش است، جذب كند، بسيار بالا است. در بمبي كه به خوبي كار مي كند، بيش از يك
نوترون از هر فرآيند فيزيون به دست مي آيد كه خود اين نوترون ها سبب وقوع
فرآيندهاي شكافت بعدي اند. اين وضعيت اصطلاحا «وراي آستانه بحران» ناميده مي شود.
2 - فرآيند جذب نوترون و شكسته شدن متعاقب آن بسيار سريع
و در حد پيكو ثانيه (12-10 ثانيه) رخ مي دهد.
3 - حجم عظيم و خارق العاده اي از انرژي به صورت گرما و
پرتو گاما به هنگام شكسته شدن هسته آزاد مي شود. انرژي آزاد شده از يك فرآيند
شكافت به اين علت است كه محصولات شكافت و نوترون ها وزن كمتري از اتم اورانيوم 235
دارند. اين تفاوت وزن نمايان گر تبديل ماده به انرژي است كه به واسطه فرمول معروف
mc2= E محاسبه مي شود. حدود نيم كيلوگرم اورانيوم غني
شده به كار رفته در يك بمب هسته اي برابر با چندين ميليون گالن بنزين است. نيم
كيلوگرم اورانيوم غني شده انداز ه اي معادل يك توپ تنيس دارد. در حالي كه يك
ميليون گالن بنزين در مكعبي كه هر ضلع آن 17 متر (ارتفاع يك ساختمان 5 طبقه) است،
جا مي گيرد. حالا بهتر مي توان انرژي آزاد شده از مقدار كمي اورانيوم 235 را متصور
شد.براي اينكه اين ويژگي هاي اروانيوم 235 به كار آيد بايد اورانيوم را غني كرد.
اورانيوم به كار رفته در سلاح هاي هسته اي حداقل بايد شامل نود درصد اورانيوم 235
باشد.در يك بمب شكافتي، سوخت به كار رفته را بايد در توده هايي كه وضعيت «زير
آستانه بحران» دارند، نگه داشت. اين كار براي
جلوگيري از انفجار نارس و زودهنگام ضروري است. تعريف توده اي كه در وضعيت «آستانه
بحران» قرار داد چنين است: حداقل توده از يك ماده با قابليت شكافت كه براي رسيدن
به واكنش شكافت هسته اي لازم است. اين جداسازي مشكلات زيادي را براي طراحي يك بمب
شكافتي با خود به همراه مي آورد كه بايد حل شود.
1 - دو يا بيشتر از دو توده «زير آستانه بحران» براي
تشكيل توده «وراي آستانه بحران» بايد در كنار هم آورده شوند كه در اين صورت موقع
انفجار به نوترون بيش از آنچه كه هست براي رسيدن به يك واكنش شكافتي، نياز پيدا
خواهد شد.
2 - نوترون هاي آزاد بايد در يك توده «وراي آستانه
بحران» القا شوند تا شكافت آغاز شود.
3 - براي جلوگيري از ناكامي بمب بايد هر مقدار ماده كه
ممكن است پيش از انفجار وارد مرحله شكافت شود براي تبديل توده هاي «زير آستانه
بحران» به توده هايي «وراي آستانه بحران» از دو تكنيك «چكاندن ماشه» و «انفجار از
درون» استفاده مي شود.تكنيك «چكاندن ماشه» ساده ترين راه براي آوردن توده هاي «زير
بحران» به همديگر است. بدين صورت كه يك تفنگ توده اي را به توده ديگر شليك مي كند.
يك كره تشكيل شده از اورانيوم 235 به دور يك مولد نوترون ساخته مي شود. گلوله اي
از اورانيوم 235 در يك انتهاي تيوپ درازي كه پشت آن مواد منفجره جاسازي شده، قرار
داده مي شود.كره ياد شده در انتهاي ديگر تيوپ قرار مي گيرد. يك حسگر حساس به فشار
ارتفاع مناسب را براي انفجار چاشني و بروز حوادث زير تشخيص مي دهد:
1 - انفجار مواد منفجره و در نتيجه شليك گلوله در تيوپ
2 - برخورد گلوله به كره و مولد و در نتيجه آغاز واكنش
شكافت
3 - انفجار بمب
در «پسر بچه» بمبي كه در سال هاي پاياني جنگ جهاني دوم
بر شهر هيروشيما انداخته شد، تكنيك «چكاندن ماشه» به كار رفته بود. اين بمب 5/14
كيلو تن برابر با 500/14 تن TNT بازده و 5/1
درصد كارآيي داشت. يعني پيش از انفجار تنها 5/1 درصد ازماده مورد نظر شكافت پيدا
كرد.
در همان ابتداي «پروژه منهتن»، برنامه سري آمريكا در
توليد بمب اتمي، دانشمندان فهميدند كه فشردن توده ها به همديگر و به يك كره با
استفاده از انفجار دروني مي تواند راه مناسبي براي رسيدن به توده «وراي آستانه
بحران» باشد. البته اين تفكر مشكلات زيادي به
همراه داشت. به خصوص اين مسئله مطرح شد كه چگونه مي توان يك موج شوك را به طور
يكنواخت، مستقيما طي كره مورد نظر، هدايت و كنترل كرد؟افراد تيم پروژه «منهتن» اين
مشكلات را حل كردند. بدين صورت، تكنيك
«انفجار از درون» خلق شد. دستگاه انفجار دروني شامل يك كره از جنس اورانيوم 235 و
يك بخش به عنوان هسته است كه از پولوتونيوم 239 تشكيل شده و با مواد منفجره احاطه
شده است. وقتي چاشني بمب به كار بيفتد حوادث زير رخ مي دهند:
1 - انفجار مواد منفجره موج شوك ايجاد مي كند.
2 - موج شوك بخش هسته را فشرده مي كند.
3 - فرآيند شكافت شروع مي شود.
4 - بمب منفجر مي شود.
در «مرد گنده» بمبي كه در سال هاي پاياني جنگ جهاني دوم
بر شهر ناكازاكي انداخته شد، تكنيك «انفجار از درون» به كار رفته بود. بازده اين
بمب 23 كيلو تن و كارآيي آن 17درصد بود.شكافت معمولا در 560 ميلياردم ثانيه رخ مي
دهد.بمب هاي همجوشي: بمب هاي همجوشي كار مي كردند ولي كارآيي بالايي نداشتند. بمب
هاي همجوشي كه بمب هاي «ترمونوكلئار» هم ناميده مي شوند، بازده و كارآيي به مراتب
بالاتري دارند. براي توليد بمب همجوشي بايد مشكلات زير حل شود:دوتريوم و تريتيوم
مواد به كار رفته در سوخت همجوشي هر دو گازند و ذخيره كردنشان دشوار است. تريتيوم
هم كمياب است و هم نيمه عمر كوتاهي دارد بنابراين سوخت بمب بايد همواره تكميل و پر
شود.دوتريوم و تريتيوم بايد به شدت در دماي بالا براي آغاز واكنش همجوشي فشرده
شوند. در نهايت «استانسيلا اولام» دريافت كه بيشتر پرتو به دست آمده از يك واكنش
فيزيون، اشعه X است كه اين اشعه X مي تواند با ايجاد درجه حرارت بالا و فشار زياد مقدمات همجوشي را آماده
كند. بنابراين با به كارگيري بمب شكافتي در بمب همجوشي مشكلات بسياري حل شد. در يك
بمب همجوشي حوادث زير رخ مي دهند:
1 - بمب شكافتي با انفجار دروني ايجاد اشعه
X مي كند.
2 - اشعه X درون بمب و در
نتيجه سپر جلوگيري كننده از انفجار نارس را گرم مي كند.
3 - گرما باعث منبسط شدن سپر و سوختن آن مي شود. اين كار
باعث ورود فشار به درون ليتيوم - دوتريوم مي شود.
4 - ليتيوم - دوتريوم 30 برابر بيشتر از قبل تحت فشار
قرار مي گيرند.
5 - امواج شوك فشاري واكنش شكافتي را در ميله
پولوتونيومي آغاز مي كند.
6 - ميله در حال شكافت از خود پرتو، گرما و نوترون مي
دهد.
7 - نوترون ها به سوي ليتيوم - دوتريوم رفته و با چسبيدن
به ليتيوم ايجاد تريتيوم مي كند.
8 - تركيبي از دما و فشار براي وقوع واكنش همجوشي
تريتيوم - دوتريوم ودوتريوم - دوتريوم و ايجاد پرتو، گرما و نوترون بيشتر، بسيار
مناسب است.
9 - نوترون هاي آزاد شده از واكنش هاي همجوشي باعث القاي
شكافت در قطعات اورانيوم 238 كه در سپر مورد نظر به كار رفته بود، مي شود.
10 - شكافت قطعات اروانيومي ايجاد گرما و پرتو بيشتر مي
كند.
11 - بمب منفجر شود.
آلبرت اینشتین
آلبرت اینشتین آلبرت اینشتین متولد ۱۴ مارس ۱۸۷۹ اولم، وورتمبرگ، آلمان مرگ ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ پرینستون، نیوجرزی، آمریکا محل زندگی آلمان سوئیس آمریکا شهروند آلمان (۱۸۷۹ تا ۱۸۹۶ و ۱۹۱۴ تا ۱۹۳۳) سوئیس (۱۹۰۱ تا ۱۹۵۵) آمریکا (۱۹۴۰ تا ۱۹۵۵) ملیت آلمانی رشته فعالیت فیزیک محل کار اداره ثبت اختراعات سوییس دانشگاه زوریخ دانشگاه چارلز پراگ دانشگاه صنعتی زوریخ دانشگاه لایدن موسسه مطالعات پیشرفته موسسه کایزر ویلهلم دلیل شهرت نسبیت عام، نسبیت خاص حرکت براونی، اثر فوتوالکتریک جوایز جایزه نوبل در فیزیک (۱۹۲۱) مدال کاپلی (۱۹۲۵) دین یهودی فرهنگی (ندانمگرا[۱]) آلبرت اینشتین (به آلمانی: Albert Einstein) (زاده ۱۴ مارس ۱۸۷۹ - درگذشته ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) فیزیکدان نظری آلمانی بود. او بیشتر به خاطر نظریّه نسبیت و بویژه برای همارزی جرم و انرژی (E=mc۲) شهرت دارد. علاوه بر این، او در بسط تئوری کوانتوم و مکانیک آماری سهم عمدهای داشت. اینشتین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ برای خدماتش به فیزیک نظری و به خصوص به خاطر کشف قانون اثر فوتوالکتریک دریافت کرد. او به دلیل تأثیرات چشمگیرش، به عنوان یکی از بزرگترین فیزیکدانانی شناخته میشود که به این جهان پا گذاشتهاند.[۲][۳] در فرهنگ عامه، نام «اینشتین» مترادف هوش زیاد و نابغه شدهاست. زندگینامه کودکی اینشتین آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ میلادی در ساعت ۱۱:۳۰ صبح به وقت محلی در یک خانواده یهودی در شهر اولم در ورتمبرگ آلمان، واقع در ۱۰۰ کیلومتری اشتوتگارت بدنیا آمد. پدرش هرمان اینشتین یک فروشنده بود که بعدها یک کارخانه الکتروشیمیایی را تأسیس کرد و مادرش، پولین نی کوچ نام داشت. آنها در کنیسه اشتوتگارت-باد با یکدیگر ازدواج کردند. در زمان تولد، مادر آلبرت به خاطر اینکه سر او بسیار بزرگ بود و حالتی عجیب داشت بسیار نگران بود. هرچند که با رشد او، کم کم بزرگی سرش کمتر به چشم میآمد، اما از عکسهای او معلوم است که سر او نسبت به بدنش بزرگتر بودهاست. به این ویژگی در افرادی که سرهای بزرگی دارند «سربزرگی خوشخیم» گفته میشود که هیچ ارتباطی با بیماری یا مشکلات ادراکی ندارد. یکی دیگر از مشهورترین جنبههای کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچههای معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت میکرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بیتوجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین، او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگها و نظرات آسیب شناسانهای به او نسبت داده میشد. اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودیهایی لاقید بودند و از همین رو، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس میخواند. او با اصرار مادرش آموزش ویولون را فراگرفت. اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سونات ویلون موتسارت بدست میآورد. وقتی اینشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطبنمای جیبی نشان داد و اینشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر میگذارد. او بعدها این اتفاق را یکی از تحولآمیزترین اتفاقات زندگیاش توصیف کرد. در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مکس تالمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شبها به منزل خانواده اینشتین میآمد، [۴]، اینشتین را با مهمترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آنها میتوان به نقد خرد ناب از کانت اشاره کرد. همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتابهایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک میکردند. در سال ۱۸۹۴، در پی ناموفق ماندن کسبوکار هرمان اینشتین در صنعت الکتروشیمی، خانوادهٔ اینشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان - مهاجرت کردند. اینشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان بررسی وضعیت اتر در زمینههای مربوط به مغناطیس، در همان زمان برای یکی از عموهایش مینوشت. آلبرت برای تمام کردن درسهایش، در مدرسه شبانه روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانوادهاش رهسپار پریوا شد. یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه بواسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد و این بدان معنا بود که اینشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد.[۵] در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی، او آزمایش ذهنی که به آیینه آلبرت اینشتین شهرت دارد را انجام داد. او پس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجهگیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بینندهاش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد. در آزمون ورودی موسسه فدرال پلی تکنیک زوریخ - که امروزه به ETH زوریخ شهرت دارد - اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد؛ پس از آن خانوادهاش او را به آرائو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند. پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش میخواست مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس که بسیار کم به آن پرداخته شده، مشغول شد و در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را دریافت کرد. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقمند شد. مایا، خواهر اینشتین که نزدیکترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج کرد و و دوست او نیز یعنی مایکل بسو با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت کرد.[۶] پس از آن اینشتین در ماه اکتبر در موسسه فدرال پلی تکنیک ثبت نام کرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت. او در همان سال شهروندی خود در ورتمبرگ را لغو کرد. روابط شخصی اینشتین و میلوا ماریچ در بهار سال ۱۸۹۶، میلوا ماریخ صربستانی که ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته پزشکی آغاز به تحصیل کرده بود، پس از یک ترم به موسسه فدرال پلی تکنیک آمد تا در آنجا به عنوان تنها زن در آن سال، در رشتهای که اینشتین درس میخواند تحصیلات خود را ادامه دهد. در طی سالهای بعد رابطه ماریخ با اینشتین به یک رابطه عاشقانه تبدیل شد، هرچند که مادر اینشتین به خاطر غیر یهودی بودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریخ، به شدت با رابطه آنها مخالف بود.[۷]اینشتین در سال ۱۹۰۳ با میلوا ماریچ (Mileva Marić)، ازدواج کرد. قبل از ازدواج رسمی اینشتین با ماریچ، در سال ۱۹۰۲ آنها صاحب یک فرزند دختر به نام لیسرل [۸] شده بودند. لیسرل هنگامی متولد شد که ماریچ نزد خانواده خود در صربستان به سر می برد و انیشتن در برن سویس. از سرنوشت لیسرل اطلاع چندانی در دست نیست و تئوریهای مختلفی در مورد او وجود دارد که هیچکدام ثابت نشده اند. پس از ازدواج رسمی، اینشتین و ماریچ صاحب دو فرزند پسر به نامهای هانس آلبرت[۹] و ادوارد[۱۰] شدند. از سال ۱۹۱۴، اینشتین جدا از ماریچ و تنها در برلین زندگی می کرده است در حالیکه ماریچ و فرزندانش در زوریخ مانده بودند. بیماری اسکیزوفرنی ادوارد پسر اینشتین به شدت وی را عذاب میداد، و او بارها گفته بود بهتر بود ادوارد هیچگاه به دنیا نمیآمد. اینشتین و السا (الزا) از سال ۱۹۱۲، اینشین رابطه عاشقانه ای با دختر خاله بیوه اش (و نوه عموی پدرش) السا اینشتین[۱۱] برقرار کرده بود. او در فوریه سال ۱۹۱۹ از ماریچ طلاق گرفت و در ژوئن همان سال با السا ازدواج کرد. در طی طلاقش از ماریج، اینشتین به او قول داد که اگر صاحب جایزه نوبل شد، منافع مادی آن را در اختیار ماریچ بگذارد و نهایتاً نیز در سال ۱۹۲۳ این کار را انجام داد[۱۲]. السا از ازدواج سابقش دو دختر به نامهای ایلسه و مارگوت داشت اما او و اینشتین صاحب فرزند مشترکی نشدند. اینشتین دخترخوانده های خود را میستود و در نامهاش به السا در سال ۱۹۲۴، نوشت: به اندازه دختر خودم، یا شاید بیشتر، مارگوت را دوست دارم، و کسی چه میداند اگر من پدر او بودم چه بچه بداخلاقی از وی پدید میآمد. این نامهها به عنوان شاهدی برای تکذیب ادعاها در مورد بیمهری اینشتین به خانوادهاش به کار رفتهاست. پس از مهاجرت به آمریکا در سال ۱۹۳۳، در سال ۱۹۳۵ السا مبتلا به بیماری کبد و قلب شد و در دسامبر ۱۹۳۶ درگذشت. نامههایی که اینشتین به خویشاوندان خود نوشته و در دانشگاه عبری بیتالمقدس نگهداری میشود، مشخص میکند که اینشتین در طول حیات خود، معشوقههای بسیاری داشته که با دو تن از آنان ازدواج کردهاست.[۱۳] باربارا وولف از بخش بایگانی اینشتین دانشگاه عبری حدود ۳۵۰۰ صفحه از مکاتبات اینشتین از جمله نامههای وی به دو همسر و کودکانش طی سالهای ۱۹۵۵-۱۹۱۲ را منتشر کردهاست. اینشتین در نامههای خود به همسر دومش السا و دختر وی مارگوت ادعا میکند که زنان توجه بسیاری به وی میکنند. یکی از معشوقههای وی، که یک برلینی سرشناس با نام اتل میچانوسکی بیان داشته که وی مرا تا انگلیس تعقیب کرده، و این کار او غیرقابل تحمل شدهاست[نیازمند منبع]. کار پس از فارغالتحصیل شدن از دانشگاه، اینشتین نتوانست شغلی در رابطه با تدریس پیدا کند. پدر یکی از همکلاسیهایش به او کمک کرد تا در یکی از دفاتر ثبت اختراع در سوئیس در سال ۱۹۰۲ استخدام شود. پس از انتشار نظریه نسبیت خاص و نظریه نسبت عام، اینشتن به شهرت و اعتبار دست می یابد و در دانشگاههای متعددی به تدریس و تحقیق می پردازد. اینشتین تا سال ۱۹۳۲ مدیر انستیتوی فیزیک کایزر ویلهلم برلین آلمان و استاد یکی از دانشگاههای برلین (Humboldt University of Berlin) بوده است. در این سال او به صورت کوتاه مدت در دانشگاه پرینستون به سر برد و به دلیل قدرت گیری نازی ها در سال ۱۹۳۳، تصمیم گرفت که به آلمان برنگردد. در سال ۱۹۳۳ او شغلی در موسسه تحقیقات پیشرفته دانشگاه پرینستون بدست آورد و در حدود ۱۹۳۵ تصمیم گرفت که به طور طولانی مدت در آمریکا بماند. اینشتین و بمب اتمی در سالهای ابتدایی جنگ جهانی، فیزیکدان مجارستانی، لئو زیلارد (Leó Szilárd)، پس از اطلاع از پیشرفتهای دانشمندان آلمانی در ایجاد واکنش زنجیره ای هسته ای، نامه ای برای روزولت تهیه کرد و از اینشتین خواست که نامه را امضا کند. زیلارد نسبتاً گمنام بود، اما اینشتین به واسطه نظریه های نسبیت و جایزه نوبل، شخص مشهوری به شمار می رفت. این نامه نقطه شروع پروژه مانهاتان برای ساخت بمب اتمی به شمار می رود؛ اما به واسطه فعالیتهای صلح جویانه سابق اینشتین، گرایشهای چپگرانه وی، و همچنین گزارشهای مغرضانه و بی پایه ای که اف بی آی در مورد ارتباط اینشتین با شوروی دریافت کرده بود، از شرکت او در پروژه مانهتان جلوگیری شد. نظریات نسبیت خاص نوشتار اصلی: نسبیت خاص نسبیت خاص یکی از نظریاتی است که اینشتین مطرح کرده و شامل سه پدیده در سرعتهای بالا است: انقباض طول که کاهش طول جسم در طی حرکت است.اتساع زمان که کند شدن زمان است.هم ارزی جرم و انرژی یا همان E=mc2. نسبیت عام نوشتار اصلی: نسبیت عام اینشتن در نوامبر سال ۱۹۱۵ یک سری سخنرانیهایی در آکادمی علوم پروس ایراد کرد که در آن نظریه جدید گرانش، موسوم به نسبیت عام را مطرح کرد. او در آخرین سخنرانیای که ایراد کرد معادلهای را مطرح کرد که جانشین قانون جاذبه نیوتون شد. این معادله بعدها با نام معادله میدان اینشتین شناخته شد که با تانسور اینشتین معرفی می شود. *[۱۴] این نظریه قائل به این است که نه تنها کسانی که با یک سرعت ثابت در حرکتند، بلکه تمامی ناظران یکسان و هم ارز هستند. در نسبیت عام، گرانش دیگر نیرو محسوب نمیشود (مانند قانون جاذبه نیوتون)، بلکه آن نتیجه خمیدگی مکان- زمان است. به خاطر جنگ، مقالاتی که اینشتین در مورد نسبیت عام چاپ کرده بود، در خارج از آلمان در دسترس نبود. خبر نظریه جدید اینشتین توسط فیزیکدانهای هلندی هنریک آنتون لورنتز و پل اهرنفست و همکار آنها ویلیام دو سیتر که مدیر رصد خانه لیدن بود، به منجمان انگلیسی زبان در انگلیس و آمریکا رسانده شد. در انگلیس، آرتور استنلی ادینگتون دبیر انجمن نجوم سلطنتی از دو سیتر خواست تا یک سری مقالاتی به زبان انگلیسی به نفع منجمان بنویسد. نظریه جدید او را مجذوب خود ساخته بود و از این رو یکی از مدافعان و مبلغان اصلی نسبیت شد..[۱۵] اغلب منجمان هندسی سازی گرانش توسط اینشتین را نمیپسندیدند و معتقد بودند پیش بینیهای او در مورد خمیدگی نور و به قرمزی گرایی گرانشی درست از آب در نخواهد آمد. در سال ۱۹۱۷، منجمان رصدخانه ویلسون در کالیفرنیای جنوبی نتایج تحلیل طیف نور را که در ظاهر نشان میداد که در پرتو خورشید به قرمزی گرایی گرانشی وجود ندارد، منتشر کردند.[۱۶] در سال ۱۹۱۸، منجمان رصدخانه لیک در شمال کالیفرنیا تصاویری از خورشیدگرفتگی که در ایالات متحده قابل رویت بود گرفتند. پس از پایان جنگ، آنها نتایج بررسیهای خود را اعلام کردند و مدعی شدند که پیش بینی نسبیت عام اینشتین در خصوص خمیدگی نور اشتباه بودهاست. با این حال آنها به خاطر خطاهای احتمالی فراوان، هیچگاه اقدام به چاپ نتایجی که به دست آورده بودند نکردند.[۱۷] آرتور استنلی ادینگتون، طی سفرهایی که درماه میسال ۱۹۱۹ در زمانی که خورشید گرفتگی در بریتانیا رخ داد، به سوبرال سیارا برزیل و جزیره پرینسیپ در ساحل غربی آفریقا داشت، اندازه گیری خمیدگی گرانشی عدسی نور ستاره را به هنگام عبور از نزدیکی خورشید تحت نظارت داشت و در نهایت به این نتیجه رسید که محل قرار گرفتن ستاره از خورشید دورتر است. این حالت عدسی گرایی گرانشی نامیده میشود و وضعیت ستارههای مشاهده شده دو برابر حالتی بود که فیزیک نیوتنی پیش بینی میکرد. معهذا، این حالت با پیش بینی هم ارزی میدانی اینشتین (هم ارزی میدانی) نسبیت عام همخوان بود. ادینگتون اعلام کرد که نتایج به دست آمده پیش بینی اینشتین را تایید میکند و مجله تایمز در هفتم نوامبر آن سال با اتنخاب تیتر زیر تایید شدن پیش بینی اینشتین را گزارش کرد: ""انقلابی در علم، نظریهای جدید در مورد جهان، ایدههای نیوتن اعتبار خود را از دست میدهد."" ماکس بورن، برنده جایزه نوبل از نسبیت عام به عنوان ‹‹ بزرگترین دستاورد و شاهکار تفکر بشری در مورد طبیعت›› بر شمرد و پل دیراک نیز که یکی از برندگان جایزه نوبل است، از آن به عنوان ‹‹ بزرگترین اکتشاف علمی آن زمان›› یاد کرد.[۱۸] این اظهار نظرها و تبلیغات متعاقب از آن، باعث شهرت و معروفیت اینشتین شد. او در سطح جهانی معروف شد که موفقیت استثنایی و خاصی برای یک دانشمند محسوب میشود. با این حال هنوز هم بسیاری از دانشمندان به دلایل مختلفی که شامل دلایل علمی (مخالفت با تفسیر اینشتین از آزمایشهای انجام شده، اعتقاد به اتر و یا ضرورت وجود ملاک مطلق) و دلایل روانی - اجتماعی (محافظه کاری، یهود ستیزی) - میشد، نظریات اینشتین را نمیپذیرفتند. به نظر اینشتین، اغلب مخالفتهایی که با نظریه او میشد، از جانب آزمایش باورانی بود که درک ناچیزی از نظریه مطرح شده داشتند.[۱۹] شهرتی که اینشتین بعد از چاپ مقاله ۱۹۱۹ دست آورده بود، باعث شد بسیاری از دانشمندان نسبت به او ابراز نفرت و انزجار کنند و نفرت و انزجار برخی از آنها حتی تا دهه ۳۰ نیز ادامه یافت. مباحث زیادی در مورد ابراز انزجار نسبت به شهرت و معروفیت اینشتین وجود دارد، بویژه در میان آن دسته از فیزیکدانان آلمانی که بعدها جنبش ضد اینشتینی ‹‹دویچه فیزیک›› را در مقدمه Klaus Hentschel به معنای ‹‹ فیزیک و سوسیالسم اجتماعی›› به راه انداختند [۲۰] اینشتین در ۳۰ مارس سال ۱۹۲۱، یعنی همان سالی که برنده جایزه نوبل شد، برای ایراد سخنرانی در مورد نظریه جدید نسیبت به نیویورک رفت. اگرچه امروزه اینشتین به خاطر فعالیتهایش در مورد نسبیت شهرت یافته، اما جایزه نوبل به خاطر کارهای او در مورد اثر فوتوالکتریک به او اعطا شد، چرا که در مورد نسبیت عام در آن زمان هنوز اختلاف نظر وجود داشت. هیات نوبل در خود به این نتیجه رسیدند که اشاره به آن نظریه اینشتین در نوبل که اختلاف نظر و مخالفت در مورد آن کمتر است، بیشتر مورد قبول جامعه علمی واقع خواهد شد. تفسیر کوپنهاگی اینشتین و نیلز بور در طول دهه ۱۹۲۰ بر سر نظریه کوانتم اختلاف دارند. این عکس توسط پاول ارنفست در دسامبر سال ۱۹۲۵ در خلال سفر وی به لایدن گرفته شدهاست در سال ۱۹۰۹ اینشتین در حضور جمعی از فیزیکدانان، مقالهای تحت عنوان (Über die Entwicklung unserer Anschauungen über das Wesen und die Konstitution der Strahlung) ‹‹ شکل گیری نظریات و عقاید ما در مورد اجزای سازنده و ماهیت انرژی تابشی›› درمورد تاریخ نظریه اتر و مهمتر از آن در مورد اندازه گیری نور ارائه کرد. اینشتین در این مقاله و مقالهای که پیش از آن در سال ۱۹۰۹ ارائه کرده بود، نشان داد که کوانتوم انرژی که توسط ماکس پلانک مطرح شده، نیز حامل مقدار حرکت مشخص و معینی بوده و از بسیاری جهات به گونهای عمل میکرد که گویی آنها ذرات مستقل و خاصی بودهاند. این مقاله نشانگر ارائه مفهوم جدید و بی سابقه فوتون بود (اگرچه این اصطلاح چندین سال بعد و طی مقالهای به سال ۱۹۲۶ توسط گیلبرن لوئیز مطرح شد). حتی مهمتر از آن این است که اینشتین نشان داد که نور میبایست به طور همزمان یک موج و یک ذره باشد. اینشتین همچنین بدرستی پیش بینی کرد که فیزیک در آستانه انقلابی قرار داشت که ایجاب میکرد آنها این ماهیتهای دوگانه نور را یکسان و واحد سازند. با وجود این، پیشنهاد خود او برای راه حل یعنی اینکه هم ارزیهای مطرح شده توسط جیمز ماکسول برای میدانهای الکترومغناطیسی تعدیل شوند تا زمینه برای راه حلهای موجی که با غرایب میدانی عجین هستند، فراهم شود، هیچگاه بسط و توسعه نیافت. این در حالی است که این پیشنهاد بر نظریات ‹‹ موج آزمایشی›› ‹‹ لوئیز دی بروگلی›› در ارتباط با مکانیک کوانتوم تأثیر داشتهاست. جبر باوری با نشستن نظریه جدید مکانیک کوانتوم به جای نظریه کوانتوم اولیه که از اواسط دهه ۳۰ قرن ۲۰ آغاز شد، اینشتین اعتراضات خود را نسبت به تفسیر کپنهاکی از هم ارزیهای جدید مطرح کرد. مخالفت و اعتراض اینشتین در این باره تا آخر عمرش ادامه یافت. به باور اکثریت افراد علت این مخالفت و اعتراض این بودهاست که اینشتین فردی جبر باور و انعطاف ناپذیر بودهاست. آنها به نامهای اشاره میکنند که اینشتین در سال ۱۹۲۶ به ماکس بورن نوشته و در آن آوردهاست: مکانیک کوانتوم قطعا مخالف آن چیزی است که تاریخ همیشه ما را به آن میخواند. اما صدایی از درون به من میگوید که این هنوز چیز حقیقی نیست. نظریه چیزهای زیادی میگوید، اما هرگز ما را گامی به راز آن قدیمی ترین نزدیک نمیکند. من به هر حال معتقد هستم که خداوند نرد بازی نمیکند. در جواب به این نوشته، نیلز بوهر که در مورد نظریه کوانتوم با اینشتین اختلاف نظر شدیدی داشت، خطاب به اینشتین چنین گفت: از تعیین تکلیف کردن برای خدا دست بکش مناظرات بوهر- اینشتین در مورد جنبههای اساسی مکانیک کوانتوم در کنفرانسهای سولوای انجام میشد. بخش مهم دیگری از دیدگاه اینشتین مقاله مشهوری است که در سال ۱۹۳۵ توسط اینشتین، پودولسکی و روزن نوشته شد.[۲۱] به زعم برخی فیزیک دانان این مقاله یکی دیگر از مواردی است که این نظریه را تقویت میکند که اینشتین جبر باور بودهاست. البته جا دارد از نظر کاملاً متفاوت اینشتین در مورد ارتودوکسی کوانتوم دفاع کرد. خود اینشتین گفتههای بیشتری در این زمینه منتشر کرد و اظهار نظر گیرایی و قاطعانهای توسط یکی از هم عصران او، یعنی وولف گانگ پولی صورت پذیرفت. نقل قولی با مضمون ‹‹ خداوند نرد بازی نمیکند›› که در بالا به آن اشاره شد، در ابتدای کار اینشتین و توسط او مطرح شده بود، اما بیانیهها و گفتههایی که بعدها از اینشتین داریم حول موضوعات دیگری میچرخد. [۲۲] نقل قول وولف گانگ به شرح ذیل است: [۲۳] .. من نمیتوانستم در آن زمان که شما در مورد اینشتین در نامهای یا دست نوشتهای صحبت میکردید، او را شناسایی کنم. به نظرم چنین میآمد که شما یک اینشتین احمق برای خود ترسیم کردهاید و با کبکبه و دبدبه خاصی او را به زمین کوبیدهاید. بویژه آنکه اینشتین مفهوم جبر باوری را آنگونه که شماها مطرح میکنید، اساسی و بنیادین در نظر نمیگرفتهاست ؛ (همان طور که خودش به کرات این موضوع را برای من بازگو کردهاست). او با استدلال میگوید که برای پذیرش نظریات معیارهایی را به کار میبندد. سوال این است که ‹‹ آیا این به غایت جبرباورانه است؟... او خیلی هم از دست تو ناراحت نبود، فقط میگفت تو آدمی هستی که به گفتههای کسی گوش نمیدهی. . (emphasis due to Pauli) نقص و واقع گرایی بسیاری از اظهار نظرات بیان شده توسط اینشتین حکایت از اعتقاد او به ناقص بودن مکانیک کوانتوم است. این مساله برای اولین بار در مقاله مشهوری که در سال ۱۹۳۵ توسط اینشتین، پودولسکی و روزن به نام پارادوکس EPR نوشته شد، مطرح گردید.[۲۴] و برای بار دوم در کتابی تحت عنوان آلبرت اینشتین، فیلسوف - دانشمند به سال ۱۹۴۹ عنوان شد. .[۲۵]The "EPR" مقاله تحت عنوان آیا توصیف مکانیکی کوانتوم و واقعیت فیزیکی را میتوان کامل در نظر گرفت؟ بود و در آن چنین نتیجه گیری شد: از آنجایی ما نشان دادهایم که عملکرد موج توصیف کاملی از واقعیت فیزیکی را به دست نمیدهد، ما این سوال را که آیا چنین توصیفی وجود دارد یا خیر حل نشده و بی پاسخ رها کردیم. با این حال، به اعتقاد ما چنین نظریهای ممکن و میسر است. اینشتین پیشنهاد آزمایشی جالب توجهی را را ارائه میکند که تا حدودی با گربه شرودینگر مشابهاست. او با پرداختن به موضوع متلاشی شدن رادیواکتیوی اتم کار خود را آغاز میکند. اگر کسی با یک اتم غیر متلاشی نشده کار خود را آغاز کند و منتظر وقفه زمانی خاصی باشد، در آن صورت نظریه کوانتوم این احتمال را میدهد که آن اتم دستخوش متلاشی شدن رادیواکتیوی قرار گرفته و دچار تغییر شدهاست. بدین ترتیب، اینشتین روش ذیل را به عنوان راهی برای پی بردن به متلاشی شدن مفروض میدارد: به جای آنکه یک سیستمی را مورد نظر قرار دهند که تنها از یک اتم رادیواکتیوی (و روند تغییرو دگرگون آن) تشکیل شده، شما سیستمی را در نظر میگیرید که همچنین شامل راهی برای اندازه گیری تغییر و تحول رادیواکتیوی است. من باب مثال، یک شمارگر گایگر که دارای مکانیسم ثبت خودکار است. بگذارید که به آن یک باریکه ثبت اضافه کنیم که با مکانیسم کوکی به حرکت در آید و روی آن با حرکت شمارگر علامتی گذاشته شود. بله، از منظر مکانیک کوانتوم این سیستم جمعی بسیار پیچیدهاست و فضای پیکر بندی آن دارای گستره زیادی است. اما اگر قرار باشد به این سیستم مجعی از منظر مکانیک کوانتوم پرداخته شود، اساسا اعتراضی بر آن وارد نیست. در اینجا نیز نظریه احتمال هر یک از پیکربندیها تمامی مختصات را برای هر لحظه در هر بار در نظر میگیرد. اگر کسی تمامی پیکربندیهای مختصات را در نظر بگیرد، برای یک زمان طولانی در مقایسه با زمان متوسط متلاشی شدن هر یک از اتمهای رادیواکتیو، (دست کم) یک نشانه - ثبت روی باریکه کاغذی پدیدار خواهد شد. برای نیل به مختصات - پیکربندی وضعیت خاصی از نشانه باید روی باریکه کاغذی مطابقت و همخوانی داشته باشد. اما، تا آنجا که این نظریه، نشان میدهد تنها احتمال نسبی مختصات-پیکربندی قابل تصور است، این نظریه همچنین، بی آنکه مکان و موقعیت مشخص و معینی برای نشانه قائل باشد، احتمالات نسبی برای وضعیتهای نشانه بر روی باریکه کاغذی را میپذیرد. اینشتین هیچگاه نسبت به روشها و افکار احتمالی و نیز در مورد آنها بی اعتنا نبود و آنها را رد نمیکرد. خود اینشتین یکی از متخصصان آمار بود. ,[۲۶] که از تحلیل آماری در کارهایش در ارتباط با پشنهاد براون و مقالاتی که پیش از سال ۱۹۰۵ به چاپ رسیده بود، استفاده میکرد. اینشتین حتی وحدت گیبز را کشف کرده بود. معهذا، بنا به گفته اکثر فیزیکدانها او بر این باور بود که بی علت انگاری یکی از معیارها برای مطرح کردن اعتراض قاطعانه به نظریه فیزیکی است. دلیلی که پولی ارائه میکند در تضاد با این باور است، و گفتههای خود اینشتین بیانگر آن است که او بر عدم تکامل به مثابه دغدغه اصلی خود تمرکز و تاکید داشت. جان استوارت بل در تحقیقاتی که در مورد اینشتین، پودولسکی و روزن انجام داد، به نتایج جالب توجه (تئوری بل) و نابرابری بل بیشتری دست یافت. بر اساس تحلیل EPR در مورد عقاید و تفکراتی که در خصوص نتایج قابل استنتاج از این مساله بیان شده، تفاوت و اختلاف وجود دارد. به زعم بل، نامکانی کوانتوم محرز شده است؛ این در حالی است که دیگران قائل به مرگ علیت باوری هستند. نظریه میدان یکنواخت نوشتار اصلی: نظریات میدان یکنواخت کلاسیک پس از شرح و بسط نظریه نسبیت، تلاشهای تحقیقاتی اینشتین عمدتاً شامل یک سری اقدامات جهت تعمیم نظریه نیروی جاذبه بود که به منظور یکپارچه ساختن و آسان سازی قانون فیزیک، بویژه نیروی جاذبه و الکترومغتاطیسم بود. او در سال ۱۹۵۰ به تشریح این کار پرداخت، و در یک مقاله علمی آمریکایی از آن تحت عنوان نظریه میدان یکنواخت یاد کرد. راهنما و الهام بخش اینشتین این نظر و عقیده بود که یک منبع واحد برای کل قوانین فیزیکی وجود دارد. اینشتین در تحقیقاتش در مورد نظریه نسبیت عام به طور فزایندهای منزوی و از دیگران جدا شد و تلاشهای او در نهایت عقیم و بی نتیجه بود. بویژه، اینشتین در پیگیری وحدت نیروهای اساسی، به طور کل کارهای انجام شده در جامعه فیزیک را نادیده گرفت (و بالعکس)؛ بویژه کشف نیروی اتمی قوی و نیروی اتمی ضعیف که تا حدود ۱۹۷۰؛ یعنی ۱۵ سال پس از مرگ اینشتین به طور مستقل شناخته نشده بود. هدف اینشتین از یکپارچه سازی قوانین فیزیک تحت لوای یک الگوی واحد هنوز هم برای یکپارچه سازی نیروها به قوت خود باقی است. ویژگیهای شخصی اینشتین در نوازندگی ویلون مهارت داشت.[۲۷] وی از کودکی تلاش داشت تا برای شمار بیشتری از همنوعان خود و بهویژه کسانی که در دور و بر او میزیستهاند سودمند باشد. ویژگی دوم او ذوق هنری او بود که اینشتین را وامیداشت که نه تنها اندیشه کلی مومی خود را به شیوهای روشن و منطقی سازمان دهد بلکه روش سازماندهی و بهینهسازی آنها نیز به شیوهای باشد که هم خود او و هم مستمعان، از دید جهانشناسی لذت برند. هدف اینشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت ۱۹۰۵ که در آن اینشتین فقط به حرکت راستخط یکسان پرداخته بود اینشتین با کمک از اصل تعادل پدیدههای جدیدی را در گفتگوی نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بودهاند و میتوانست درستی نظریه نوین او را از دید تجربی تایید کرد.[نیازمند منبع] دیدگاههای سیاسی اینشتین خود را یک صلحطلب [۲۸] و بشردوست قلمداد میکرد، [۲۸] و خود را در سالهای بعدی، یک سوسیال دموکرات متعهد قلمداد میکرد. او یک بار گفت، «از نظر من نگرش گاندی روشنبینانهترین نگرش در میان تمامی سیاستمداران زمان ماست. باید تلاش کنیم تا با روحیه وی کارها را انجام دهیم، نه آنکه برای نبرد برای آرمانهایمان به خشونت متوسل شویم، بلکه باید این کار را به دور از تمامی پلیدیها انجام دهیم. اینشتین که عمیقا تحت تأثیر گاندی قرار داشت، یک بار در مورد گاندی گفت: نسلهای بعدی به سختی باور خواهند کرد که روزگاری چنین موجودی از گوشت و پوست بر روی زمین میزیستهاست. گاهی اوقات عقاید اینشتین جنجالبرانگیز بود. آلبرت اینشتین در مقالهای با نام چرا سوسیالیسم؟ در سال ۱۹۴۹، [۲۹] به توصیف مرحله شکارگری رشد انسان پرداخته، و از جامعه سرمایهدار، به عنوان منبع پلیدی که باید بر آن فائق آمد نام بردهاست. او با رژیمهای خودکامه در اتحاد شوروی و دیگر نقاط جهان مخالف بود، و همواره از مزایای سیستم سوسیال دموکرات که ترکیبی از یک اقتصاد برنامهریزی شده توام با احترام به حقوق بشر بود سخن میگفت. اینشتین یکی از بنیانگذاران حزب دمکرات آلمان و یکی از اعضای اتحادیه فدراسیون معلمان آمریکا از اتحادیههای وابسته به فدراسیون کارگران آمریکا - کنگره سازمانهای صنعتی بود. اینشتین دخالت بسیاری در جنبش حقوق مدنی داشت. او یکی از دوستان نزدیک پل رابسون در طول بیش از ۲۰ سال بودهاست. اینشتین یکی از اعضای چندین گروه طرفدار حقوق بشر (از جمله بخش پرینستون NAACP) بود که رهبری بسیاری از جنبشهای آن را پل رابسون بر عهده داشت. او به همراه پل رابسون ریاست «نهضت پایان زجرکشی در آمریکاً را بر عهده داشت. زمانی که دبلیو. ای. بی. دوبویس در دهه هشتاد عمر خود در طول دوره مککارتی به نحوی جاهلانه متهم به جاسوسی برای کمونیستها شد، اینشتین اعلام کرد داوطلبانه حاضر است به عنوان یکی از شهودی که به نفع وی شهادت میدهد در جلسه دادگاه حاضر شود. بلافاصله پس از آنکه اعلام شد اینشتین قرار است در جایگاه شهود قرار گیرد این پرونده رد شد. اینشتین گفتهاست "نژادپرستی بزرگترین بیماری آمریکاست". افبیآی پروندهای ۱۴۲۷ صفحهای در مورد فعالیتهای اینشتین داشت و توصیه میکرد که به موجب قانون اخراج بیگانگان از مهاجرت اینشتین به آمریکا ممانعت شود، این اداره اینشتین را متهم به «اعتقاد به اصلی خاص و پیروی و تبلیغ و تدریس آن میدانست که از نظر قانون، و به اعتقاد دادگاهها، منجر به ' ایجاد هرجومرجطلبی و ایجاد دولتی میشد که تنها به اسم دولت'»«نامیده میشد. آنان همچنین اینشتین را متهم به»«عضویت، حمایت مالی، یا وابستگی به سیوچهار جبهه کمونیست در بین سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۵۴»«و»«نیز رهبری افتخاری سه سازمان کمونیستی»" کردند.[۳۰] بسیاری از اسناد این پرونده عمدتاً توسط گروههای سیاسی غیرنظامی به افبیآی تحویل شد، و خود افبیآی آنها را تهیه نکرده بود. اینشتین با دولتهای مستبد مخالف بود، و به همبن دلیل (و به خاطر یهودی بودن)، با رژیم نازی نیز مخالف بوده و بلافاصله پس از آنکه این رژیم به قدرت رسید از آلمان گریخت. همزمان، کارل اینشتین خواهرزاده هرجومرجطلب او، که دارای بسیاری از عقاید اینشتین بود، سرگرم جنگ با فاشیستها در جنگ داخلی اسپانیا بود. اینشتین ابتدا با تولید بمب اتم موافق بود، هدف وی اطمینان یافتن از این نکته بود که هیتلر زودتر به سلاح اتمی دست نیابد. او با ارسال نامه خطاب به رئیسجمهور روزولت (به تاریخ ۲ اوت، ۱۹۳۹، پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، که احتملا توسط لئو زیلارد نوشته شده بود دولت آمریکا را تشویق به آغاز برنامهای برای تولید سلاح هستهای کرد. روزولت با ایجاد کمیتهای برای بررسی استفاده از اورانیوم به عنوان سلاح به این نامه پاسخ گفت، و چند سال بعد پروژه منهتن جایگزین این کمیته شد. اما پس از جنگ، اینشتین برای خلع سلاح هستهای و تشکیل یک دولت جهانی مبارزه کرد: من نمیدانم چگونه جنگ سوم جهانی به وقوع خواهد پیوست، اما میدانم که مردم در جنگ جهانی چهارم با چوب و سنگ به جنگ هم میروند.[۳۱] اسکناس شکل جدید اسرائیل در سال ۱۹۶۸ با تصویر اینشتین صهیونیسم آینشتاین حامی سرشناسی هم برای صهیونیسم کارگری و هم برای تلاشهای پیش برنده همکاری یهودی-عربی بود.[۳۲] او در زمان قیومیت بریتانیا بر فلسطین از ایجاد وطن ملی یهودی حمایت میکرد ولی در ابتدا مخالف ایده یک دولت یهودی دارای مرز، یک ارتش و درجهای از قدرت دنیوی بود.[۳۳] آلبرت آینشتاین و همسر اش الزا در این عکس به همراه رهبران صهیونیست، حییم وایزمن، رییس جمهور آینده اسرائیل، همسر اش دکتر وره وایزمن، مناحیم اوسیسکین، و بن-زایان موسینسن به هنگام ورود به نیویورک در ۱۹۲۱ دیده میشوند. اینشتین در سال ۱۹۳۹ کتابی نیز به نام «درباره صهیونیسم»(About Zionism) نوشت.[۳۴] او پس از سفر به آمریکا به سخنرانیهایش به نفع صهیونیسم ادامه داد.[۳۵] اینشتین در یک سخنرانی در هتل کومودور نیویورک، به مردم گفت «آگاهی من از ماهیت اصلی یهودیت با عقیده یک کشور یهودی دارای مرز، ارتش، و درجهای از قدرت دنیوی هر چقدر هم که متعادل باشد، مخالف است. من نگران آسیب داخلی هستم که یهودیت متحمل آن خواهد شد».[۳۶] او همچنین یک نامه سرگشاده منتشر شده در نیویورک تایمز [۳۷] را نیز امضا کرد این نامه مناخیم بگین و حزب ملیگرای هروت را خصوصا برای برخورد نامناسب با بومیان عرب در جریان دیر یاسین توسط ارگون پیشینیان هروت محکوم کرد. علیرغم این نگرانیها، او در تأسیس دانشگاه عبری در اورشلیم، فعالیت بسیاری کرد و در سال (۱۹۳۰) کتابی با عنوان «در مورد صهیونیسم: مجموعه مقالات و سخنرانیهای استاد آلبرت اینشتین»، منتشر کرد و مقالات خود را وقف آن دانشگاه کرد. در سال ۱۹۵۲ و پس از درگذشت حییم وایزمن، عزرائیل کارلیباخ، روزنامهنگار پرنفوذ اسرائیلی در نامهای به آلبرت اینشتین پیشنهاد داد که مقام رئیسجمهوری اسرائیل را بپذیرد، اما اینشتین این پیشنهاد را نپذیرفت و گفت که فاقد توانایی لازم برای این کار است. با این وجود، اینشتین بقیه عمر خود را وقف رفاه اسرائیل و مردم آن کرد[نیازمند منبع]. آلبرت اینشتین از ۱۹ اوت، ۱۹۴۶، با اعلام تشکیل بنیاد آموزش عالی آلبرت اینشتین ارتباط نزدیکی با طرحهایی داشت که مطبوعات از آن تحت عنوان «یک دانشگاه همگانی یهودی» نام میبرد، اما وی در ۲۲ ژوئن، ۱۹۴۷، از حمایت از این بنیاد دست برداشت و با استفاده از نامش در این بنیاد مخالفت کرد. این دانشگاه در سال ۱۹۴۸ با نام دانشگاه برندیس افتتاح شد. اینشتین، به همراه آلبرت شوایتزر و برتراند راسل، علیه آزمایش هستهای و بمب اتم مبارزه کردند. اینشتین به عنوان آخرین اقدام عمومی خود، تنها چند روز پیش از مرگ، بیانیه راسل-اینشتین را امضا کرد، که این اقدام وی منجر به برگزاری کنفرانس پوگواش در مورد علوم و امور جهان شد. تابعیت اینشتین در آلمان به دنیا آمد. وی در ۱۷ سالگی، در ۲۸ ژانویه ۱۸۹۶ با تأیید پدرش خواستار خروج از تابعیت آلمانی خود شد و تا پنج سال یک بیتابعیت بود. در ۲۱ فوریه ۱۹۰۱ تابعیت سوئیس را به دست آورد و تا پایان عمر یک شهروند سوئیس بود. اینشتین در ۱۹۱۴ یعنی زمانی که وارد خدمات اجتماعی پروس شد به تابعیت پروس درآمد، اما به دلیل موقعیت سیاسی و آزار و اذیت یهودیان در آلمان نازی، او خدمات اجتماعی را در مارس ۱۹۳۳ رها کرد و در نتیجه تابعیت پروس (آلمان) را نیز از دست داد. در ۱ اکتبر ۱۹۴۰ اینشتین تابعیت ایالات متحده آمریکا را به دست آورد. او تا زمان مرگ ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ هم تبعه ایالات متحده آمریکا و هم تبعه سوئیس بود.[۳۸] اینشتین در دنیای تفریحات آلبرت اینشتین تبدیل به موضوع تعدادی رمان، فیلم و نمایشنامه، از جمله رمان رماننویس فرانسوی ژانکلود کاریر در سال ۲۰۰۵، با نام Einstein S'il Vous Plait (به معنی لطفا آقای اینشتین)، فیلم بیاهمیتی ساخته نیکولاس روگ، فیلم آیکیو ساخته فرد شپیسی (در این فیلم والتر متهو نقش اینشتین را ایفا میکرد)، رمان «رویاهای اینشتین» نوشته آلن لایتمن، و نمایشنامه طنز «پیکاسو در چابکی خرگوش نوشته استیو مارتین شد. اینشتین همچنین موضوع اپرای بیهمتای اینشتین در ساحل اثر فیلیپ گلس بود. شخصیت طنز اینشتین موضوع نمایشنامه تکبازیگر اد متزگر با نام آلبرت اینشتین: قلندر اهل عمل نیز بود. اغلب در داستانها از وی به عنوان الگویی برای ترسیم دانشمندان دیوانه و اساتید حواسپرت استفاده میشود، چرا که شخصیت وی و مدل موهایش نمایانگر بیقاعدگی، یا حتی دیوانگی است و اغلب مورد تقلید یا اغراق قرار میگیرد. فردریک گلدن نویسنده تایم از اینشتین به عنوان تحقق رویای یک کارکاتوریست یاد کردهاست.[۳۹] در جشن تولد ۷۲ سالگی اینشتین در سال ۱۹۵۱، آرتور ساسه عکاس یو پی آی تلاش میکرد تا وی را متقاعد کند که در برابر دوربین لبخند بزند. اینشتین که این کار را آن روز بارها برای عکاس انجام داده بود، در عوض زبان خود را از دهان خارج کرد.[۴۰] این تصویر به خاطر به تصویر کشیدن تعارض در رفتار یک دانشمند نابغه و سبک سری وی تبدیل به نمادی در فرهنگ عامه شدهاست. یاهو سیریس، یک فیلمساز استرالیایی، این تصویر را به عنوان الهام بینالمللی برای فیلم بینالمللی و نابهنگام اینشتین جوان استفاده کرد. این تصویر همچنین در انگلیس به عنوان بخشی از آموزش خوانش پریشی به کار میرود، که طی آن مجموعهای از پوسترهای دانشمندان، متفکران و هنرمندان بزرگ به تصویر کشیده شده و ادعا میشود (این امر در پوسترها مشخص نشده) که همه آنان مبتلا به خوانشپریشی هستند. اظهارات و بحثها بر اساس برخی اظهارات اینشتین یک دانشآموز ضعیف بوده و در آموزش با سختی مواجه بودهاست، یا اینکه دارای نوعی وهمگرایی (همچون درخودماندگی، یا نارسایی آسپرجر)، خوانش پریشی، و یا نارسایی بیشفعالی فاقد توجه است. بر اساس زندگینامه اینشتین به قلم پیس، این اظهارات بیاساس هستند. برخی محققان نیز گهگاه خلاف آن را ادعا کردهاند، [۴۱] اما اکثر مورخان و پزشکان اعتقاد چندانی به تشخیص طبی در گذشته خصوصا در مورد شرایط حاد و بحرانی همچون نارسایی بیشفعالی فاقد توجه نداشتهاند. بررسی مغز آلبرت اینشتین پس از مرگ وی هیچگونه شواهد خاصی در مورد بیماری خاصی به دست ندادهاست. اینشتین در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را گرفت. ۶ بهترین نمره ممکن بود. شایعه رایج در مورد رد شدن اینشتین در درس ریاضی صحت ندارد. بر خلاف آن، اینشتین همواره استعداد عجیبی در علوم ریاضی داشت؛ وقتی او دیپلم خود را به دست آورد، او بهترین نمره (۶ از ۶) را در درسهای جبر، هندسه و فیزیک به دست آورد.[۴۲] نظام نمرهدهی در سوئیس، که در آن "۶" بالاترین نمرهاست، ممکن است با نظام نمرهدهی در آلمان که در آن نمره "۱" بالاترین نمرهاست به اشتباه گرفته شده باشد. با این وجود، آلبرت اینشتین تا ۱۵ سالگی نمرات پایینی در دروس تاریخ، زبان و جغرافیا میگرفت.[۴۳] در مورد خصیصه کودکی اینشتین در مورد زبانآموزی با تاخیر (که خود به عنوان دلیلی در برابر ادعاهای مبنی بر نارسایی آسپرجر به کار میرود: شرح بالینی آسپرجر شامل زبانآموزی توام با تاخیر نیست)، شمار معدودی گفتهاند که اینشتین دارای لالی انتخابی بودهاست و ممکن است تا زمانی که نتوانسته به صورت کامل جملات را ادا کند از تکلم امتناع کرده باشد. گرچه این مفهوم با طرح یک کمالگرای حساس (زمانی که اینشتین شروع به صحبت کرد، قبل از اینکه عبارت را یکجا بگوید ابتدا آن را تکرار کرده و بعد آن را ادا میکرد)، همخوانی دارد این امر تا جایی ادامه مییابد که لالی انتخابی – به نحوی که امروزه شناخته میشود – دیگر به عنوان یک سکوت اختیاری در نظر گرفته نمیشود. این اصطلاح به تازگی به افرادی اطلاق میشود که در شرایط اجتماعی خاصی قادر به صحبت نیستند.[۴۴] این امر در مورد اینشتین، که تا زمانی که شروع به صحبت کرد اصلاً نمیتوانست سخن بگوید فاقد کارایی است. به گفته دکتر استیو پینکر متخصص اعصاب، کالبدشکافی مغز اینشتین نشان میدهد احتمال اینکه اینشتین، در کودکی، یک نوع ناشناستر از تاخیر در تکلم مرتبط با رشد غیرعادی و سریع پیش از تولد در نواحی مغز که مسئول منطق تحلیلی و فضایی است، در وی زیاد است. در واقع رشد سریع این نواحی از مغز منجر شدهاست مجال کمتری به دیگر کارکردهای مغز که مسئول تکلم هستند اختصاص داده شود.[۴۵] پینکر و دیگران از این فرض برای شرح رشد ناهماهنگ دیگر افراد نابغه که دیر زبان به سخن گشودهاند همچون جولیا رابینسون ریاضیدان، آرتور روبین اشتاین و کلارا شومن پیانیست، و ریچارد فاینمن و ادوارد تلر فیزیکدان استفاده کردند، گفته میشود این افراد نیز در کودکی بخشی از ویژگیهای خاص اینشتین، همچون کجخلقی زیاد، فردگرایی خشن و نیز علایق شدیدا گزینشی را داشتهاند. توماس ساول رونامهنگار و اقتصاددان از دید یک غیرآسیبشناس با ساخت واژهای در ارتباط با نارسایی – «نارسایی اینشتین» – این مجموعه مشخصات که در درصد محدودی (گرچه میزان محدودیت قابل بحث است) از کودکانی که گرچه دیر زبان به سخن گشودهاند اما از نظر تحلیلی تبدیل به افرادی پیشرفته و (علیرغم) دخالتهای گسترده پزشکی از نظر اجتماعی سرشناس دیدهمیشود [۴۶] حقوق معنوی اینشتین داراییها، و نیز استفاده از تصویر خود را به دانشگاه عبری بیتالمقدس وقف کردهاست.[۴۷] اینشتین در طول حیات خود از دانشگاه حمایت بسیاری کرده و این حمایت از طریق حق امتیازاتی که از طریق امتیازدهی به فعالیتها دریافت میشود ادامه دارد. آژانس روجر ریچمن به عنوان کارگزار دانشگاه عبری بیتالمقدس صادرکننده پروانه استفاده تجاری از نام آلبرت اینشتین و تصاویر مربوط به وی و دیگر تصاویر شبیه به آن است. این آژانس به عنوان دارنده اصلی پروانه میتواند استفاده تجاری از نام اینشتین را که از معیارهای خاصی متابعت نمیکند کنترل کند(مثلاً زمانی که نام اینشتین به عنوان یک نشان تجاری به کارمیرود باید به همراه آن، نشان ™ به کار رود).[۴۸] از ماه می، ۲۰۰۵، کوربیس آژانس روجر ریچمن را در اختیار گرفت. افتخارات آلبرت اینشتین شماری از افتخارات خود را پس از مرگ به دست آوردهاست. به عنوان مثال: در سال ۱۹۹۹، تایم اینشتین را مرد قرن نامید.[۴۹]همچنین در سال ۱۹۹۹، نظرسنجی گالوپ اینشتین را چهارمین مرد محبوب جهان در قرن بیستم معرفی کرد محبوبترین.یونسکو به مناسبت صدمین سال مقالات نسبیت خاص، اثر فوتوالکتریک و اثر براوانی سال ۲۰۰۵ را سال جهانی فیزیک نامید.آکادمی ملی علوم تندیس برنز یادبود آلبرت اینشتین را در محوطه مقر این آکادمی، در واشنگتن نصب کردهاست. از جمله همنامهای اینشتین میتوان به این موارد اشاره کرد: واحدی که در نورشیمی مورد استفاده قرار میگیرد، اینشتین.عنصر شیمیایی ۹۹، اینشتینیوم.استروئید ۲۰۰۱ اینشتین.جایزه آلبرت اینشتین.جایزه صلح آلبرت اینشتین.دانشکده پزشکی آلبرت اینشتین دانشگاه یشیوا که در سال ۱۹۵۵ افتتاح شدهاست.[۵۰]مرکز پزشکی آلبرت اینشتین در فیلادلفیا، پنسیلوانیا [۵۱] آثار اینشتین نوشتار اصلی: آثار آلبرت اینشتین اینشتین در طول حیات خود بیش از پنجاه مقاله علمی منتشر کرد. او همچنین آثار غیرعلمی متعددی نیز منتشر کردهاست، که از آن جمله میتوان به «درباره صهیونیسم» (۱۹۳۰)، «چرا جنگ؟» (۱۹۳۳، به همراه زیگموند فروید)، «جهانی که من میبینم» (۱۹۳۴)، و «پس از سالهای پایانی من» (۱۹۵۰) اشاره کرد. آثار ترجمه شده به فارسی مقالات علمی اینشتین؛ محمود مصاحب، انتشارات پیروز/انتشارات فرانکلیننسبیت نظریه خصوصی و عمومی؛ غلامرضا عسجدی، موسسه انتشارات امیرکبیرفیزیک و واقعیت؛ محمدرضا خواجهپور، شرکت سهامی انتشارات خوارزمینسبیت و مفهوم نسبیت؛ محمدرضا خواجهپور، شرکت سهامی انتشارات خوارزمیتکامل فیزیک؛ به همراه لئوپولد اینفلد، احمد آرام، شرکت سهامی انتشارات خوارزمیحاصل عمر؛ ناصر موفقیان، شرکت انتشارات علمی و فرهنگیاینشتین ۱۹۰۵: مجموعهٔ مقالههای سال ۱۹۰۵؛ آلبرت اینشتین، ترجمهٔ احمد شریعتی، تهران: دانشگاه الزهراء، ۱۳۸۳ ISBN 964-6366-59-7 درباره اینشتین به فارسی رنجهای آلبرت اینشتین؛ آنتونیا والنتین، ترجمه هوشنگ گرمان، انتشارات توکااینشتین؛ ژوزف شوارتز و مایکل مک گینس، ترجمه آرام قریب، موسسه نشر و پژوهش شیرازهاینشتین در ۹۰ دقیقه؛ جان و مری گریبین، ترجمه مسعود سلطانی، انتشارات ذکرزندگی نامهٔ آلبرت اینشتین 'و تاریخ سیاسی و اجتماعی دوران او'؛ فیلیپ فرانک، ترجمه حسن صفاری، انتشارات امیرکبیر یادبودها همچنین ببینید: کالج پزشکی آلبرت اینشتین تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - چین تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - موناکو تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۱ - بوسنی هرزگوین تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۰ - ایرلند تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۸۱ - سوئد تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۰ - کنگو تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۹۷ - ترکیه تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - هندوستان تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۹۹ - ماداگاسکار تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - ویتنام تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۱ - آرژانتین تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۷۹ - مکزیک تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۱۹۸۹ - آلبانی تمبر یادبود آلبرت اینشتین - انتشار در سال ۲۰۰۰ - گامبیا : آلبرت انشتین: انشتین، مشهورترین دانشمند عصر حاضر بود و کارهای و آثار او انقلابی در تفکرات بشر دربارۀ زمان و جاذبه و تبدیل ماده به انرژی ایجاد نمود(E=mc^2).یکی از جملات مشهور او این است «دانش بدون ایمان فلج است و ایمان بدون دانش کور است). دائرةالمعارف بریتانیکا از انشتین به این صورت یاد کرده است «او به شدت منکر کفر و الحاد بود .به یکی از فیزیکدانان جوان گفته بود: من میخواهم بدانم که خداوند چگونه این جهان را ایجاد کرده است.من علاقه مند به این پدیده و آن پدیده نیستم.من علاقه ای در طیف این عنصر و آن عنصر نمیبینم ، من میخواهم اسرار آفرینش را دریابم، بقیّه جزئیات اند.» بشر پس از اشنا شدن با فیزیک جدید همین قدر می تواند ادعا کند که با الفبای کتاب افرینش اشنا شده است نه بیشتر(انیشتن) در عالم مجهول، نیروی عاقل وقادری وجود دارد که جهان گواه اوست(انیشتن) من می خواهم بدانم(خدا)چگونه این جهان را افریده است.علاقه ای به این پدیده یا ان پدیده ندارم. در (طیف)این عنصر یا ان عنصر لطفی نمی بینم.من می خواهم اندیشه های (او) را بدانم"ما بقی جزئیات است.(البرت انیشتن). § نکتۀ مهم این است که هرگز دست از پرسش نکشیم. کنجکاوی همیشه موجب شور و هیجان است. انسان هنگامی که به رازهای ابدیّت،زندگی،و ساختار شگفت انگیز واقعیّت میاندیشد،بی اختیار دچار هراس و حیرت میشود.کافی است که انسان بکوشد تا هر روز، اندکی از این اسرار را دریابد. هرگز کنجکاوی مقدّس را از دست ندهید.(آلبرت اشتین) § نگران اینده نیستم خودش به زودی خواهد امد. § تخیل مهمتر از دانش است. § اطلا عات به معنی دانش نیست. § عشق نسبت به وظیفه معلم بهتری است. § سعی نکنید موفق شوید بلکه سعی کنید با ارزش شوید. § تنها منبع دانش تجربه است. § جستجوی حقیقت با ارزش تر از تصاحب ان است. § عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم. § سیاست مشکلتر از فیزیک است. § من هوش خاصی ندارم ،ولی شدیدا کنجکاوم. § حقیقت ان چیزی است که از ازمون تجربه،سر بلند بیرون اید. § زندگی مثل دوچرخه سواری است،برای حفظ تعادل باید حرکت کنید. § مثال زدن،فقط یک راه اموزش نیست ،تنها راه است. § مسلما نیروی جاذبه هیچ مسئولیتی در قبال افتادن انسانها در عشق ندارد. § هیچ کس به خرد غائی نمی رسد مگر اینکه در خود جستجو کند.(انیشتن) 2:فرانسیس بیکن :فیلسوفی که به شدت مخالف کفر و الحاد بود و اعتقاد داشت که تفکّرات الحادی به خاطر فلسفۀ ضعیف و سطحی بوجود می آید. او میگفت: « یک فلسفۀ سطحی ممکن است تفکرات الحادی پدید آورد ولی غور و تعمّق بیشتر در فلسفه انسان را به خداپرستی سوق میدهد.» 3: کپلر : او نیز از دانشمندان با ایمانی است که ایدۀ گردش سیارات به دور خورشید را ارائه کرده است 4: گالیله :دانشمند بزرگی که کارهای کپلر را دنبال کرد و در نهایت کار او را تکمیل کرد و ثابت کرد که سیارات به دور خورشید می چرخند. او میگفت که کارهایش تعبیر و تفسیر کتاب مقدّس است. 5: دکارت : ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی که پدر فلسفۀ مدرن نامیده میشود. او عمیقاً فردی مذهبی و کاتولیک بود. بعد از 24 سالگی در اثر یک پیشامدی به همه چیز شک کرد و سپس اولین پایۀ اعتقادی خود را از آنجائی محکم کرد که گفت: « من فکر میکنم، پس هستم ».به هر حال اعتقاد به خدا قلب فلسفۀ او را تشکیل میدهد. § زمانی که خداوند ما را خلق می نمود تصور فطری خویش را در ذهن ما مهر نمود.(دکارت) 6:اسحاق نیوتن : در نور ، مکانیک و ریاضیات کارهای بسیار بزرگ و برجسته ای انجام داده است. او قلباً دیندار و پارسا منش بود. از گفته های اوست که : « سیستم بسیار زیبای منظومۀ شمسی و دنباله دارها تنها از یک منبع با تدبیر هدایت میشود و تحت مالکیت و قلمرو ِ وجودِ باهوش و مقتدر میباشد». 7: ربرت بویل : کارهی بزرگی در شیمی و فیزیک انجام داده است . او فردی با ایمان بود و مقاله ای بر ضدّ الحاد منشر کرد و در ان مقاله از الحاد به عنوان "افسانۀ مدرن " یاد کرد. 8: مایکل فارادی : کارهای او در الکتریسیته و مغناطیس نه تنها انقلابی در فیزیک بوجود آورد ،بلکه منجر به اختراع وسایلی شد که در زندگی روزمرۀ ما استفادۀ گسترده ای دارند . کامیوتر، تلفن و ارتباطات و ... همگی از کارهای او نشأت میگیرند. او فردی مذهبی و خداشناس بود و باورهای مذهبی او تأثیر عمده ای در تعبیر و تفسیر او از جهان داشت. 9: ماکس پلانک : کارهای بسیاری در فیزیک انجام داد ، اما بیشترین شهرت او به خاطر تئوری کوانتوم میباشد که انقلابی در درک بشر از دنیای اتم و ساختار اتمها ایجاد کرد. در سال 1937 پلانک در مقاله ای عنوان کرد که « خداوند در همه جا حضور دارد...» از گفته های اوست که « هم دین و هم دانش هر دو مبادرت به نبردی خستگی ناپذیر بر علیه کفر و الحاد و تعصّب کرده اند و همچنین بر علیه خرافه گرایی و مقصد دین و دانش به سمت خداوند است.». سخنان ذیل همگی از ماکس پلانک میباشد: · هر کسی که جداً متعهّد به کارهای علمی باشد، تشخیص میدهد که بر دروازۀ ورود به دانش نوشته شده است : شما باید به خداوند ایمان داشته باشید، این خصوصیتی است که دانشمندان نمیتوانند آن را انکار کنند.(ماکس پلانک در کتاب دانش به کجا میرود 1932) · هم دانش و هم مذهب الزام و تأکید بر ایمان به خدا دارد .برای مؤمنین خداوند در ابتدای هر چیز است و برای فیزیکدانان خدا در پایان تمام محاسبات و مطالعات است. برای قالبگیر خدا بنیان و اساس است .خداوند تاج هر بنای باشکوه در قلمرو دانش و هر قلمرو دیگری است.(ماککس پلانک در کتاب دین و دانش طبیعی سال 1937) · به عنوان فردی که زندگیم را وقف دانش کرده ام ، و آن را در راه مطالعۀ مواد و اتمها به سر برده ام میتوانم به شما به عنوان نتیجۀ تحقیقاتم دربارۀ اتمها بگویم که وجود اتمها و بقای آنها نشأت گرفته از اثر نیروئی است که ذرات اتم را بوسیلۀ ارتعاش نگه میدارد و خرده سیستم )مانند( منظومۀ شمسی ِ اتم را دور هم نگه میدارد. ما باید به پذیریم که پشت این نیرو، اندیشه ای آگاه و باشعور میباشد، این وجود آگاه سرچشمه و مبدأ همه چیز است.(ماکس پلانک در کتاب طبیعت مواد 1944) فرمول e=mc به توان 2 یعنی چی؟ اطلاعات بیشتر : فرمول e=mc به توان 2 یعنی چی؟ و به چه دردی میخوره؟ تاریخ ایجاد سوال : 17 مهر 87 (17:11) تاریخ بسته شدن سوال : 21 مهر 87 تعداد بازدید :1093 تعداد پاسخ ها : 10 طبقه بندی : علوم » فیزیک - این سوال بسته شده است. ایجاد علامت بهترین پاسخ 87/7/17 (19:52) خورشید فروزان – E=mc2 میخواهیم یک حساب سرانگشتی ای انجام دهیم که قبلاً یک آقای دیگر هم انجام داده و کلی ناامید شده! آقای ژول! ببینیم داستان چه بوده .... قدیم ندیم ترها ... زمانی که داروین نظریه تکامل خود را ارائه داد .... راستی اصلاً نظریه تکامل چیه؟ خیلی خلاصه نظریه تکامل میگوید که به وجود آمدن انسانها آخرین قدم از طی مسیری است که با به وجود آمدن اولین موجودات زنده تک سلولی آغاز شده است. به عبارت دیگر آن اول اول یک موجود تک سلولی به وجود آمده و بعد از آن این سلولها کنار هم موجودات بسیار ریز توی آبها را که تنها چند سلول دارند تشکیل داده اند و بعد این موجودات با کامل شدن تدریجی تبدیل به موجودات آبزی پیچیده تر شدند و بعد آنها با تکامل تدریجی و تغییر خصوصیات باز پیچیده تر و پیچیده تر شدند و بعد باز هم ... خلاصه ماهیها به وجود آمده و بعد ماهیها کم کم توانایی آمدن به خشکی را پیدا کردند: خزندهها و دوزیستها و بعد ... خلاصه در آخرش، ما یعنی انسانها به وجود آمدیم. این یک توضیح خلاصه و ناقص در رابطه با نظریه تکامل بود. حالا ما کاری با جزئیات نداریم. این داستان که آقای داروین گفته اند، یعنی همین سیر که یک تک سلولی طی کرده است تا به انسان تبدیل شده مسیری بسیار طولانی هست. در واقع تکامل هر گونه به گونه جدیدتر و متفاوت چندین هزار سال زمان احتیاج دارد. پس طی کل این مسیر زمان بسیار زیادی میخواهد. با یک حساب سرانگشتی که زیست شناسها انجام داده اند طی این مسیری حدود یک میلیارد سال طول میکشد. یعنی حداقل حداقل از روز تولد اولین تک سلولی یک میلیارد سال میگذرد. ( البته با فرض درست بودن این نظریه! ) خوب ... آهان آن زمانها که داروین این حرفها را میزده، مردم هنوز با واکنشهای هسته ای آشنا نبودند. و حتی فکر میکردند که خورشید مجموعه ای از یک سوخت خوب هست که سالیان درازی است که با سوختن انرژی تولید میکند. اما مشکلی که پیش میآمد این بود که اگر نظریه داروین درست میبود از عمر زمین باید بیش از یک میلیارد سال گذشته باشد و البته پس حتماً عمر دنیا هم بیش از یک میلیارد سال است. و خورشید حداقل یک میلیارد سال است که میسوزد. ( توجه کنید که وجود خورشید و انرژی تابشی آن نقشی کلیدی در نظریه تکامل و اصلاً به وجود آمدن آن تک سلولی اولیه داشته است. ) آقای ژول با یک حساب سرانگشتی نشان داد که غیر ممکن است که خورشید اینقدر پیر باشد؛ یعنی 1 میلیارد سال از عمر سوختن آن گذشته باشد. البته باز هم یادآوری کنیم که آن زمان مردم فکر میکردند که در خورشید مثلاً چیزی مثل ذغال سنگ درحال سوختن است. حالا ما هم حسابهای ژول را تکرار میکنیم. توان تابشی خورشید در سطح زمین در حدود 104*104وات بر متر مربع است یعنی هر متر مربع از زمین حدود 104ژول انرژی در هر ثانیه دریافت میکند. این انرژی را به سادگی با آزمایش میتوان اندازه گرفت. اما انرژی که زمین از خورشید میگیرد که بسیار کوچکی از کل انرژی تابشی خورشید است. می توان این کسر را حساب کرد. خورشید در همه جهات میتابد و میتوان فرض کرد که انرژی تابشی خورشید در همه جهات یکسان است. پس اگر در هر نقطه دیگری غیر از زمین اما در همین فاصله، یعنی روی کره ای به شعاع فاصله زمین تا خورشید و به مرکز خورشید بایستیم همان توان تابشی که زمین دریافت میکنیم را دریافت خواهیم کرد. البته هر چه از خورشید دور شویم توان تابشی کمتر میشود اما ما مقدار توان در واحد سطح را در فاصله زمین تا خورشید میدانیم. برای اینکه توان تابشی کل را بدانیم کافی است این توان تابشی در واحد سطح اندازه گیری شده یعنی 104*10 w/m24 را در مساحت کره ای به شعاع فاصله خورشید تا زمین ضرب کنیم. آن وقت توان کل خورشید به دست میآید. فاصله زمین تا خورشید 8 دقیقه نوری است. یعنی 8 دقیقه طول میکشد تا نور از خورشید به زمین برسد. سرعت نور هم 300 هزار کیلومتر بر ثانیه است پس فاصله زمین تا خورشید: ( ثانیه / متر 108*3)*( 60 ثانیه / دقیقه ) * ( 8 دقیقه ) = Res ≈14*1010m و مساحت کره ای که شعاع آن اینقدر باشد تقریباً برابر S=4πR2≈2.6*1023m2 است. و توان تابشی کل خورشید یعنی انرژی آزاد شده در واحد زمان برابر توان در واحد سطح ضرب در این سطح است: (متر مربع 1023*206)*(متر مربع / وات 104*104) = P W1027*306 = یعنی در هر ثانیه 1027*306 ژول انرژی توسط خورشید تابیده میشود. حالا بیایید کل انرژی ای را که خورشید در طول 1 میلیارد سال آزاد میکند، حساب کنیم. یک میلیارد سال تقریبا 107*3 ثانیه است. پس 1 میلیارد سال برابر 1016*3 ثانیه است و کل انرژی آزاد شده در این هم سال برابرJ 1044*101=( ثانیه 1016*3) * ( ثانیه / ژول 1027*3.6 ) = E است واقعاً انرژی زیادی است.... هر کیلو گرم نفت اگر تقریباً کامل بسوزد حدود 107 ژول انرژی آزاد میکند. پس برای تولید انقدر انرژی اگر مثلاً در خورشید چیزی مثل نفت بسوزد باید تا به حال در حدود M=101*1044/107=101*1037kgنفت سوخته باشد. برای به دست آورن حجم این قدر نفت کافی است این جرم را به چگالی نفت تقسیم کنیم که تقریباً برابر چگالی آب و حدود 1000kg/m3 است. حجم این مقدار ماده سوختنی حدود 1034 متر مکعب میشود. که میشود حجم کره ای به شعاع حدودی 1011 متر. یادتان است فاصله زمین تا خورشید چند متر بود؟ حدود 1011*104 متر. تصور کنید خورشیدی که شعاعش به اندازه فاصله زمین تا خورشید باشد، یعنی تقریباً اگر ما دستمان را دراز میکردیم میخورد به خورشید. حال سیاره هایی که از ما به خورشید نزدیکترند، بماند! پس با فرض اینکه در خورشید ماده ای میسوزد، نظریه داروین به سادگی رد میشود. چون عمر جهان آنقدر نمی تواند طولانی باشد که فرصت کافی برای تکامل داشته باشیم. اما خوب امروز ما میدانیم که در خورشید چیزی نمی سوزد بلکه طی یک فرآیند هسته ای دو مولکول هیدروژن به یک مولکول هلیوم تبدیل شده و مقداری کمی جرم به مقدار زیادی انرژی تبدیل میشود طوری که E=mc2 که m جرم گم شده و E انرژی است C هم سرعت نور است. یعنی اگر 1 گرم ماده گم شود در حدود 1013 ژول انرژی بدست میآید. با این فرض اگر جرم خورشید در یک میلیارد سال پیش را حساب کنیم اوضاع خیلی بد نخواهد شد. پس دسته کم نظریه داروین را به این روش نمی توان رد کرد... ****************************************************************************************** فرمول E=mc2 مربوط به انیشتین است و چنین می گوید. اگر جسمی بتواند در بازه مشخص با سرعت نور به حركت درآید انژی برابر با E خواهد داشت. بیان دیگر این فرمول چنین است: اگر جسمی به جرم m با سرعت نور به حركت درآید به انرژی تبدیل می شود ****************************************************************************************** E=mc2 یعنی اگر به اندازه ی E به سیستمی انرژی بدهیم جرم ان را به اندازه ی E÷C2 افزایش داده ایم. یک مسئله ی جالب برای درک این فرمول وجود دارد. یک اتم را در نظر بگیرید.ما جرم پروتون و نوترون و الکترون را می دانیم.اگر برای پیدا کردن جرم یک اتم جرم کل پروتون ها و نوترونها و الکترون های ان را با هم جمع کنیم عددی بدست می اید که همیشه از عددی که دستگاه های دقیق نشان می دهند کمتر است. دلیل ان را می شود با این فرمول توضیح داد.همه ی شما می دانید که انرژی هسته ای انرژی است که اجزای هسته را در کنار هم نگه می دارد و تنها فرق عدد نشان داده شده توسط دستگاه ها و عددی که ما از طریق جمع اجزای سازنده ی اتم بدست اوردیم اینست که ما انرژی هسته ای را به عنوان جرم محاسبه نکردیم در صورتی که دستگاه ها این انرژی را هم به عنوان جرم حساب می کنند. فرمولی که اقای زمانی اثبات کرد را به این شکل در نظر بگیرید:(فرمول را از راست به چپ بخوانید) انرژی جنبشی=انرژی کل-انرژی سکون برای اینکه این فرمول بهتر درک شود می توان مثال زیر را در نظر گرفت. جسمی را در نظر بگیرید که ساکن است.در این حالت انرژی جسم از رابطه ی زیر بدست می اید: انرژی اولیه=جرم جسم در حال سکون*سرعت نور*سرعت نور حال فرض کنید با صرف یک انرژِی ان را به جنبش در اورده ایم.این انرژِ ی که ما صرف به جنبش در اوردن اجسام می کنیم انرژی جنبشی نامیده می شود. برای بدست اوردن دقیق این انرژِی جنبشی نسبیتی باید از فرمولE=MC2 استفاده کرد.زیرا همانطور که در ابتدا گفتم هرگونه افزایش انرژی باعث افزایش جرم می شود.در این مثال هم انرژی جسم را افزایش داده ایم و هم جرم ان را اما به دلیل اینکه ما دستگاه انرژی سنج نداریم ولی دستگاه جرم سنج داریم باید با استفاده از تغیرات جرم که برایمان قابل اندازه گیری است تغیرات انرژِ ی جسم را بدست اورده که همان انرژِی جنبشی می باشد. و طبق فرمول E=MC2 تغیرات انرژِی جسم به واسطه ی تغیرات جرم ان است چون در این فرمول سرعت نور ثابت است و تنها چیزی که می تواند انرژی را تغیر دهد همان تغیر جرم است. پس می توان گفت: انرژِ ی جنبشی نسبیتی=انرژِی ذره در حال جنبش-انرژی ذره در حال سکون نتیجه می گیریم که: انرژِ جنبشی نسبیتی = تغیرات انرژِی جسم و همان طور که گفتم تغیر انرژِی به واسطه ی تغیر جرم صورت می گیرد و می توان گفت: انرژِی جنبشی نسبیتی= (تغیر جرم جسم نسبت به حال سکون)*سرعت نور*سرعت نور ****************************************************************************************** این هم اثباتش:تو این لینك ببینین http://i36.tinypic.com/im144o.jpg همارزی جرم و انرژی از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد پرش به: ناوبری، جستجو E=MC2 به این مقاله تغییرمسیر دارد. برای دیگر کاربردها، E=MC2 (ابهامزدایی) را ببینید. معادلبودن جرم با انرژی، یا E=mc۲، یکی از مشهورترین معادلهها در فیزیک و از مهمترین نتیجهها در نظریه نسبیت خاص میباشد. در اینجا m جرم در حال سکون ماده، E انرژی و c سرعت جهانی نور (سرعت نور در خلا) میباشند. این معادله به ما این نتیجه را میدهد که جرمِ لَختی یک جسم معادل با انرژی درونی آن است. یا به عبارتی انرژی و جرم، قابل تبدیل به یکدیگر هستند. این یعنی اگر یک جرم با سرعت نور حرکت کند تماما به انرژی تبدیل می گردد. توجه شود که در نظریه نسبیت عام، جرم لختی و جرم گرانشی با هم برابر هستند، بنابراین این فرمولبندی برای جرم گرانشی نیز صادق است. همانطور که گفته شد، در اینجا جرم جسم در حال سکون است. اما اگر این جسم با سرعت در حال حرکت باشد آنگاه داریم: حال اگر سرعت این جسم بسیار کمتر از سرعت نور باشد ()، آنگاه از معادله بالا به راحتی به دست میآوریم: که نشان میدهد، انرژی یک جسم متحرک با سرعت بسیار پایین (که در زندگی روزمره با آنها سر و کار داریم) به اندازه بیشتر میشود. که این مقدار برای ما آشنا است و همان انرژی جنبشی میباشد که در مکانیک کلاسیک با آن سر و کار داریم. این معادله گاه برای توضیح پدیدههای فیزیک هستهای مثلا در واپاشی هستهای به کار میرود. جرم و انرژی سيستمي كه شامل يك پوزيترون و الكترون است در نظر بگيريد فرض كنيد انرژي جنبشي آنها كم و فاصله ي آنها آنقدر زياد است كه انرژي پتانسيل سيستم هم قابل چشمپوشي است .سر انجام اين دو ذره به هم مي رسند و نابود مي شوند و تابش حاصل از مرزهاي سيستم خارج ميشود.ميتوانيم با اندازه گيريهاي مناسب انرژي تابشي خارج شده را تعيين كنيم كه در هر رويداد نابودي تابش به اندازه ي 022/1 Mev انرژي از سيستم خارج مي كند.وقتي اتمهاي محيط اين انرژي را جذب كنندنيروهاي الكترومغناطيسي وابسته به اين تابش كار روي محيط انجام مي دهند. اگر معادله ي U+K+E inter=W را بكار ببريم پايستگي انرژي ظاهرا نقض مي شود چون مقدار W منفي است اما معلوم نيست چه نوع انرژي داخلي در سيستم اوليه بود و تغيير انرژي در سمت راست مشهود نيست. حل اين معما در معادله انيشتين نهفته است او اين معادله را در 1905 يعني سالها قبل از انجام آزمايش نابودي الكترون -پوزيترون پيشنهاد كرد E=mc2 اين معادله نشان مي دهد كه ذره اي به جرم m انرژي سكون E دارد .اين انرژي را ميتوان انرژي داخلي اجسام دانست پس الكترون و پوزيترون انرژي داخلي دارند كه به اندازه ي 511/0 Mev كه كل انرژي داخلي آنها 2×511/0=022/1 . از معادله انيشتين نتيجه مي شود هرگاه به جسم مادي ساكني E انرژي بيفزاييم جرم آن E/C2 زياد كرده ايم . به اين ترتيب تغيير انرژي پتانسيل (فنر فشرده) و انرژي داخلي (انرژي تغيير دماي جسم ) را به انرژي سكون مرتبط كرد. E+K=W كه در آن انرژي سكون (شامل همه انرژي هاي ساكن ) و انرژي جنبشي برابر مقدار انرژي است كه به صورت كار بين سيستم و محيط مبادله ي شود.در مورد نابودي پوزيترون -الكترون K=0 و بنا بر اين معادله كار خارجي مربوط به تابش ناشي از كاهش انرژي سكون سيستم اوليه است. حالا سيستم را در زماني در نظر بگيريد که تابش گسيل شده است اما هنوز محيط آن را جذب نکرده است .در اين حالت از معادله ي E=mc² نتيجه ي ديگري هم بدست مي آيد. براي اينکه انرژي در اين زمان مياني هم پايسته بماند بايد به تابش جرمي برابر با m=E/c² نسبت داد.پس اين معادله نشان مي دهد که انرژي جرم دارد. پس نتيجه مي شود که پا يستگي انرژي با پايستگي جرم هم ارز است .چنانکه انيشتين نوشت :" در فيزيک پيش نسبيتي دو قانون پايستگس داريم که اهميت بنيادي دارند يکي قانون پايستگي انرژي و ديگري قانون پايستگي جرم که در آنجا کاملا مستقل از هم ظاهر شوند .نظريه نسبيت اين دو را هم در بر دارد و به يک اصل تبديل مي کند ." معادله ي E +K=W را مي توان براي سيستمهاي بسته ي ديگري هم که شامل ذرات و تابش باشند به کار ببرييم . سيستم را ابر نو اختر 1987 مي گيريم و مرز را دور آن مي کشيم در 400 سال گذشته اين اولين ابر نو اختري است که با چشم غير مسلح مشاهده شده است .ابر نواختر ستاره اي است که ذخيره ي سوخت گرما هسته اي اش را تمام کرده و دارد به طرز چشمگيري منفجر مي شود. گفته مي شود که ابر نو اختر 1987 طي زماني در حدود 10 ثانيه در حدود 10% انرژي سکون خودش را که تقريبا معادل دو برابر جرم خورشيد است به تابش و ديگر انواع انرژي تبديل کرده است .تغيير انرژي سکون متناظر با دو برابر جرم خورشيد مي شود : E = mc² = -2 (2×10³? kg) ( 3×10( به توان 8)m/s)² = -4×10(به توان 47) J انرژي تابش شده در اين 10 ثانيه متناظر با توانW (به توان 46)10 ×4 تقريبا برابر است با انرژي تابشي حاصل از کل ستاره هاي ديگر و کهکشا نهايي که در جهان مريي مي بينيم این نظریه رو در سایت علمی دانشجویان ایران دیدم به نظر من نظریه جالبیه: (من فكر ميكنم جهان ما خودش يك سياهچاله باشه و بعلت جاذبه زيادش اجرام توش موندن يعني از يه جهان بزرگتر كه اين سياهچاله هم جزوش بوده ما به عنوان يك جرم خيلي بزرگسمت اين سياهچاله كشيده شديم منظورم از ما كل اجرامي هستش كه ما تو جهان خودمون ميشناسيم كه در اون لحظه به هم پيوسته بودن لحظه ي ورود ما به اين سياهچاله ميتونه همون پديده مهبانگ خودمون باشه يعني وقتي داشتيم وارد ميشديم اونقدر فشار از بيرون زياد بوده و جاذبه از هرطرف به دنياي ما اثر گذاشته كه اين جرم بزرگ تيكه تيكه شده چيزي شبيه مهبانگ يه چيز تو مايه هاي منفجر شدن... و در درون اين سياهچاله بزرگ چون از همه جهت جاذبه به ما اثر ميذاره اجرام در حال دور شدن از هم ميشن... نميدونم تونستم درست منظورمو برسونم يا نه... ميشه اينجوري نتيجه گرفت كه جهان ما محدود به همين سياهچاله است ولي جهان نامحدود ديگه اي هم شايد بيرون اون وجود داشته باشه كه شامل دنياهاي ديگه مثل دنياي ما ميشه... و روز قيامت روزي هستش كه براي جهان داخل اين سياهچاله تعريف شده كه شبيه شيپور هم هست و اسرافيل در اون ميدمه و زيرو رو ميشه ) دو تا و سه تا و يا بيشتر بودن، از خواص مخصوص موجودات محدود نسبي است، درباره موجود نامحدود و مطلق، تعدد و کثرت معني ندارد. مثلا ما ميتوانيم يک فرزند داشته باشيم و هم ميتوانيم دو فرزند يا بيشتر داشته باشيم، ميتوانيم يک دوست داشته باشيم و هم ميتوانيم دو دوست و يا بيشتر داشته باشيم. زيرا فرزند و يا دوست، هر کدام يک موجود محدود است و موجود محدود ميتواند در مرتبه خود مثل و مانندي داشته باشد و در نتيجه تعدد و کثرت بپذيرد، اما موجود نامحدود، تعددپذير نيست. درباره ابعاد جهان مادي و محسوس، يعني جهان اجسام که مشهود و ملموس ماست، دانشمندان دو گونه نظر دادهاند: برخي مدعي هستند که ابعاد جهان محدود است، يعني اين جهان محسوس به جايي ميرسد که در آنجا ديگر تمام ميشود، ولي برخي ديگر مدعي هستند که ابعاد جهان مادي، نامحدود است و از هيچ طرف پايان نميپذيرد، جهان ماده، اول و آخر و وسط ندارد. اگر ما جهان ماده و جسم را محدود بدانيم يک پرسش براي ما مطرح ميشود و آن اينکه: آيا جهان مادي جسماني يک است يا بيشتر؟ ولي اگر جهان نامحدود باشد، ديگر فرض جهان جسماني ديگر غير اين جهان نامعقول است، هر چه را که جهان ديگر فرض کنيم عين اين جهان يا جزئي از اين جهان است. اين مثال مربوط است به جهان اجسام و وجودهاي جسماني که محدود و مشروط و مخلوق آفريده شدهاند و هيچ کدام واقعيتشان، واقعيت مطلق و مستقل و قائم بالذات نيست. جهان مادي در عين اينکه از نظر ابعاد نامحدود است، از نظر واقعيت محدود است و چون بنا به فرض از نظر ابعاد نامحدود است، دوم برايش فرض نميشود. . هر آنچه در جهان يافت مي شود يا ماده است يا انرژي. تا نخستين سالهاي قرن بيستم ميلادي دانشمندان انرژي و ماده را دو چيز كاملاً متفاوت مي دانستند . اما در اين زمان آلبرت اينشتين دريافت كه انرژي و ماده به يكديگر بستگي دارند، به طوري كه ماده مي تواند به انرژي و انرژي مي تواند به ماده تبديل شود. او رابطه ميان انرژي و ماده انرژي و ماده را به صورت فرمول مشهور E=mc2 بيان كرد، كه در آن E مقدار انرژي و m مقدار ماده يا جرم، و cسرعت نور است . چون مقدار مجذور سرعت نور بسيار بزرگ است طبق اين فرمول مقدار كمي ماده مي تواند به مقدار بسيار زيادي انرژي تبديل شود، و بر عكس براي آنكه از انرژي بتوان ماده يا جرم قابل مشاهده اي به دست آورد، به مقدار بسيار زيادي انرژي نياز است. در واكنش هاي هسته اي و شيميايي تغييري در انرژي و تغييري در جرم ماده به وجود مي آيد. در هر دو نوع واكنش ممكن است مجموع جرم محصولات واكنش كمتر از مجموع جرم عامل هاي واكنش باشد. اين جرم كاهش يافته به انرژي تبديل مي شود كه معمولاً به صورت انرژي گرمايي آزاد مي شود. -------------------------------------------------------------------------------- GalaxyJan-17-2008, 22:56 جسمي محتوي جرم يک کيلو گرمي ، محتوي آن مقدار انرژي است که از سوختن سه ميليون تن زغال سنگ بوجود ميآيد. کافي است اشاره شود که بکار انداختن واکنش حرارتي هستهاي ، قادر به آزاد کردن فقط يک درصد از اين انرژي ميباشد و واکنش شکست هسته اورانيوم يا پلوتونيوم يک دهم درصد و واکنش معمولي سوختن فقط يک ده ميليونم درصد (0.0000001 %) انرژي فوق را آزاد ميکند. جرم نسبيتي در رابطه جرم آلبرت انيشتين ميتوان ادعا کرد که جرم يک جسم اندازه انرژي است که آن جسم دارد. اين هم ارزي جرم و انرژي با معادله E = mc2 بيان مي شود. در اين حال بايستي بين جرم در حال حرکت و جرم در حال سکون جسم تمايز قايل شود. ممکن است جرم در حال سکون جسم را با نام (جرم سکون) و يا (جرم واقعي) مشخص نمود، براي مثال کوانتاي نور يا فوتونها ، داراي هيچگونه جرم در حال سکون نبوده اما داراي جرم در حال حرکت هستند. فوتونها مثل ذرات بنيادي ديگر يعني پروتون ، الکترون و پوزيترون نبوده و داراي بار الکتريکي نيستند و نميتوانند با سرعتي به غير از سرعت نور حرکت کنند. بنابرين به ذرات مادي (يا اجسام متحوي ذرات ) که برخلاف فوتونها ، داراي جرم در حال سکون هستند، نام ماده نسبت داده ميشود. فوتون داراي جرم سکون معادل با صفر است. اما جنبه مادي آن کمتر از ذرات ماده نميباشد. ظهور جرم نسبيتي در حالت خاصي از واکنشهاي هستهاي ، مثلا در شکست هسته اتمي اورانيوم يا پلوتونيوم در اثر جذب نوترون هيچ تغييري در مقدار کل ماده موجود در طبيعت بوجود نميآيد. با توجه به اينکه هستههاي شکسته شده و نوترونهايي که علت شکست آن ميباشند ، ابتدا در حرکت بوده و با توجه به اين مطلب که اجزاي غير مساوي حاصل و نيز نوترونهاي توليدي داراي سرعتهاي زياد ميباشند، فرمول محاسبه انرژيها و جرمهاي ذرات شرکت کننده در اين رويداد ، پيچيدهتر ميشود، اما نتيجه نهاني به همان ترتيب باقي ميماند. مجموع تمام انرژيها و جرمهاي پس از واکنش دقيقا برابر با مجموع تمام انرژيها و جرمهاي قبل از واکنش ميباشد. بطور کاملا مشابهي ، در مورد نابودي جفت ذرهاي (نابودي متقابل يک الکترون و يک پوزيترون) قاطعانه ثابت شده که مجموع انرژي و جرم فوتون (يا فوتونهاي) حاصل ، کاملا با مجموع انرژي و جرم الکترون و پوزيترون از بين رفته برابر است. مطالب فوق نتيجه زير را به دنبال ميآورد که جرم و انرژي دو خاصيت متفاوت ميباشند که با حالات معيني به يکديگر پيوستهاند
اعصاب مغزی و نخاعی
اعصاب مغزی و نخاعی اعصاب مغزی و نخاعی cranial nerves دوازده جفت عصب از مغز و 31 جفت از نخاع خارج می شود. از بین اعصاب مغزی ، یک جفت از نیمکره های مخ ، یک جفت از تالاموس ها و ده جفت دیگر از بخش های مختلف تنه مغز بیرون می آید. اعصاب مغزی ، حس های بویایی ، چشایی ، بینایی ، شنوایی پیکری ناحیه سر و صورت را به مراکز آنها در مغز می رسانند و پیام های مغز را به عضلات سر و صورت ، چشم ها ، دهان ، زبان و حلق و حنجره منتقل می کنند. اکثر اعصاب مغزی دارای هر دو نوع تارهای حسی و حرکتی هستند. هسته های حرکتی که محل اجتماع اجسام سلولی نورون های آنها است در درون تنه مغزی قرار دارند ولی اکثر اجسام سلولی نورون های حسی آنها در عقده های خارج از مغز هستند. اعصاب مغزی دوازده جفت اعصاب مغزی عبارتند از: 1- اعصاب بویایی این اعصاب از تارهای حسی ساخته شده اند و پیام های مربوط به بو را از مخاط بویایی بینی به مغز منتقل می کنند. آکسون های نورون های گیرنده ی بویایی پس از عبور از استخوان غربالی وارد جمجمه شده به پیازهای بویایی می رسند و در آنجا با نورون های دیگری که به لوب گیجگاهی و بادامه یا آمیگدال می رسند مربوط می شوند. 2- اعصاب بینایی این اعصاب نیز از نوع حسی هستند و از نورون های استوانه ای و مخروطی شبکیه چشم سرچشمه می گیرند. آکسون های نورون های چند قطبی (گانگلیونی) پس از عبور از سوراخ انتهای حدقه وارد جمجمه می شوند. تارهای هر عصب چشم به دو دسته تقسیم می شوند که یکی از آنها با تارهای قرنیه ی خود در چشم دیگر متقاطع شده ، کیاسمای بینایی را می سازد و دیگری به صورت یک طرفی ادامه می یابد. این تارها به هسته زانویی جانبی تالاموس رفته از آنجا به قشر پس سری مغز ارسال می گردند. بعضی از نورون های مسیر بینایی به برجستگی های فوقانی مغز میانی رفته در انعکاس های بینایی و فعال کردن مراکز حرکتی عضلات کره چشم شرکت می کنند. 3- اعصاب حرکتی مشترک چشم هسته های این اعصاب در بخش جلویی مغز میانی در مجاورت پایک های مغزی است. این اعصاب از شکاف بالای حدقه وارد حدقه می شوند و به عضلات خارجی چشم و عضلات پلک زدن و عضلات صاف حلقوی عنبیه می رسند. با آنکه اکثر تارهای عصبی زوج سوم اعصاب مغز حرکتی هستند تعدادی تار حسی نیز در آن وجود دارد که پیام های حسی دوک های عضلانی درون عضلات کره چشم را به مغز میانی منتقل می کنند. 4-اعصاب اشتیاقی هسته های این اعصاب در مغز میانی و در پشت هسته های زوج سوم قرار دارند. تحریک اعصاب اشتیاقی که به عضلات مورب فوقانی چشم می رسند چشم ها را به طرف پایین و داخل حرکت می دهد. زوج چهارم تنها عصب مغز است که از بخش پشتی تنه مغز بیرون می آید. در این اعصاب تعدادی تار حسی نیز وجود دارد که پیام های دوک های عضلات مورب فوقانی را به مغز میانی منتقل می کنند. 5- اعصاب سه شاخه(سه قلو) هرکدام از این دو عصب دارای سه شاخه اصلی است که در آرواره های بالا و پایین و چشم پخش می شوند. عصب سه شاخه از پل مغز خارج می شود و دارای تارهای حسی و حرکتی است. شاخه چشمی عصب سه شاخه اطلاعات حسی را از سطح چشم ، بینی ، پلک فوقانی و پوست سر و پیشانی به مغز می برد. شاخه ای از آن که به فک فوقانی می رود پیام های حسی دندان های آرواره ی بالا ، لثه ، لب ، پوست صورت و سقف دهان را انتقال می دهد. شاخه فک تحتانی پیام های مربوط به تارهای حرکتی موجود در عصب سه قلو که همراه تارهای حسی آن از پل مغز بیرون می آیند عضلات مربوط به جویدن را به انقباض در می آورند. عصب سه شاخه از مهمترین اعصاب مغز است و انعکاس های قرینه چشم ، پلک زدن و عطسه به واسطه آن انجام می شود. تحریک شاخه های حسی عصب سه شاخه ممکن است دردهای بسیار شدید و غیر قابل تحملی ایجاد کند. 6- اعصاب حرکتی خارجی چشم این اعصاب از کنار شیار بین بصل النخاع و پل مغز خارج می شوند و همراه با جفت های سوم و چهارم اعصاب مغز به چشم رسیده به عضلات خارجی چشم ها می روند. تحریک عصب حرکتی خارجی چشم باعث حرکت چشم به طرف خارج می شود. اکثر تارهای این عصب حرکتی است ولی تعداد کمی تار حسی نیز در این عصب وجود دارد که اطلاعات حسی عضله را به پل مغز می برد. 7- اعصاب چهره ای(صورتی) این اعصاب مختلط بوده از بخش پایینی پل مغز بیرون می آیند و تعداد تارهای حرکتی آنها بیشتر از حسی است. تارهای حسی عصب چهره ای به بخش هایی از صورت ، زبان ، دهان و غده بزاقی و بخش خلفی بینی می روند. پیام های چشایی دو سوم جلویی زبان به وسیله شاخه های حسی عصب چهره ای به مغز می رود. تارهای وابران این عصب به عضلات صورت و غدد بزاقی زیر زبان و زیر آرواره می رسند. 8- اعصاب تعادلی-شنوایی(دهلیزی-حلزونی) این اعصاب منحصرا دارای تارهای آوران بوده هرکدام دارای دو شاخه دهلیزی و حلزونی است که به ترتیب از بخش تعادلی و شنوایی گوش سر و بدن را در فضا از اوتریکول و ساکول و مجاری نیم دایره گوش داخلی به هسته های دهلیزی در بصل النخاع و از آنجا به مخچه منتقل می کند. شاخه شنوایی ، اطلاعات شنوایی را از حلزون گوش داخلی به هسته حلزونی بصل النخاع و سپس به دو برجستگی پایینی از برجستگی های چهارگانه مغز و بالاخره از آنجا به هسته زانویی میانی تالاموس و قشر گیجگاهی مخ انتقال می دهد. 9- اعصاب زبانی-حلقی این اعصاب دارای تارهای حسی و حرکتی بوده از بصل النخاع خارج می شوند. پیام های چشایی ثلث خلفی زبان به وسیله شاخه های حسی این اعصاب به مغز می رود. بخشی از حس های تماس ، گرما ، و درد ناحیه زبان و دهان و بخشی از اطلاعات مربوط به فشار خون به وسیله شاخه های حسی این عصب منتقل می شود. عصب زبانی-حلقی به عضلات زبان و حلق و غدد بزاقی بناگوش می روند. 10- اعصاب واگ(پنوموگاستریک) این اعصاب دارای هر دو نوع تار حسی و حرکتی بوده از بصل النخاع خارج می شوند. اعصاب واگ یکی از مهمترین اعصاب نباتی بدن بوده بخش اعظم تارهای عصبی پاراسمپاتیک را در خود جای داده است. رشته های حسی آن شش ها ، قلب ، زبان ، حلق ، حنجره ، مری ، معده ، روده باریک و کیسه صفر را عصب می دهد و تارهای حرکتی آن به دیواره رگ ها و عضلات غیر ارادی قلب و لوله گوارش و شش ها می رود. 11- اعصاب شوکی(ضمیمه واگ) اغلب رشته های این اعصاب را تارهای حرکتی تشکیل می دهند که به عضلات ارادی حلق و حنجره و سقف دهان و عضلات شانه و گردن می روند. شاخه های حسی آن نیز از همین نواحی سرچشمه می گیرند. عصب ضمیمه واگ از بخش پشتی عصب واگ ریشه گرفته از بصل النخاع خارج می شود. 12- اعصاب زیر زبانی این اعصاب مختلط هستند ، ولی تعداد تارهای حرکتی آنها بیش از تارهای حسی آنها است. اعصاب زیر زبانی به عضلات داخل و زیر زبان می رسند. تارهای حسی این اعصاب پیام های دوک های عضلانی زبان را به مغز می برند. اعصاب نخاعی اعصاب نخاعی به تعداد 31 جفت به صورت قرینه از دو طرف نخاع خارج می شوند و همگی مختلط هستند. این اعصاب پیام های آوران را از راه ریشه های پشتی به نخاع می آورند و پیام های وابران را از راه ریشه های شکمی به اندام های می رسانند. نامگذاری اعصاب نخاعی براساس ناحیه ای از ستون مهره ها است که از آن خارج می شوند. از این اعصاب هشت جفت گردنی ، دوازده جفت پشتی ، پنج جفت کمری ، پنج جفت خاجی و یک جفت دنبالچه ای خوانده می شوند. جفت اول اعصاب گردنی از بین استخوان های پس سری و مهره اطلس بیرون می آیند و سایر اعصاب نخاعی از سوراخ های بین مهره ها خارج می شوند. هر عصب نخاعی پس از خروج از ستون مهره ها به چند شاخه تقسیم می شود. تعدادی از این شاخه ها اعصاب نواحی پشتی ، کناری ، و شکمی نواحی مربوط به خود را می سازند و دو شاخه دیگر به نام های رابط های سفید و خاکستری نخاع را به عقده یا گره سمپاتیک مربوط می کنند. اعصاب فرنیک که به دیافراگم می روند و تحریک آنها در ایجاد حرکات تنفس نقش اصلی را دارد از تارهای زوج چهارم و تعداد کمی از تارهای زوج های سوم و پنجم اعصاب گردنی ساخته شده اند. به همین جهت آسیب دیدن اعصاب و آسیب دیدن بخشی از نخاع که این اعصاب از آن خارج می شوند باعث خفگی و مرگ می شود. [ ۱۳٩۱/٥/۱٥ ] [ ٩:٠٩ ق.ظ ] [ دکتر امیرحسین اسماعیلی ] نظرات (5) فلج مغزی Cerebral palsy فلج مغزی عبارت است از یک گروه از اختلالات عضلانی و دستگاه عصبی که در شیرخوارگی آغاز میشود و درجات متفاوتی از ناتوانی ایجاد میکند. فلج مغزی، ارثی نیست. این اختلالات، دستگاه عصبی مرکزی و دستگاه عضلانی را درگیر میسازند. علایم شایع تعداد و شدت علایم زیر در کودکان دچار فلج مغزی، کاملاً متغیر است: - بروز مشکل در مکیدن نوک پستان یا شیشه شیر در همان اوایل شیرخوارگی - فقدان تون عضلانی طبیعی (در مراحل اولیه) - کندی رشد و نمو (راه رفتن، صحبت کردن) - سفتی و اسپاسم عضلات (در مراحل بعدی) - درجات متغیری از عقبماندگی ذهنی - مشکل در هماهنگی و تعادل بدن - کری - ژستهای غیرطبیعی بدن - لوچی - حرکات بیهدف بدن - تشنج علل وجود نقایصی در مغز و نخاع. علت بروز این نقایص غالباً ناشناخته است. در 90% از موارد، آسیب قبل از یا به هنگام تولد رخ میدهد. دلایل شناخته شده عبارتند از: وارد آمدن صدمه به هنگام تولد، از جمله کمبود اکسیژن به طور طولانیمدت بروز یک عفونت در مادر در زمان حاملگی، که به جنین داخل رحم انتقال یابد؛ به خصوص سرخجه مننژیت یا آنسفالیت در شیرخوارگی یا کودکی عوامل افزایش دهنده خطر نارس بودن مصرف الکل در زمان حاملگی بروز تشنج در مادر در زمان حاملگی زایمان چند قلویی پیشگیری ترتیبات مراقبت مناسب را در زمان حاملگی، شروع درد زایمانی، و زایمان فراهم آورید. در زمان حاملگی، رژیم غذایی طبیعی و متعادل داشته باشید. در زمان حاملگی، بدون مشورت با پزشک خود هیچ دارویی مصرف نکنید. به هیچ عنوان الکل ننوشید. در زمان حاملگی، از افراد بیمار و مبتلا به عفونت دوری گزینید. عواقب مورد انتظار شدت این نوع اختلال در کودکان بسیار متغیر است. امکان دارد کودک دچار فلج مغزی، علیرغم ناتوانی عضلانی شدید، بسیار با هوش باشد. از بسیاری از کودکان دچار فلج مغزی میتوان در محیط گرم خانه نگهداری کرد. آن دسته از کودکانی که اختلال خفیفتری دارند میتواند یک زندگی پربار و تقریباً طبیعی داشته باشند. اما کودکانی که اختلال شدید دارند ممکن است نیازمند مراقبت مخصوص باشند. عوارض احتمالی ناتوانی دایمی وارد آمدن صدمات به علت نقص در هماهنگی و تعادل بدن درمان اصول کلی - هیچ راه معالجهای وجود ندارد. اما با درمان مناسب میتوان به این کودکان کمک کرد. - روان درمانی یا مشاوره برای کمک به خانواده کودک برای پذیرش وضعیت کودکشان و کمک کردن به وی برای دستیابی به حداکثر توانایی خود - جراحی برای تصحیح مشکلات عضلانی و بدشکلیهای مربوطه (گاهی) - مراقبت در مکان مخصوص نگهداری درازمدت کودکان دچار فلج مغزی شدید (گاهی) - با توجه به این که تشخیص زودهنگام مهم است، کودک خود را مرتب برای چکاب پیش پزشک ببرید. تشخیص ندادن فلج مغزی ممکن است باعث شود کودک فرصت وارد شدن به برنامههای مخصوص برای به حداکثر رساندن رشد و نمو را از دست دهد. - همواره در مورد خود و کودکتان دید مثبت داشته باشید. گاهی نتایج دور از انتظار و خوبی به دست میآید. - با دیگر والدینی که کودکانشان فلج مغزی داشتهاند مشورت کنید و از آنها راهنمایی و کمک بخواهید. - در مورد برنامههای آموزشی و فیزیوتراپی مخصوص این کودکان و نیز گروههای حمایتی تحقیق به عمل آورید تا بتوانید به بهترین درمان دسترسی داشته باشید و تواناییهای کودکتان را به حداکثر برسانید. داروها امکان دارد داروهای ضدتشنج برای کنترل تشنج ضروری شوند. امکان دارد شلکنندههای عضلانی برای رفع اسپاسم تجویز شوند. فعالیت کودکتان را تشویق کنید تا هر چقدر میتواند فعالیت داشته باشد. با انجام فیزیوتراپی، کار درمانی، گفتار درمانی، و استفاده از وسایل مخصوص میتوان به کودک کمک کرد تا به حداکثر توانایی ممکن دست یابد. رژیم غذایی هیچ رژیم خاصی توصیه نمیشود. یبوست شایع است و شاید نیاز به نرمکنندههای مدفوع وجود داشته باشد. در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید اگر شما در مورد رشد و نمو کودک خود دچار شک شدهاید یا به فلج مغزی مشکوک هستید. [ ۱۳٩۱/۳/٢٠ ] [ ۱۱:۳۳ ب.ظ ] [ دکتر امیرحسین اسماعیلی ] نظرات (0) فشار خون بالا Hypertension فشار خون بالا عبارت است از افزایش فشار وارده از جریان خون به دیواره رگهای خونی. فشار خون بالا گاهی «کشنده بیسر و صدا» نامیده میشود زیرا تا مراحل انتهایی اکثراً هیچ علامتی ندارد. توجه داشته باشید که فشار خون بهطور طبعی در اثر استرس و فعالیت بدنی بالا میرود، اما فردی که دچار بیماری فشار خون بالا است، به هنگام استراحت نیز فشار خونش بالاتر از حد طبیعی قرار دارد. علایم شایع معمولاً علامتی وجود ندارد مگر این که بیماری شدید باشد. علایم زیر مربوط به بالارفتن فشار خون بهطور بحرانی هستند: سردرد؛ خوابآلودگی؛ گیجی کرختی و مور مور شدن در دستها و پاها سرفه خونی؛ خونریزی از بینی تنگی نفس شدید علل معمولاً ناشناخته است. تعداد کمی از موارد در اثر مشکلات زیر ایجاد میشوند: بیماری مزمن کلیه تنگ شدگی سرخرگ آئورت اختلال در بعضی از غدد درونریز تصلب شرایین عوامل افزایش دهنده خطر سن بالای 60 سال چاقی؛ سیگار کشیدن، استرس وابستگی به الکل رژیم غذایی حاوی نمک یا چربی اشباع شده زیاد پشت میز نشینی عوامل ژنتیکی سابقه خانوادگی فشار خون بالا، سکته مغزی، حمله قلبی یا نارسایی کلیه مصرف قرصهای تنظیم خانواده، استروییدها و بعضی از انواع داروهای مهارکننده اشتها یا دکونژستانها پیشگیری در حال حاضر راه خاصی برای پیشگیری از فشار خون بدون علت مشخص وجود ندارد. اگر سابقه خانوادگی فشار خون بالا وجود داشته باشد، فشار خون باید مرتباً کنترل شود. اگر فشار خون بالا زود تشخیص داده شود، زمان با تغییر رژیم غذایی، ورزش، کنترل استرس، ترک دخانیات، ننوشیدن الکل، و دارو معمولاً باعث پیشگیری از بروز عوارض میشود. عواقب مورد انتظار با درمان میتوان از عوارض پیشگیری نمود (البته به غیر از اثرات جانبی احتمالی داروها) امید به زندگی تقریباً در حد طبیعی است. بدون درمان، امید به زندگی کاهش مییابد زیرا احتمال حمله قلبی یا سکته مغزی زیاد میشود. عوارض احتمالی سکته مغزی حمله قلبی نارسایی احتقانی قلب و ورم ریه نارسایی کلیه درمان اصول کلی بررسیهای تشخیصی ممکن است شامل آزمایش خون، نوار قلب، آنژیوگرافی (عکسبرداری از عروق با کمک تزریق ماده حاجب و تاباندن اشعه ایکس) و نیز سایر عکسبرداریها باشد. اهداف درمان با توجه به ویژگیهای هر فرد تعیین خواهند شد و ممکن است شامل کمکردن وزن؛ ترک دخانیات؛ برنامه ورزش مناسب؛ و تغییر شیوه زندگی برای کاهش استرس باشند. گرفتن فشار خون خودتان را فرا بگیرید و روزانه فشار خون را اندازهگیری کنید. داروها در صورتی که اقدامات محافظهکارانه اثر نداشته باشند، با استفاده از داروهای ضد فشار خون میتوان فشار خون را پایین آورد. از مصرف داروهای سرماخوردگی و سینوزیت خودداری کنید. این داروها حاوی افدرین و پسوافدرین هستند که باعث افزایش فشار خون میشوند. فعالیت فعالیت طبیعی همراه با برنامه ورزشی حداقل 3 بار در هفته. ورزش باعث کم شدن استرس و حفظ وزن بدن در حد ایدهآل میشود. ورزش حتی ممکن است فشار خون را نیز پایین آورد. در مورد نوع و مقدار ورزش با پزشک خود یا فیزیولوژیست ورزشی مشورت کنید. رژیم غذایی رژیم غذایی کم نمک در صورت اضافه وزن، رژیم لاغری مناسب در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید اگر شما یا یکی از اعضای خانوادهتان علایم فشار خون بالای بحرانی را دارید. اگر در صورتی که درد قفسه سینه رخ دهد. این ممکن است یک مورد اورژانس باشد. سریعاً درخواست کمک کنید! اگر علیرغم درمان، علایم فشار خون بالا ادامه داشته باشند. اگر علایم جدید و غیر قابل توجیه ظاهر شوند. داروهای مورد استفاده در درمان ممکن است عوارض جانبی به همراه داشته باشند [ ۱۳٩۱/۳/٢٠ ] [ ۱۱:٢٤ ب.ظ ] [ دکتر امیرحسین اسماعیلی ] نظرات (0) خونریزی خارج سخت شامه ای Extradural hemorrhage خونریزی خارج سختشامهای عبارت است از خونریزی در بین استخوان جمجمه و سختشامه (خارجیترین پرده از سهلایه پردهای که مغز را میپوشانند). این نوع خونریزی امکان دارد با مننژیت اشتباه شود. در فضای بین استخوان جمجمه و سختشامه هماتوم (تجمع خون لختهشده) بهوجود میآید و این هماتوم سریعاً بزرگ میشود و فشار داخل جمجمه را افزایش میدهد. علایم شایع این علایم در عرض 96-24 ساعت پس از وارد آمدن صدمه به مغز رخ میدهند: سردردی که تدریجاً بدتر شود. خوابآلودگی یا از دست دادن هوشیاری تهوع یا استفراغ ناتوانی در حرکت دادن دستها و پاها تغییر در اندازه مردمک چشمها کمردرد شدید بهطور ناگهانی علل وارد آمدن صدمه به مغز تومور در پردههای پوشاننده مغز ناهنجاریهای عروقی مادرزادی عوامل افزایش دهنده خطر مصرف داروهای ضدانعقادی اختلالات خونریزیدهنده مثل هموفیلی یا کمخونی آپلاستیک صدمات. اصولاً صدمات پس از افراد در نوشیدن الکل، یا مصرف مواد روانگردان بیشتر اتفاق میافتند. پیشگیری با اقدامات زیر احتمال آسیب مغزی را کم کنید: در خودرو کمربند ایمنی ببندید. در ورزشهای پربرخورد یا هنگام دوچرخهسواری یا موتورسواری از کلاه ایمنی استفاده نمایید. از مصرف داروهای روانگردان قبل از رانندگی خودداری کنید. حتی در صورت وارد آمدن یک ضربه خفیف به سر به پزشک مراجعه کنید. عواقب مورد انتظار با تشخیص زودهنگام و انجام عمل جراحی فوری معمولاً بهبودی کامل حاصل میشود. عوارض احتمالی در صورتی که خونریزی بیش از 24 ساعت طول بکشد، فشار روی مغز مرگبار خواهد بود. درمان اصول کلی اقدامات تشخیصی مثل عکسبرداری از جمجمه، عکسبرداری از سرخرگها، اسکن رادیوسکوپیک و سیتیاسکن خونریزی خارج سختشامهای یک مورد اورژانس است که باید سریع درمان شود تا آسیب دایمی مغز یا مرگ رخ ندهد. درمان جراحی عبارت است از باز کردن یک سوراخ در جمجمه، تخلیه هماتوم، و بستن رگ پارهشده داروها داروهای کورتیزونی برای کم کردن تورم داخل جمجمه فعالیت تا حدی که قدرتتان اجازه میدهد فعالیت خود را حفظ کنید. کار و ورزش را در حد متوسط ادامه دهید. هر زمان که خسته شدید استراحت کنید. اگر صحبت کردن یا کنترل عضلانی شما دچار اختلال شده است، شاید نیاز به فیزیوتراپی یا گفتاردرمانی داشته باشید. رژیم غذایی یک رژیم غذایی طبیعی و متعادل داشته باشید. اگر توانایی خوردن مشکل پیدا نکرده باشد، قاعدتاً احتیاجی به مکملهای ویتامینی و معدنی نیست. در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید اگر به سر شما ضربه وارد شده است هرچند خفیف و هریک از علایم خونریزی خارج سختشامهای در شما بروز کند. این یک اورژانس است. اگر یکی از موارد زیر هنگام درمان رخ دهد: ـ تب ـ محل زخم عمل جراحی قرمز، متورم، و به لمس حساس شود. ـ سردرد بدتر شود. [ ۱۳٩۱/۳/٢٠ ] [ ۱۱:۱٠ ب.ظ ] [ دکتر امیرحسین اسماعیلی ] نظرات (0) تومورهای هیپوفیز Pituitary Tumor تومورهای هیپوفیز رشد غیرطبیعی در غده هیپوفیز که باعث فعالیت بیش از معمول سایر غدد درونریز میگردد. تومورهای هیپوفیز ممکن است خوشخیم و یا بدخیم باشند، ولی حتی در صورت بدخیم بودن نیز این تومورها بهندرت به سایر نواحی بدن گسترش مییابند. تومورهای هیپوفیز در هر دو جنس و در همه سنین دیده میشوند، ولی در سنین 50-30 سال شایعترند. علایم شایع تاری دید، دوبینی، منگی یا افتادگی پلک ناشی از فشار تومور بر روی اعصاب چشم سردرد در ناحیه پیشانی تهوع و استفراغ تشنج آبریزش بینی تشنگی بیش از معمول تغییرات در قاعدگی افزایش وزن توجیهنشده عقبافتادگی رشد یا رشد بیش از حد در کودکان قند خون پایین فشار خون پایین از دست رفتن دید محیطی علایم اختلالات سایر غدد درونریز علل علت این تومورها ناشناخته است، ولی برخی انواع آنها ممکن است ناشی از یک صفت ژنتیکی غالب باشند. عوامل افزایش دهنده خطر ناشناخته. پیشگیری پیشگیری خاصی ندارند. عواقب مورد انتظار اگر تومور به خارج از هیپوفیز گسترش نیافته باشد با جراحی قابل علاج است. در صورت گسترش به سایر نواحی بدن معمولاً عوارض کشنده مورد انتظار است. عوارض احتمالی عوارض زیر ممکن است پس از جراحی تخفیفیافته و یا معکوس گردند: کوری از دست رفتن حس بویایی عدم تعادل هورمونی شدید درمان اصول کلی بررسیهای تشخیصی ممکن است شامل آزمایشهای مایع مغزی نخاعی و خون، رادیوگرافی جمجمه، سیتیاسکن یا امآرآی مغز، آنژیوگرافی و بررسیهای بینایی باشد. درمان ممکن است شامل جراحی بهمنظور برداشت تومور، اشعهدرمانی. هورموندرمانی و یا ترکیبی از این سه درمان باشد. این بیماران باید از دستبند یا گردنبند هشداردهنده طبی که نشاندهنده کمبودهای هورمونی آنها و راه درمانی مناسب آن باشد، استفاده کنند. داروها مسکنها داروهای هورمونی بهعنوان جایگزین کمبودهای هورمونی برای تمام عمر که ممکن است مکرراً نیاز به تنظیم مقدار مصرف آنها باشد. داروهای ضدسرطان فعالیت پس از جراحی بهتدریج فعالیتهای طبیعی خود را از سر بگیرید. رژیم غذایی رژیم خاصی نیاز نیست. در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید اگر شما یا یکی از اعضای خانواده تان دارای علایم تومور هیپوفیز باشید. بروز موارد زیر پس از جراحی: ـ خونریزی از محل جراحی ـ علایم عفونت عمومی، نظیر تب، لرز، درد عضلانی و سردرد ـ ترشح شفاف از بینی ـ عود هریک از علایم [ ۱۳٩۱/۳/٢٠ ] [ ۱۱:٠٤ ب.ظ ] [ دکتر امیرحسین اسماعیلی ] نظرات (0) میگرن Headache Migraine میگرن عبارت است از یک نوع سردرد شدید و ناتوانکننده معمولا در یک طرف سر، که به همراه آن علایم دیگری مثل تهوع، استفراغ و مشکلات بینایی وجود دارند. حمله این سردرد میتواند 72-2 ساعت طول بکشد. حملات میگرن در بعضی از افراد ممکن است بهطور هفتگی رخ دهند، در حالی که در بعضی دیگر ممکن است حتی یک بار نیز در سال رخ ندهند. میگرن هر دو جنس را تحتتأثیر قرار میدهد، اما در زنان شایعتر است. علایم شایع ماهیت حملات در افراد مختلف متفاوت است و گاهی در یک فرد خاص نیز ممکن است حملات شبیه هم نباشند. علایم حمله کلاسیک میگرن به ترتیب زیر ظاهر میشوند: پیش درآمد حمله سردرد که ممکن است به صورت مشکلات بینایی، شنوایی یا بویایی باشد. شایعترین علامت عبارت است تاری دید، و به دنبال آن دیدن نقاط نورانی و الگوهای زیگزاگمانند نورانی. مشکلات بینایی ممکن است چندین دقیقه یا حتی چندین ساعت طول بکشند، اما با آغاز سردرد ناپدید میشوند. درد مبهم و آزاردهنده در شقیقه که به تمام نیمه سر در همان طرف گسترش مییابد. درد تدریجاً شدید و ضرباندار میشود. در سایر انواع حملات سردرد میگرنی، علایم فوق (مشکلات بینایی، سردرد یا استفراغ) ممکن است وجود نداشته باشند، یا این که ممکن است علایم دیگری وجود داشته باشند. بعضی از افراد دچار رنگ پریدگی، قرمزی چشمها، و آبریزش از بینی یا اشک ریزش از چشمها میشوند. علل تنگ شدن، سپس گشادشدن و التهاب رگهای خونی که به پوست سر و مغز میروند. سردرد زمانی آغاز میشود که رگها دوباره گشاد میشوند. حملات سردرد ممکن است در اثر عوامل زیر آغاز شوند: مشکلات عاطفی احتمالا شایعترین علت بروز حملات میگرنی هستند، اما سردرد لزوما با ناراحتی عاطفی همزمان نمیشود به طوری که حملات سردرد غالبا در آخر هفتهها که استرس کم شده است رخ میدهند. عادت ماهانه مصرف قرصهای ضدحاملگی خستگی خوردن بعضی از غذاها جا انداختن وعده غذایی عوامل افزایش دهنده خطر استرس سابقه خانوادگی میگرن سیگار کشیدن نوشیدن الکل مصرف بسیاری از داروها کمبود خواب، یا در بعضی از افراد، خوابیدن زیاد پیشگیری حتیالمقدور میزان استرس را در زندگیتان کم کنید. مصرف بعضی از داروها میتواند در بعضی از افراد از بروز حملات جلوگیری کند. از عواملی که باعث آغاز حملات سردرد میگرنی میشوند در صورت امکان پرهیز کنید. عواقب مورد انتظار علایم را میتوان با درمان کنترل نمود. الگوی حملات و دفعات بروز آن ممکن است در طی زمان تغییر کنند. با بالارفتن سن، شدت و دفعات حملات کمتر میشوند. عوارض احتمالی ندرتا طول کشیدن حمله میگرن بیشتر از 72 ساعت که منجر به کمآبی بدن، خستگی و التهاب مغز میشود. ندرتا اعتیاد به داروهای ضد دردی که برای کنترل علایم مورد استفاده قرار میگیرند. درمان اصول کلی معمولاً نیازی به آزمایشات تشخیصی نیست، اما ممکن است آزمایش خون یا سیتی اسکن برای رد سایر بیماریها انجام گیرند. به هنگام بروز اولین نشانههای حمله میگرنی: ـ روی سر خود یک پارچه سرد یا کیسه یخ بگذارید، یا به صورت خود آب خنک بزنید. ـ چندین ساعت در یک اتاق تاریک و آرام دراز بکشید. دو عدد بالش در دو طرف سر خود بگذارید تا سرتان تکان نخورد. در صورت امکان بخوابید. ـ صدا، نور و بوها (خصوصا بوی ناشی از آشپزی و سیگار) را به حداقل برسانید. ـ از مطالعه خودداری کنید. داروها هیچ داروی خاصی نسبت به دیگر داروها ارجحیت ندارد و اثر قطعی از هیچ کدام از آنها مورد انتظار نیست. برای تخفیف علایم میگرن و پیشگیری از بروز حملات، طیف گستردهای از داروها موجود هستند. دستور دارویی را به دقت رعایت کنید. ارگوتامینها (همراه با کافئین) به صورت خوراکی، شیاف، یا استنشاقی آسپیرین، استامینوفن یا ایبوپروفن ترکیب استامینوفن و کدئین آنتیهیستامینها برای گشاد کردن رگها داروهای ضداستفراغ برای کم کردن تهوع و استفراغ داروهای تنگکننده رگها سوماتریپتان به صورت تزریق زیر پوست توسط خود فرد، یا به صورت قرص داروهای مسدودکننده بتا آدرنرژیک یا کانال کلسیمی، یا ضدافسردگیهای سه حلقهای برای پیشگیری از حملات، در صورتی که حملات آن قدر شدید باشند یا تعداد آنها آن قدر زیاد باشد که شما از کار و زندگی خود باز بمانید. این داروها ممکن است اثرات جانبی نامطلوبی داشته باشند و امکان دارد در همه افراد نیز مؤثر نباشند. فعالیت به هنگام بروز حملات استراحت کنید. در بین حملات ورزش کنید تا آمادگی جسمانی مناسبی داشته باشید. به هنگام حمله رانندگی نکنید و از کار با وسایل و ماشینهای خطرناک خودداری کنید. رژیم غذایی به دلیل این که در بعضی از موارد، حملات در اثر خوردن یک ماده غذایی خاص، مثل پنیر یا شکلات، آغاز میشوند، سعی کنید چیزهایی را که قبل از بروز هر حمله خوردهاید یادداشت نمایید. از خوردن آن دسته از مواد غذایی که به نظر باعث آغاز حمله میگرنی میشوند خودداری کنید. به غیر از این نکته، رژیم خاصی توصیه نمیشود. در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید اگر شما یا یکی از اعضای خانوادهتان دچار حمله میگرنی شدهاید که علیرغم درمان، بیش از 24 ساعت طول کشیده است. در صورتی که حملات مکرر میگرن باعث افتادن شما از کار و زندگی شوند. [ ۱۳٩۱/۳/٢٠ ] [ ۱٠:٥٩ ب.ظ ] [ دکتر امیرحسین اسماعیلی ] نظرات (0) نارسایی غده هیپوفیز Pituitary Gland Underactive نارسایی غده هیپوفیز کمکاری غده هیپوفیز که منجر به ترشح ناکافی هورمونهای مترشحه از هیپوفیز میگردد. قسمت قدامی هیپوفیز هورمونهای زیر را تولید میکند: هورمون رشد هورمون محرک تیرویید (TSH) هورمون محرک غده فوق کلیه (ASH) هورمونهای محرک غدد جنسی قسمت خلفی هیپوفیز هورمونهای زیر را تولید میکند: هورمون ضدادراری که با تأثیر بر کلیهها غلظت و مقدار ادرار را تنظیم میکند. اکسیتوسین که محرک انقباضات رحمی در طی زایمان و ترشح شیر در طی شیردهی است. علایم شایع نامنظمی قاعدگی ناتوانی جنسی؛ ناباروری کاهش قند خون و ضعف؛ کاهش فشار خون عدم تحمل سرما و استرس عقبافتادگی رشد در کودکان (بروز پس از ششماهگی) فقدان صفات ثانویه جنسی که در بلوغ ظاهر میگردند، نظیر تغییرات صدا، تکامل پستان و رشد موهای ناحیه تناسلی تغییرات روانی، از قبیل سایکوز (روانپریشی) بیحالی شدید سردرد مداوم افزایش مقدار و تکرر ادرار علل ناشناخته (گاهی) آسیب شدید سر همراه فشار بر غده هیپوفیز (معمولاً ناشی از خونریزی داخل مغزی) کاهش جریان خون غده هیپوفیز در مادر پس از خونریزی شدید و شوک حین زایمان تومورهای غده هیپوفیز عفونت مغزی آنوریسم عروقی در قاعده مغز عوامل افزایش دهنده خطر سابقه خانوادگی اختلالات هیپوفیز بارداری پیشگیری اقدام به درمان طبی آسیبها، عفونتها یا تومورهای زمینهساز نارسایی غده هیپوفیز، در صورت شناسایی شدن. عواقب مورد انتظار معمولا با جراحی یا جایگزین نمودن هورمونهای هیپوفیز، تیرویید، غده فوق کلیه و هورمونهای جنسی قابل درمان است. عوارض احتمالی نارسایی هورمونی و مرگ، در صورت عدم درمان. درمان اصول کلی بررسیهای تشخیصی ممکن است شامل آزمایشهای خون برای ارزیابی سطح هورمونها و عملکرد آنها، سیتیاسکن سر و رادیوگرافی جمجمه باشد. درمان با هدف برطرف کردن علت زمینهای نارسایی هیپوفیز و تأمین جایگزین هورمونی کافی انجام میشود. جراحی برای برداشتن تومورها یا لختههای خون ناحیه هیپوفیز، در صورت لزوم انجام میگیرد. بیمار باید از یک دستبند یا گردنبند حاوی هشدارهای طبی که نشاندهنده کمبودهای هورمونی وی و راه درمان مناسب آنها باشد استفاده کند. داروها داروهای هورمونی برای جایگزین کردن هورمونهایی که هیپوفیز توانایی تولید آنها را ندارد. مسکنها پس از جراحی آنتیبیوتیکها یا داروهای ضدویروسی در مدتی که عامل این عارضه عفونتها باشند. فعالیت در حد توان به فعالیتهای خود ادامه دهید. رژیم غذایی رژیم خاص نیاز نیست. در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید اگر شما یا یکی از اعضای خانواده تان دارای علایم نارسایی غده هیپوفیز باشید. بروز علایم عفونت پس از جراحی، نظیر تب، بیحالی و درد عضلانی اگر دچار علایم جدید و غیرقابل توجیه شده اید [ ۱۳٩۱/۳/٢٠ ] [ ۱٠:٥٧ ب.ظ ] [ دکتر امیرحسین اسماعیلی ] نظرات (0) نوروپاتی محیطی Peripheral Neuropathy نوروپاتی محیطی (نوریت محیطی) گروهی از علایم ناشی از اختلالات اعصاب حسی یا حرکتی است. همه اعصاب منتهی به عضلات، عروق خونی و پوست ممکن است درگیر شوند. نوروپاتی محیطی معمولا انگشتان دست و پا، دست، پا، قسمتهای پایینی اندامهای فوقانی و تحتانی را درگیر ساخته و ممکن است با اختلال کنترل ادرار یا مدفوع همراه باشد. علایم شایع علایم معمولاً به تدریج ظاهر میگردند: - گزگز و کرختی که از دستها و پاها شروع شده و به تدریج گسترش مییابد. - ضعف عضلانی تدریجی در سراسر بدن به صورت یک طرفه یا دو طرفه. این عارضه در نواحی مشابه در دو طرف ( قرینه ) بروز میکند. - درد تیرکشنده که اغلب شبها بدتر است. درد با لمس یا تغییرات درجه حرارت بدتر میشود. - زخمهای بدون درد برروی انگشتان دست یا پا - پوست خشک رنگ پریده و حساس به لمس - کاهش وزن کمردرد شدید یا بیاختیاری ادرار یا مدفوع، در صورتی که نوروپاتی ناشی از بیماری دیسک بین مهرهای باشد. علل واکنش به داروها یا مواد شیمیایی از قبیل امتین، هگزوباربتیال، کلربوتانول، سولفانامیدها، فنیتوئین، نیتروفورانتوئین، فلزات سنگین، مونوکسیدکربن، حلالها، یا سموم صنعتی. گاهی تداخل اثر داروهای تجویز شده برای افراد دچار بیماریهای قلبی ـ عروقی سبب این علایم میشود: - عارضه یک بیماری زمینهای، نظیر دیابت شیرین، اعتیاد به الکل، کمبود ویتامینی، کمخونی ناشی از کمبود ویتامین ـ ب12 یا اختلالات تیرویید - تغذیه نامناسب - اختلالات سوءجذب - واکنشهای خودایمنی - ضربه یا فشار برروی یک عصب - استفراغ بیش از حد، از قبیل استفراغ اوایل بارداری - کمکاری تیرویید - پورفیری حاد - عارضه دیالیز - پارگی دیسک بین مهرهای - بعضی اختلالات ارثی عوامل افزایش دهنده خطر - بزرگسالان بالای 60 سال - مصرف داروهای ذکر شده در بالا در قسمت علل ، به خصوص مصرف چند نوع از این داروها - تماس با مواد شیمیایی ذکر شده در بالا در قسمت علل - تغذیه نامناسب، نظیر اعتیاد به الکل - کنترل نامطلوب بیماری دیابت - سابقه خانوادگی نوروپاتی پیشگیری تا حدامکان از موارد ذکر شده در قسمت «علل» و «عوامل افزایشدهنده خطر» اجتناب کنید. عواقب مورد انتظار موارد خفیف با تشخیص و درمان علت زمینهای قابل علاج است. موارد شدید ممکن است غیرقابل علاج باشد، ولی در این موارد نیز درمان به بهبود علایم کمک میکند. عوارض احتمالی درد مزمن و ناتوانی درمان اصول کلی - بررسیهای تشخیصی ممکن است شامل آزمایشهای خون، ادرار، اندازهگیری سطح ویتامین ـ ب12 سرم، آزمایشهای تیرویید و بررسی مایع نخاع؛ رادیوگرافی؛ نوار عضله (بررسی اختلالات عصب عضله از طریق ثبت فعالیت الکترویکی عضلات) و بررسیهای هدایت عصبی باشد. - مهمترین جنبه درمانی عبارتست از شناسایی علت زمینهای نوروپاتی و اصلاح آن در صورت امکان. به عنوان مثال، شناسایی و حذف مواد سمی، اصلاح کمبودهای تغذیهای یا خودداری از مصرف الکل - تمرینهای بازخورد زیستی برای آموزش دادن روشهای آسودهسازی ممکن است برای تخفیف درد سودمند باشد. - معاینه دستها و پاها هر روز توسط خود بیمار برای یافتن زخمها احتمالی - تمیز نگهداشتن پاها و کوتاهکردن ناخنهای پا در حد مناسب و استفاده از کفش با اندازه مناسب - جراحی برای کاهش فشار برروی عصب، اگر عصب تحت فشار باشد. داروها برای درد خفیف استفاده از داروهای بدون نسخه نظیر آسپیرین یا استامینوفن ممکن است کافی باشد. داروهایی برای درمان بیماری زمینهای ممکن است تجویز شود. فعالیت اگرنوروپاتی محیطی در فعالیتهای طبیعی اختلال ایجاد کرده باشد درمان فیزیکی ممکن است سودمند باشد. در صورت وجود اختلال در حفظ تعادل، استفاده از عصا یا سایر وسایل حمایتی هنگام راه رفتن توصیه میگردد. نصب نرده در نزدیک وان حمام (به عنوان تکیهگاه دست برای جلوگیری از لیز خوردن) رژیم غذایی رژیم خاصی نیاز نیست. مکملهای ویتامینی و موادمعدنی احتمالاً لازم خواهد بود. مصرف پیریدوکسین (ویتامین ـ ب6) ممکن است سودمند باشد. در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید اگر شما یکی از اعضای خانواده تان دارای علایم نوروپاتی محیطی باشید. - اگر علایم (به خصوص ضعف عضلانی) با وجود درمان تداوم یافته یا بدتر شود. - بروز یک ساییدگی یا یک زخم باز
اسيدها وبازها
اسيدها وبازها
اين مطالب درمورد اسيدها وبازها فصل سوم كتاب سال چهارم است
اسیدها - بازها و شناسایی انها از یکدیگر اسيدها وبازها دو دسته ي معروف از مواد شيميايي را تشكيل مي دهند كه كنار مواد خنثي خود نمايي ميكنند اسيد ها معمولا ترش مزه اند و در ابتداي فرمول شيميايي آنها يك يا دو اتم هيدروژن وجود دارد براي مثال سولفوريك اسيدH2SO4 بازها نيز مزه اي تلخ دارند و در انتهاي فرمول شيميايي آنها يك يا چند گروه هيدروكسيد OH وجود دارد براي مثال سديم هيدروكسيد NaOH و نام ديگر اين مواد بازي ، مواد قليايي است. از اسيد هاي خوراكي مي توان سركه ، افشره پرتقال و افشره گوجه فرنگي و حتي نوشابه هاي گازدار و يا آب باران را نام برد .و از باز ها ي آشنا مي توان صابون ،آب دريا ، شير منيزي ، پاك كننده ها و مايع سفيد كننده را نام برد حتي مايع درون پوست پرتقال نيز يك باز به شمار مي آيد . براي شناسايي اسيد ها و باز ها روشهاي متفاوتي وجود دارد : روش اول : برخي از بازها و اسيد هاي خوراكي را با توجه به مزه آنها مي توان از هم تشخيص داد. روش دوم:استفاده از شناساگر ( معرف ) ها ، شناساگرها مواد طبيعي يا شيمايي هستند كه با تغيير رنگ خود در محيط اسيدي و در محيط بازي اين دو دسته از مواد را از يكديگر متمايز مي سازنند. شناساگر هاي طبيعي : در گذشته از عصاره گل يا ميوه گياهان براي شناسايي اسيد ها و بازها از يكديگر استفاده مي كردند.مثلا از عصاره كلم سرخ ، گلبرگ هاي گل بنفشه ، گلبرگ هاي گل سرخ ، كه آنها را روي يك قطعه اي از يك كاغذ كشيده تا قرار گيرد و با پاشيدن مقداري از اسيد يا باز تغيير رنگ ايجاد مي شد كه اين عامل شناسايي مواد از يكديگر بود. شناساگرهاي شيميايي: از شناساگرهاي شيمايي مي توان ليتموس (تورنسل) ، فنول فتالئين و متيل اورانژ(متيل نارنجي) را را نام برد.جدول زير تغيير رنگ اين سه شناساگر را در محيط اسيدي و بازي نشان مي دهد.شناساگر رنگ در محلول هاي مختلف خنثي اسيدي بازي ليتموس بنفش سرخ آبي فنول فتئالين بي رنگ بي رنگ ارغواني متيل نارنجي نارنجي سرخ زرد روش سوم: استفاده از عامل PH ( پي اچ). PH مقياسي است كه در ماي اتاق گستره اي از صفر تا 14 را در بر مي گيرد با اين عامل هم اسيد ي يا بازي بودن محلول ها و هم ميزان اسيدي يا بازي بودن را مي توانيم مشخص كنيم. PH در واقع منفي لگاريتم غلظت يون هيدرونيوم است كه توسط دانشمندي به نام سورن پيتر لاريتس سورن سن زيست شيمي دان دانماركي نهاده شد . PH = - Log[ H3O+] آب خالص ومحلول ها خنثي مانند آب نمك ،آب قند داراي PH برابر 7 اند و محلول هاي اسيدي PH كمتر از 7 و محلول هاي بازي PH بيشتر از 7 را دارند. در اسيدها هرچه مقدار PH كمتر باشد قدرت اسيدي بيشتر و در بازها هر چه PH بيشتر باشد قدرت بازي بيشتر است. PH محلول ها را مي توان به كمك كاغذ هاي PH سنج يا به كمك دستگاه PH سنج ديجيتالي
. محاسبه دستور ریاضی (۱+x+x^2+x^3+x^4+x^5):
01 | #include |
02 | #include |
03 | #include |
04 | int main() |
05 | { |
06 | int a,b,c,d,e,f,b1,c1,d1,e1; |
07 | cout <<"Enter Nembers:"; |
08 | cin >>a; |
09 | |
10 | b1=pow(a,2); |
11 | c1=pow(a,3); |
12 | d1=pow(a,4); |
13 | e1=pow(a,5); |
14 | f=a+b1+c1+d1+e1; |
15 | f++; |
16 | cout << f; |
17 | cout << "\a\a\a\a"; |
18 | |
19 | getch(); |
20 | cin.get(); |
21 | return 0; |
22 | } |
به توان رساندن عدد: با کد زیر هم می شه یه عدد رو از ورودی دریافت کنید و عددی بعدی که از ورودی دریاف
01 | #include |
02 | #include |
03 | #include |
04 | int main() |
05 | { |
06 | int num,tavan,total; |
07 | cout <<"Enter Number:"; |
08 | cin >>num; |
09 | cout <<"Enter tavan:"; |
10 | cin >>tavan; |
11 | total=pow(num,tavan); |
12 | cout << total; |
13 | cout << "\a"; |
14 | getch(); |
15 | cin.get(); |
16 | return 0; |
17 | } |
. جمع سینوس و کسینوس یک عدد: با این کد هم می شه جمع سینوس و کسینوس یه عدد رو جمع کرد.
01 | #include |
02 | #include |
03 | #include |
04 | int main() |
05 | { |
06 | int s,c,t1,t2,total; |
07 | cout <<"Enter Number:"; |
08 | cin >>c; |
09 | t1= ( sin(c*3.14/180) + cos (c*3.14/180) ); |
10 | cout << t1; |
11 | cout << "\a\a\a\a\a\a"; |
12 | getch(); |
13 | cin.get(); |
14 | return 0; |
15 | } |
. جمع سینوس به توان ۲ و کسینوس به توان ۲: با این کد هم می شه عددی که از ورودی دریافت می شه رو سینوس
01 | #include |
02 | #include |
03 | #include |
04 | int main() |
05 | { |
06 | int c,t1,t2,t3,t4,total; |
07 | cout <<"Enter Nember:"; |
08 | cin >>c; |
09 | t1= sin(c*3.14/180); |
10 | t2= cos(c*3.14/180); |
11 | t3=pow(t1,2); |
12 | t4=pow(t2,2); |
13 | total=t3+t4; |
14 | cout << total; |
15 | cout << "\a\a\a\a"; |
16 | getch(); |
17 | cin.get(); |
18 | return 0; |
19 | } |
تذکر: متغیری هم که از ورودی به عنوان درجه دریافت می شه به رادیان تبدیل می شه.
. جمع سینوس و کسینوس به توان ۲: با این کد هم می تونید سینوس و کسینوس یه عددی که از ورودی دریافت می
01 | #include |
02 | #include |
03 | #include |
04 | int main() |
05 | { |
06 | int c,t1,t2; |
07 | cout <<"Enter Cosine:"; |
08 | cin >>c; |
09 | t1= sin(c*3.14/180) + cos (c*3.14/180) ; |
10 | t2= pow(t1,2); |
11 | cout << t2; |
12 | cout << "\a\a\a\a"; |
13 | getch(); |
14 | cin.get(); |
15 | return 0; |
16 | } |
تذکر: متغیری هم که از ورودی به عنوان درجه دریافت می شه به رادیان تبدیل می شه.
. دستور شرطی برای کلمه اول: با دستور IF Else تو در تو هم می تونید حرف اول کلمه یه رنگی رو وارد کنید
01 | #include |
02 | #include |
03 | #include |
04 | int main() |
05 | { |
06 | char x; |
07 | cout <<"Enter First Word:"; |
08 | cin >>x; |
09 | if (x=='b') |
10 | cout <<"Black"; |
11 | else |
12 | if (x=='g') |
13 | cout <<"green"; |
14 | else |
15 | if (x=='y') |
16 | cout <<"yellow"; |
17 | else |
18 | if (x=='r') |
19 | cout <<"red" ; |
20 |
21 |
22 | getch(); |
23 | cin.get(); |
24 | return 0; |
25 | } |
با این برنامه می تونید مقداری رو از ورودی دریافت کنید و بخش پذیری ان را بر ۳ و ۵ حساب کنید. مثلا ۱
01 | #include |
02 | #include |
03 | #include |
04 | int main() |
05 | { |
06 | int x; |
07 | cout <<"Enter Nembers:"; |
08 | cin >>x; |
09 | if ((x%3==0)&&(x%5==0)) |
10 | cout <<"Yes"; |
11 | else |
12 | cout <<"No!"; |
13 |
14 | getch(); |
15 | cin.get(); |
16 | return 0; |
17 | } |
برنامه ای که دوعدد دریافت کند واز عدد اولی تا دومی را اعداد زوج رانشان دهد
#include
void main()
{
for(int i = 3 ; i <= 9 ; i++)
{
if(i % 2 == 0)
{
cout< }
}
getch();
}
برنامه ای که دوعدد را دریافت کند واز عدد اولی تا عدد دومی نمایش دهد
#include
void main()
{
int First = 0, Second = 0;
cout<<"First : ";
cin>>First;
cout<
cout<<"Second : ";
cin>>Second;
int i = First;
while(i >= Second)
{
cout<
i--;
}
getch();
}
برنامه بازی فکر وبکر
#include
void main()
{
int Guess = 0, Goal = 17;
for(int i = 1 ; i <= 3 ; i++)
{
cout<<"Guess a Number : ";
cin>>Guess;
if(i==3)
{
cout<<"You Lose!!"<
break;
}
else if(Guess > Goal)
{
cout<<"Bigger ..."<
else if(Guess < Goal)
{
cout<<"Smaller ..."<
else
{
cout<<"***You Win!!***"<
break;
}
}
getch();
}
برنامه ای که یک عدد را بگیرد وان را دوبرابر کند
#include
void main()
{
for(int i = 1 ; i <= 5 ; i++)
{
cout<<"------ "<
cout<<"Enter a Number : "<
int Number = 0;
cin>>Number;
cout<<"=>> "<<(Number*2)<
getch();
}
}
برنامه ای که دوعدد راجمع کند
|
معرفی سبک های مختلف موسیقی ! :
البته سبک متال زیر شاخه ها و فرقه های مختلفی داره که من میترسم اگه بخوام کمی هم از اونا بگم در جایی چیزی رو جا بندازم بنابراین ادامه این بخش رو میزارم برای متال باز ها !!!! سبک رپ یا هیپ هاپ !!! :
|
بمب اتمي سلاحي است كه نيروي آن از انرژي اتمي و بر اثر شكاف هسته (فيسيون ) اتمهاي پلوتونيوم يا اورانيوم ايجاد مي شود .در فرآيند شكافت هسته اي ، اتمهاي ناپايدار شكافته و به اتمهاي سبكتر تبديل مي شوند .
نخستين بمب از اين نوع ، در سال 1945 م در ايالات نيو مكزيكو در ايالات متحده آمريكا آزمايش شد . اين بمب ، انفجاري با قدرت 19 كيلو تن ايجاد كرد ( يك كيلو تن برابر است با
انرژي اتمي آزاد شده 190 تن ماده منفجره تي . ان . تي ) انفجار بمب اتمي موج بسيار نيرومند پرتوهاي شديد نوراني ، تشعشعات نفوذ كننده اشعه گاما و نوترونها و پخش شدن مواد راديو اكتيو را همراه دارد . انفجار بمب اتمي چندين هزار ميليارد كالري حرارت را در چند ميليونيوم ثانيه ايجاد مي كند .
اين دماي چند ميليون درجه اي با فشار بسيار زياد تا فاصله 1200 متري از مركز انفجار به افراد بدون پوشش حفاظتي صدمه مي زند و سبب مرگ و بيماري انسان و جانوران مي شود . همچنين زمين ، هوا آب و همه چيز را به مواد راديو اكتيو آلوده مي كند .
بمب هاي اتمي شامل نيروهاي قوي و ضعيفي اند كه اين نيروها هسته يك اتم را به ويژه اتم هايي كه هسته هاي ناپايداري دارند، در جاي خود نگه مي دارند. اساسا دو شيوه بنيادي براي آزادسازي انرژي از يك اتم وجود دارد: 1- شكافت هسته اي: مي توان هسته يك اتم را با يك نوترون به دو جزء كوچك تر تقسيم كرد. اين همان شيوه اي است كه در مورد ايزوتوپ هاي اورانيوم (يعني اورانيوم 235 و اورانيوم 233) به كار مي رود.
براي توليد يك بمب اتمي موارد زير نياز است:
يك منبع سوخت كه قابليت شكافت يا همجوشي را داشته باشد.
دستگاهي كه همچون ماشه آغازگر حوادث باشد.
راهي كه به كمك آن بتوان بيشتر سوخت را پيش از آنكه انفجار رخ دهد دچار شكافت يا همجوشي كرد.
در اولين بمب هاي اتمي از روش شكافت استفاده مي شد. اما امروزه بمب هاي همجوشي از فرآيند همجوشي به عنوان ماشه آغازگر استفاده مي كنند.بمب هاي شكافتي (فيزيوني): يك بمب شكافتي از ماده اي مانند اورانيوم 235 براي خلق يك انفجار هسته اي استفاده مي كند. اورانيوم 235 ويژگي منحصر به فردي دارد كه آن را براي توليد هم انرژي هسته اي و هم بمب هسته اي مناسب مي كند. اورانيوم 235 يكي از نادر موادي است كه مي تواند زير شكافت القايي قرار بگيرد.اگر يك نوترون آزاد به هسته اورانيوم 235 برود،هسته بي درنگ نوترون را جذب كرده و بي ثبات شده در يك چشم به هم زدن شكسته مي شود. اين باعث پديد آمدن دو اتم سبك تر و آزادسازي دو يا سه عدد نوترون مي شود كه تعداد اين نوترون ها بستگي به چگونگي شكسته شدن هسته اتم اوليه اورانيوم 235 دارد. دو اتم جديد به محض اينكه در وضعيت جديد تثبيت شدند از خود پرتو گاما ساطع مي كنند. درباره اين نحوه شكافت القايي سه نكته وجود دارد كه موضوع را جالب مي كند.
1 - احتمال اينكه اتم اورانيوم 235 نوتروني را كه به سمتش است، جذب كند، بسيار بالا است. در بمبي كه به خوبي كار مي كند، بيش از يك نوترون از هر فرآيند فيزيون به دست مي آيد كه خود اين نوترون ها سبب وقوع فرآيندهاي شكافت بعدي اند. اين وضعيت اصطلاحا «وراي آستانه بحران» ناميده مي شود.
2 - فرآيند جذب نوترون و شكسته شدن متعاقب آن بسيار سريع و در حد پيكو ثانيه (12-10 ثانيه) رخ مي دهد.
3 - حجم عظيم و خارق العاده اي از انرژي به صورت گرما و پرتو گاما به هنگام شكسته شدن هسته آزاد مي شود. انرژي آزاد شده از يك فرآيند شكافت به اين علت است كه محصولات شكافت و نوترون ها وزن كمتري از اتم اورانيوم 235 دارند. اين تفاوت وزن نمايان گر تبديل ماده به انرژي است كه به واسطه فرمول معروف mc2= E محاسبه مي شود. حدود نيم كيلوگرم اورانيوم غني شده به كار رفته در يك بمب هسته اي برابر با چندين ميليون گالن بنزين است. نيم كيلوگرم اورانيوم غني شده انداز ه اي معادل يك توپ تنيس دارد. در حالي كه يك ميليون گالن بنزين در مكعبي كه هر ضلع آن 17 متر (ارتفاع يك ساختمان 5 طبقه) است، جا مي گيرد. حالا بهتر مي توان انرژي آزاد شده از مقدار كمي اورانيوم 235 را متصور شد.براي اينكه اين ويژگي هاي اروانيوم 235 به كار آيد بايد اورانيوم را غني كرد. اورانيوم به كار رفته در سلاح هاي هسته اي حداقل بايد شامل نود درصد اورانيوم 235 باشد.در يك بمب شكافتي، سوخت به كار رفته را بايد در توده هايي كه وضعيت «زير آستانه بحران» دارند، نگه داشت. اين كار براي جلوگيري از انفجار نارس و زودهنگام ضروري است. تعريف توده اي كه در وضعيت «آستانه بحران» قرار داد چنين است: حداقل توده از يك ماده با قابليت شكافت كه براي رسيدن به واكنش شكافت هسته اي لازم است. اين جداسازي مشكلات زيادي را براي طراحي يك بمب شكافتي با خود به همراه مي آورد كه بايد حل شود.
1 - دو يا بيشتر از دو توده «زير آستانه بحران» براي تشكيل توده «وراي آستانه بحران» بايد در كنار هم آورده شوند كه در اين صورت موقع انفجار به نوترون بيش از آنچه كه هست براي رسيدن به يك واكنش شكافتي، نياز پيدا خواهد شد.
2 - نوترون هاي آزاد بايد در يك توده «وراي آستانه بحران» القا شوند تا شكافت آغاز شود.
3 - براي جلوگيري از ناكامي بمب بايد هر مقدار ماده كه ممكن است پيش از انفجار وارد مرحله شكافت شود براي تبديل توده هاي «زير آستانه بحران» به توده هايي «وراي آستانه بحران» از دو تكنيك «چكاندن ماشه» و «انفجار از درون» استفاده مي شود.تكنيك «چكاندن ماشه» ساده ترين راه براي آوردن توده هاي «زير بحران» به همديگر است. بدين صورت كه يك تفنگ توده اي را به توده ديگر شليك مي كند. يك كره تشكيل شده از اورانيوم 235 به دور يك مولد نوترون ساخته مي شود. گلوله اي از اورانيوم 235 در يك انتهاي تيوپ درازي كه پشت آن مواد منفجره جاسازي شده، قرار داده مي شود.كره ياد شده در انتهاي ديگر تيوپ قرار مي گيرد. يك حسگر حساس به فشار ارتفاع مناسب را براي انفجار چاشني و بروز حوادث زير تشخيص مي دهد:
1 - انفجار مواد منفجره و در نتيجه شليك گلوله در تيوپ
2 - برخورد گلوله به كره و مولد و در نتيجه آغاز واكنش شكافت
3 - انفجار بمب
در «پسر بچه» بمبي كه در سال هاي پاياني جنگ جهاني دوم بر شهر هيروشيما انداخته شد، تكنيك «چكاندن ماشه» به كار رفته بود. اين بمب 5/14 كيلو تن برابر با 500/14 تن TNT بازده و 5/1 درصد كارآيي داشت. يعني پيش از انفجار تنها 5/1 درصد ازماده مورد نظر شكافت پيدا كرد.
در همان ابتداي «پروژه منهتن»، برنامه سري آمريكا در توليد بمب اتمي، دانشمندان فهميدند كه فشردن توده ها به همديگر و به يك كره با استفاده از انفجار دروني مي تواند راه مناسبي براي رسيدن به توده «وراي آستانه بحران» باشد. البته اين تفكر مشكلات زيادي به همراه داشت. به خصوص اين مسئله مطرح شد كه چگونه مي توان يك موج شوك را به طور يكنواخت، مستقيما طي كره مورد نظر، هدايت و كنترل كرد؟افراد تيم پروژه «منهتن» اين مشكلات را حل كردند. بدين صورت، تكنيك «انفجار از درون» خلق شد. دستگاه انفجار دروني شامل يك كره از جنس اورانيوم 235 و يك بخش به عنوان هسته است كه از پولوتونيوم 239 تشكيل شده و با مواد منفجره احاطه شده است. وقتي چاشني بمب به كار بيفتد حوادث زير رخ مي دهند:
1 - انفجار مواد منفجره موج شوك ايجاد مي كند.
2 - موج شوك بخش هسته را فشرده مي كند.
3 - فرآيند شكافت شروع مي شود.
4 - بمب منفجر مي شود.
در «مرد گنده» بمبي كه در سال هاي پاياني جنگ جهاني دوم بر شهر ناكازاكي انداخته شد، تكنيك «انفجار از درون» به كار رفته بود. بازده اين بمب 23 كيلو تن و كارآيي آن 17درصد بود.شكافت معمولا در 560 ميلياردم ثانيه رخ مي دهد.بمب هاي همجوشي: بمب هاي همجوشي كار مي كردند ولي كارآيي بالايي نداشتند. بمب هاي همجوشي كه بمب هاي «ترمونوكلئار» هم ناميده مي شوند، بازده و كارآيي به مراتب بالاتري دارند. براي توليد بمب همجوشي بايد مشكلات زير حل شود:دوتريوم و تريتيوم مواد به كار رفته در سوخت همجوشي هر دو گازند و ذخيره كردنشان دشوار است. تريتيوم هم كمياب است و هم نيمه عمر كوتاهي دارد بنابراين سوخت بمب بايد همواره تكميل و پر شود.دوتريوم و تريتيوم بايد به شدت در دماي بالا براي آغاز واكنش همجوشي فشرده شوند. در نهايت «استانسيلا اولام» دريافت كه بيشتر پرتو به دست آمده از يك واكنش فيزيون، اشعه X است كه اين اشعه X مي تواند با ايجاد درجه حرارت بالا و فشار زياد مقدمات همجوشي را آماده كند. بنابراين با به كارگيري بمب شكافتي در بمب همجوشي مشكلات بسياري حل شد. در يك بمب همجوشي حوادث زير رخ مي دهند:
1 - بمب شكافتي با انفجار دروني ايجاد اشعه X مي كند.
2 - اشعه X درون بمب و در نتيجه سپر جلوگيري كننده از انفجار نارس را گرم مي كند.
3 - گرما باعث منبسط شدن سپر و سوختن آن مي شود. اين كار باعث ورود فشار به درون ليتيوم - دوتريوم مي شود.
4 - ليتيوم - دوتريوم 30 برابر بيشتر از قبل تحت فشار قرار مي گيرند.
5 - امواج شوك فشاري واكنش شكافتي را در ميله پولوتونيومي آغاز مي كند.
6 - ميله در حال شكافت از خود پرتو، گرما و نوترون مي دهد.
7 - نوترون ها به سوي ليتيوم - دوتريوم رفته و با چسبيدن به ليتيوم ايجاد تريتيوم مي كند.
8 - تركيبي از دما و فشار براي وقوع واكنش همجوشي تريتيوم - دوتريوم ودوتريوم - دوتريوم و ايجاد پرتو، گرما و نوترون بيشتر، بسيار مناسب است.
9 - نوترون هاي آزاد شده از واكنش هاي همجوشي باعث القاي شكافت در قطعات اورانيوم 238 كه در سپر مورد نظر به كار رفته بود، مي شود.
10 - شكافت قطعات اروانيومي ايجاد گرما و پرتو بيشتر مي كند.
11 - بمب منفجر شود.

